تبليغاتX
تلاوتها و متنهای قرآنی
دیروز روز جهانی آوارگان بود، توقع داشتم یه تشکر خشک و خالی از ما میکردی که یه عمریه آوارتیم !!!


روش های شیر دادان به فرزندان:
مادر تهرانی: کامی بیا می می
عربه: حسون تعال پسون
مادره لره: گرگعلی بیو گیتو بخور !


میدونید اگه یه مرد وارد حموم زنونه بشه چی میشه؟
زنا میکشنش ولی اگه یه زن وارد حموم مردونه بشه مردا همدیگرو میکشن !!

 

رفیق خوب مثل کفش میمونه و رفاقت مثل یه جاده آسفالت داغ
.
.
.
.
وای به روزی که وسط راه کفشه پاتو بزنه یا بفهمی که پا برهنه ای...


مشترک گرامی با سلام. لطفا گوشی خود را خاموش کنید میخواهیم مخابرات را بشوریم !!!


زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید, زندگی آنقدر عجیب است که شما نمیتوانید تصور کنید


روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان


به یه گربه میگن مدرک تحصیلیت چیه؟ میگه پیش پیش دانشگاهی


بهترین زمین تمرین جهت ورزشکاران دو استقامت و با مانع در بهترین کوچه های بن بست قزوین ... آغاز ترم با شرایط ویژه

نمک در نمکدان شوری ندارد, فتوحی راه برگشتی ندارد

نترس عزیزم, اون عید قربونه که سرت رو می زنن, فعلا عید فطره

یاد اون روزها بخیر, دو تا دستامو می گرفتی و تو خیابونها با هم می چرخیدیم, تموم عشقت من بودم, امضا (فرغون)

خدایا در این شب عید ما را از شر الیاس, پدرانمان را از شر هستی و بیمارانمان را از شر دکتر پژوهان در امان بدار و دختری از تاجیکستان و تکه زمینی در بید آباد اصفهان به ما عطا کن, عید فطر مبارک

حاجی فتوحی اعلام کرد : به کوری چشم بینندگان خانم دکتر بردیا رو هم می گیرم

برای همدردی با حاج فتوحی 100 بار بگویید هستی تو دیگه کی هستی؟

به یه نینی میگن عشق یعنی چی؟ میگه عخش یعنی بذالی اونم از پفکت بخوله اما فقط تو تا دونه

با همه وجودم سرم رو روی شونه های مهربونت میزارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک می کنم

فردا یه جوان آبرومندی بهت زنگ میزنه, حدودا 24-25 سالشه, ازت بنزین میخواد, کارت سوختتو بهش بده, یادت باشه فقط تو باید بهش بنزین بدی نه کسی دیگه(قربانت الیاس)

عید سعید فطر مبارک, تعجب نکن درست شنیدی, اونی که تو تقویم ها نوشته مال عوامه, ولی تو فرق داری, تو نظر کرده ای(قربانت الیاس)

عزیزم با اجازه روغن ماشینتو عوض کردم به جاش خون جیگرمو ریختم تا هروقت استارت میزنی به عشقت بسوزم

آدما سرشونو بالا میکنن تا ماه رو ببینن ولی نمیدونن ماه سرشو پایین کرده داره اس ام اس میخونه

تو مستاجر قلب منی, اگرچه اجاره رو دیر میدی ولی هیچ وقت بیرونت نمیکنم

خدايا چه ميشد ماه مبارک رمضان، مثل جام جهاني هر چهار سال يکبار، آن هم فقط در يک کشور برگزار مي شد........بخشي از مناجات يک ترک در هنگام سحر

خيلي سخته که توي پايیز با غريبي آشنا شي/ اما وقتي که بهار شد يه جورايي ازش جدا شي....

یه سلام آلبالویی به تو که خیلی هلویی,
یه سلام توت فرنگی به تو که خیلی قشنگی,
یه سلام پرتقالی به تو که خیلی باحالی

زندگي مانند يک امتحان است! هي غلط مينويسيم و هي پاک ميکنيم. باز دوباره مينويسيم و دوباره پاک ميکنيم... غافل از آنکه يک روز داد ميزنند ورقه ها بالا......

 بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت!!

 به غضنفر میگن بستنی کیم رو چه جوری می خورن؟
میگه: میذارن لای بربری ، سیخشو در میارن !

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

این نوشته بسیار زیبا رو از وبلاگ یکی از دوستان گرفتم خیلی جالب نوشته شده نه؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

۱-  چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش...

 ۲- اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم..

 ۳- توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي...

۴- برايت آسماني خواهم کشيد

پر از ستاره هاي هميشه نوراني

تو در کنار من روي ابرها

 

 من غرق آنهمه مهرباني

۵- وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

من وتو

احسان عشقی

تو و اعتماد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که...

 زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

قهر می کنم و می رم . میدونین چرا ؟ چون هسچ کی نظر نمیده و همه بی عرفت شدن . اه ... اه ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم

**************

مرد به كرات عشق ميورزد، اما كم. زن به ندرت، اما بسيار.

**************

یک سنگ کافیست برای شکستن یک شیشه.

یک حرف بکافیست برای شکستن یک دل.

یک ثانیه کافیست برای عاشق شدن ویک دوست مثل تو کافیست برای همه عمرم.

**************

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست .....

هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي

هنر کردي
 

**************

هنگام نوشيدن آب سه تا بسم الله بگوييد زيرا در آب سه تا جن هست .

دوتا هيدروجن يکي اوکسي جن

**************

عزیزم بدون که در برگه ی قلبم تو تنها قورباغه ای

و در کویر زندگیم تنها شتر

**************

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد

پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

**************

دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان صبر کنم
 

**************

اي پيتزاي عشقم!

همبرگر قلبم!

کباب زندگيم

و اسپاگتي افکارم!

بي تو فلافلم
 

**************

دوست دختر یارو بهش میگه:

اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.

یارو  میگه: پس اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه

**************

الهی من دورت بگردم ..ولی آخه با کدوم بنزین؟؟

تو براي من يه فرشته بودي اما هيچ وقت منو دوست نداشتي و هميشه با رقيب هاي من پرواز کردي .

خدا را شکر تازه فهميدم تو عزرائيلي.

**************

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!!

آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!!

چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!!

لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!!

چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!!

دلت کجاست؟پيش او!!!!

قلبت کجاست؟او برده!!!!

پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!!

چرا؟چون باز هم او را مي پرستم
 

**************

مهم اين نيست که تو اد ليست مسنجرمون چند نفر اد شده،

مهم اينه که تو قلبمون فقط يه نفر اد شده باشه که با هم on بشيم.

با هم آرشيو زندگی رو دوره کنيم و با هم اف بشيم

 امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوری بسازيم که کسی نتونه هکمون کنه.

**************

حقيقت از همه چيز پايدارتره، اما هميشه پشت يک نقابه. ..،

نقابی که بودن يا نبودنش دست خود آدماس

**************

ديوانه بمانيد اما مانند عقلان رفتار کنيد.خطر متفاوت بودن را بپذيريد،

اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد

**************

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

طبیبا بس کن این درمان من بیمار می میرم

مرا دیگر بحال خویشتن بگذار می میرم

دمادم می شوم کاهیده تر زین عشق جانفرسا

ز من شوریده دست ای دوستان کاین بار می میرم

ندارم تاب دیدارت که با ان شعله می سوزم

نمی خواهم ترا بینم کز ان دیدار می میرم

من دیوانه را بگذار تا با خود سخن گویم

بشهر غم غریبم روی بر دیوار می میرم

گل خودروی این دشتم نه گلکاری نه گلچینی

بخواری عاقبت در گوشه ای چون خار می میرم

شکفتم بی هوس بر شاخه ی لرزان عمر اما

چنان نازک دلم کاخر بیک رگبار می میرم

هزاران قصه گفتم شاهکار شعر من دانی

چه باشد انکه من لب بسته از گفتار می میرم

سخنهایم گرامی تر ز در باشد ولیکن خود

چه بی قدر امدم دنیا چه بی مقدار می میرم

ز خود زین رنج بیزارم که با این خلق مانوسم

بخود زین درد می پیچم که دور از یار می میرم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

اکنون که تنها دیدمت لطف ار نه آزاری بکن

سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن

گیرم نداری میل من ای مردم چشمم گهی

از گوشه ی چشمی به من نظاره ای گاهی بکن

ای یوسف جان می خرد خلقی به جان وصل ترا

رسم گران جانی بهل میل خریداری بکن

مردیم دور از روی تو در خانه مانی تا به کی

بیرون خرام آخر گهی گل گشت بازاری بکن

ناگه طبیب عاشقان غافل ز حالت بگذرد

اهلی بکش آهی ز دل یا ناله ی زاری بکن

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

mkmgolden

 

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا 

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ی ما را

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گر ت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول بما آن روی زیبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره ای کردن کنون آن نا شکیبا را

مرا سودای بت رویان نبودی پیش از این در سر

ولیکن تا تو را دیدم گزیدم را سودا را

مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

بر آید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

بیا تا یک زمان اروز خوش باشیم در خلوت

که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

ای  وای بر اسیری که از یاد رفته باشد ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

زندگی کوچه تنگ و تاريکی است که در موقع عبور از آن

مرتب تنه ات به در و ديوارهايش می خورد و زخمی

ميشوی. بعضی از زخمها به راحتی التيام می يابد و

بعضی از آنها چرکی ميشود و سالها و گاه يک عمر باقی

می ماند.همين که دست به رويش ميگذاری دردت تازه

ميشود و قلبت را به فرياد ميآورد

 ***

چارلي چاپلين ميگه : شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

خدایا چرا آدما حرفهایی رو که زدن رو خیلی زود فراموش می کنند؟ انگار نه انگار که دارن با سرنوشت یه

 

نفر بازی می کنن؟ میان و دل رو می برن و می رن میان و دل و می برند و بعدش هم اونو می شکنند و

 

دورش می ندازند. انگار نه انگار که این دل  مدتی  هر چند کوتاه خونه خودشون بوده ، انگار نه انگار که

 

خودشون روزی می گفتند که هر وقت تنها شدی و دیدی که کسی نیست به حرفات گوش بده من کنارت هستم

 

و پا به پات اشک می ریزم . چی شد پس ؟ این بود همراهی ؟ این بود رسم دوستی؟  خدا شاهده که چه

 

صادقانه و چه خالصانه همراهی کردم . لحظه هام چقدر با یادش گذشتند . خدایا تو خودت شاهدی که راضی

 

به آزارش نبودم . خالصانه قلبم رو تقدیمش کردم اما  افسوس که قدرش رو ندونست . همیشه از محبت و

 

عشق حرف می زد اما ندونست که قلب عاشق چقدر حساسه و چقدر زود می شکنه . چرا باید باهام اینکار

 

رو می کرد ؟ من که در حقش بدی نکرده بودم . من که آزاری نداشتم . گناه من دلسپردن به اون بود همین .

 

حتی نیومد این شاخه گل رو که با هزار آرزو و ذوق و شوق برای روز مادر براش چیده بودم رو از دستم

 

بگیره . شاخه گل تو دستم پژمرد ولی اون نیومد.. لعنت به این روزگار ، لعنت به این دنیا ...

 

****************

 

می روم خسته و افسرده و زار

 

سوی منزلگه ویرانه خویش

 

به خدا می برم از شهر شما

 

دل سرگشته و دیوانه خویش

 

می برم تا که در آن نقطه دور

 

شستشویش دهم از رنگ گناه

 

شستشویش دهم از لکه عشق

 

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

 

ز تو ای جلوه امید محال

 

می برم زنده بگورش سازم

 

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد می رقصد اشک

 

آه بگذار که بگریزم من

 

از تو ای چشمه جوشان گناه

 

شاید آن به که بپرهیزم من

 

به خدا غنچه شادی بودم

 

دست عشق آمد و از شاخم چید

 

شعله آه شدم صد افسوس

 

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

 

می روم گریه به لب خونین دل

 

می روم از دل من دست بدار

 

ای امید عبث بی حاصل

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

 روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

 متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

 حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

 چون تو نه در مقابلی ، عکس تو پیش رو نهم

 اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

 نوگل نازنین من تا تو نگاه می کنی

 لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

 ماه عبادتست و من با لب روزه دار از این

 قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

 لیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتن

 چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

 از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند

 اینهم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی

 پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

 بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را

 کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

 خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم

 بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

استاد شهریار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست. همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست و به آرامي از من  فاصله گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه آسمان بهاري يعني ابر، یعنی باران ، رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر ازهرخواهش براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند !

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود .. !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ

 

گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو مرگ

 

به تو گفتم باورم كن ميون اينهمه ديوار

 

تو با خنده اي نوشتي همنفس خدانگهدار

 

بنويس مهلت موندن يه نفس بود

 

سهم من از همه دنيا يه قفس بود

 

بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم

 

سر رو شونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم

 

من كه تو تن غربت زخمي از آوار پائيز

 

فكر چشماي تو بودم با دلي از غصه لبريز

 

شب عاشقونه من كه حروم شد

 

مهلت با تو بودن كه تموم شد

 

ندوستم كه بايد از تو مي گذشتم

 

وقتي از غربت چشمات مي نوشتم ...

 

معین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

شعرا كه قابل نداره امــَـا همش واسه خودت

فقط نوشتم اينا رو به خاطــر تولـَـدت

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب وُ مبهمه

من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه

منو گذاشتي وُ  بازم  يه بار ديگه رفتي سفر

نمي دونم شايد سفر براي دردهات مرحمه

تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه

من چه جوري واست بگم بارون قشنگ وُ نم نمه

هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره

ولي به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه

آخرش هم دق مي كنم  تا منوُ  دوست داشته باشي

مردن كه از عاشقيه يكدفعه كه نيست كه كم كمه

من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني

زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟!؟

مي خندي وُ جواب مي دي رفتن من مسلـَـمه!

برو ، برو! به خاطر خودت امــَـا به من يه قول بده

هر جاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه

رسمه كه لحظهء سفر يادگاري به هم مي دن

قشنگترين هديهء تو ، تو قلب من يه مشت غمه

شايد اينو بهم دادي كه هميشه با من باشه

حق با تو ِ ، تو راست مي گي

غمت هميشه پيشمه

ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن !

يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه

تو ميري وُ اسم منو از رو دلت خط مي زني

اسم  قشنگ تو ولي هميشه هر جا يادمه

چشماي روشنت يه كم كاشكي هواي منوُ داشت

تنها توقعم فقط ،يه بار جواب ناممه…

 

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

 غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.

 تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلا انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست

 پس حالا که انتظارشو نداري دوستت دارم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم.

 سريع از کنار مرداب دور شدم...

 حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا

 مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون فقط  خودشو وقف مرداب کرده ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$
´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$
¶¶¶$$$$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶´´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$
¶¶¶$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$$$$$$$$$
¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$´´´¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶
¶¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶´´$$$$¶¶¶$$$$
¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶$$$$$$
¶¶¶¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶´´´´´´¶¶¶$$$$$$$$
´¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´´´¶¶$$$$$$$$$$
´´´¶¶¶¶$$$$$¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$
´´´¶¶$$??$$$$¶¶$$$¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$
´´´´¶¶$$?$?$$¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$¶¶$
´´´´´¶¶$?$$$??¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$
´´´´´¶¶¶$$$$??¶¶¶¶¶¶´´´¶¶$?$$$$$$$$$$$$$$
´´´¶¶¶$¶¶$$$?$¶¶¶¶´´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$
´¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶$$´´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$
¶¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶´´´¶¶?$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$
¢$$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$
$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶¶$$$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶¶
¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
¶¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$
¢$$¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

 

ما چو دو دریچه رو به روی هم

 

آنگاه نه ‌‌، ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و  پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

اکنون دل من خسته و شکسته

زیرا یکی از دریچه ها بسته

نه مهر فسون و نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه منه

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

يادت باشد

 

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن

 

کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست

 

 اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد

 

 تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش

 

هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي

 

 مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند باور کن

 

که با او هرگز تنها نيستي هرگز فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دوستای عزیم سلام . لطفا تنهام نذارین . شما هرعکسی ازم درخواست کنین براتون میذارم . فقط بخواین

من ، حامد ولیزاده منتظر نظراتون هستم
دوستون دارم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

عشق واقعي تو كتاباس......

 

اعتماد نکن به حرف های قشنگ عاشقونه
اعتماد نکن به اون که می گه منتظر می مونه
انتظار نداشته باش که تنها با تو باشه و بس
شک نکن تو مطمئن باش با کسای دیگه هم هست
هرچی که داری تو سینه رو نکن نگو که اینه

برای گفتن رازت لبای اون در کمینه
به خنده هاش دل نبازی تو با گریه هاش نسازی
اینا همش یه فریبه که تو رو بگیره بازی
مواظب باش که نریزی اشک رو شونه ی ظریفش
مطمئن باش که تو با احساس نمی شی حریفش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

 

عشق يعني عاشقي، دلدادگي........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

چشم انتظار دوباره دیدنت... 

 

 

به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش غم شبهای سکوت ودل بارانی

 

خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او که شدم بنده ی پا بسته و سودایی

 

خویش به کدامین گنه این گونه مجازات شدم همه نالم و سوزم ز پشیمانی

 

خویش من از این پس شدم راوی و گویم همه شب غزل چشم تو وقصه ی

 

نادانی خویش...!

کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گل تو دستم

 

کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها رو دیونه میکرد

 

کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات

 

کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم

 

سرزنش های مردم شنیدم هرچی که باورت نمیشه دیدم

 

کنایه هاشون رو به جون خریدم نبود ستاره ام شبا گریه چیدم

 

کجا بودی وقتی اشکام می ریخت خون به جای گریه از چشام می ریخت

 

کجا بودی وقتی ابروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد

 

کجا بودی وقتی که پرپر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

 

خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت

گناهم در چه می بینی:مگر مفسد شدم با عشق؟به جرم جور و بی دینی

 

خودش کافی ست! زبان زخم هر انسانی که از احساس ناچیز است

 

هزاران زخم می کارد ترحم ها... نگاهی که چنین برنده و تیز است

 

چنین گم کرده ام راهم خودم از کج روی هایم به مرداب گناه اگاهم

 

خدایا نه شنیدن از لبش دردی ست در سینه برایم راه حلی ده...

 

نه راه فرقت و دوری نه یک بیراه ی کینه نمیگویم میان قلب من با

 

او وصال و یک دلی بگذار برای قلب مجنونم تو شیرین تر نگاهش

 

دارشکسته گویی ان احساس برای قلب رنجورم که من هم از برای

 

او به طول سالها نفرت چنین بی فاصله دورم نمیدانم چه کسی بعدش

 

برایم راه بگشاید نمیدانم چه کسی بر سینه ام دردی دگر ساید نمیدانم

 

چرا یک راستین عشقی نشد پیدا برایم...

 

خدایا تو خود از قلب من دانی تو به از خلق و مخلوقت نگفته از لبم

 

خوانی اگر لایق نبود هیچ کس با من شود همراه تنهایی تو خود با من

 

بمان یا رب...! نزار دیگر من بگردم در این گرداب رسوایی...

 

  قسم خوردم که پا به پای تو مسیر جاده عشق رو بپویم اما جاده عشق

 

همراهی نمی کند قسم خوردم که همراه توارامش دریای عشق راحس

 

کنم اما دریای عشق سرابی بیش نبود قسم خوردم تا لحظه مرگ

 

عشقی جز تو در قلبم نباشد اما حس می کنم تو عشقم را فراموش

 

کرده ای قسم خوردم تنها امید قلب بیقرارم نگاه چشمهای مهربانت

 

باشد اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می کنی قسم خوردم

 

تا اخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم اما میدانم که تودیگر

 

دوستم نداری قسم خوردم جزعشق تو هیچ عشقی را به قلبم راه ندم

 

اما فهمیدم تو. معنای عشق مرا از یاد برده ای قسم خوردم از غم

 

عشق تو دیوانه شوم و بمیرم اما فهمیدم که برای مردن هم خیلی

 

دیر شده شاید هیچ وقت احساس مرا درک نکنی و عشق مرا

 

نادیده بگیری اما سوگند یک عاشق هرگز شکستنی نیست پس

 

بازم هم قسم میخورم که هرگز سوگند هایم را نشکنم وتا پای

 

جان عاشق بمونم و عاشق بمیرم...

توتقویم می نویسم تا بمونه یادگاری اول عاشقیمون بهم گفتی دوستم نداری

 

می چکه قطره اشکم روی این جمله اخر حتی این قلم نداره این شکست

 

تلخ رو باور میگذره روزها و سالها اما باز پراز غروبم هرکی حالم رو

 

می پرسه به دروغ میگم که خوبم نمیخوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم

 

رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم مینویسم رفت اونی که

 

عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دل سرد تقویم از

 

اسم تو پرشد جای تو خالی اینجا منم وخاطره تو منم قصه فردا...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مرحوم قیصر امین پور

آواز عـــاشقانــه ی مــا در گــلــو شکست

حــق با سکوت بود، صــدا درگـلو شکست

دیـــگر دلــم هــوای ســرودن نــمی کــند

تــنها بــهانه ی دل مــا در گــلــو شکست

ســربـســته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گــریه هـای عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کـــس بــه داغ دل بــاغ، دل نــداد

ای وای، هــای هــای عزا در گلو شکست

آن روزهــای خــوب کــه دیدیم، خواب بود

خــوابم پــرید و خاطره ها در گلو شکست

"بــادا" مــباد گــشت و "مبادا" به باد رفت

"آیــا" ز یـاد رفت و "چـرا" در گلـو شکست

فــرصت گــذشت و حــرف دلم ناتمام ماند

نــفــرین و آفــرین و دعــا در گلو شکست

تــا آمــدم کــه بــا تــو خـــداحـافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست!

قیصر امین پور

روحش شاد و یادش گرامی باد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

همین امروز زمین بگذار!


   استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم . استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد؟


شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .
استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود .عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید . و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه .
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
 
      فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آنها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند،هر صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآئید.
دوست من یادت باشدکه لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.



زندگی همین است!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 روز کویر سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرمای استخوان سوز در زمستان. روز بي سایه و آتش زای کویر اما، شبی را در پی دارد که همه ی لطافت ها و زیبایی ها را در خود جای داده است . وقتی شب حجاب خورشید از چهره برمی دارد، آسمان را در همسا یگی خودم می بینم! چه می گویم؟ در شب کو یر، زمین و آسمان یکی می شوند. آسمان به زلالی و شفافی دریای آب شیرین است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزد یك اند، آن قدر که با دستانت می توانی آنها را صید کنی. شب کویر با زبان ستاره با تو شاعرانه ترین گفت و گوها را دارد و چنان جانت را از امید و زیبایی پر مي کند که سختی و سوز روز کویر نیز راحت و دلپذیر می شود. می جنبی، می کاوی و از ژرفای دهها و صدها متر زمین، آب زندگی را بر می آوری و در رشته ای به درازای دهها کیلومتر در زیر زمین آن را جاری می سازی و به لب تشنه ی کویر می رسانی.

 

 

                                                                                نامه ای برای فردا

 

                                                                               سید محمد خاتمی

                                                                                ارديبهشت 1383

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

گــريه كـن اشك تو دريا مـي شود

 

زنــدگـي بـا عـشق زيبا مي شود

 

گريه كن با چشمهاي شرجي ات

 

ايـن دل شـوريده شيدا مي شود

 

گـريه كـن در گـونه هاي خيس تو

 

صـد گل عاشق شكوفا مي شود

 

گـريه كـن در آسـمـان چـشـم تـو

 

يـاس هـاي زنـدگـي وا مـي شود

 

گـريـه كـن بـعـد از ظهورش نازنين

 

ايـن شـب بي تاب فردا مي شود

 

      

        عزيز السادات موسوي تبار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمرده‌ام آب دادي، با بهار خاطره‌هاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه‌ از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. «و چتر بهانه‌اي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان.»
امروز بخاطر قولهايي که دادي و نتوانستي به آنها جامه عمل بپوشاني از تو دلخور نيستم. قسمت ما اينطور بوده. چه حيف! انگار قسمت نبود که بماني و از من نگهداري کني. صدايي در گوشم گفت که او بايد برود و تو از اين ببعد بايد مسير زندگيت را به تنهايي طي کني. لحظه‌ رفتن، با اينکه اشک در چشمانم حلقه زده بود ولي دعايت مي‌کردم. دعاي خير من هميشه بدرقه راه توست. و مطمئنم يک روز در يک جايي از زندگيت نتيجه همه خوبيهايي که به من کردي را خواهي گرفت. اگر قسمت نشد که تيماردار تو باشم مرا ببخش. تو مي‌گويي که شايد لياقت مرا نداشتي که روزگار به تو دستور مسافرت داد؛ ولي من مي‌گويم شايد من لياقت تو را نداشتم. برو و کوله بار غمهايم را روي دوشم بگذار که پس از اين، به تنهايي آن را با خود حمل کنم.
خداحافظ....
آه! اما نه.... نه داشت يادم مي‌رفت، چيزي را که هرگز به تو نگفته بودم، و گذاشته بودم براي لحظه‌اي که به هم رسيديم بگويم، حالا در لحظه جدايي و خداحافظي بايد به تو بگويم، تا هميشه در صندوقچه ذهنت در کنارت باشد و روزهاي تنهاييت را با آن سر کني. دوستت داشتم. دوستت دارم و هميشه در روياهايم برايت احترام قائلم(گم شدن در خاطرات)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

  

جون من نظر بدین دیگه

خوبه ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دوستای عزیم سلام . لطفا تنهام نذارین . شما هرعکسی ازم درخواست کنین براتون میذارم . فقط بخواین

من ، حامد ولیزاده منتظر نظراتون هستم
دوستون دارم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من

 در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان

 تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان

 ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس.

 در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق

 غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را

 تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید

(دوستت دارم  عزیزم)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی

 

برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

 

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

 

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند

  

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

 

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد

 

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

 

نمی خواهم کسی یارت شود در راه مستی

 

نمی خواهم به جز من یار کسی باشی

  

گل نازم نمی خواهم خاروخسی باشی

 

نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید

 

اگر چه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید

 

نمی خواهم به گورستان رود آن یار محبوبم

  

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید

 

                                 davood-zohre.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

چرا گریه میکنی؟

مگه فضولی .کچل با توام چرا گریه میکنی؟چون نظر نمیدن

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

 دوست دارم چشمهايت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرين دلشوره هايم در شيريني نگاهت محو گردد

هيچ زمان دل به کسي نبند

 ...... چون اين دنيا اين قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نميشه

..... ولي اگر دل بستي

 ... هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه .................... که ديگه پيداش نميکني

 سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه

 ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني

... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

... خيلي سخته که  همه روزتولدت بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي

 ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره

 ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

چه بي تابانه مي خواهمت اي دوريت آزمون تلخ زنده به گوري!

چه  بي تابانه تو را طلب مي كنم.!

 

  

 

                       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

                                                                                                              دچار یعنی عاشق

وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بیکران

باشد...

وعشق صدای...

فاصله هاست

صدای فاسله هایی...

که غرق ابهامند 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بازم دوباره دلم گرفته...

دوباره شعرام بوی غم گرفته

                                   کسی نفهمید غمم چی بوده

                                    دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

بازم دلم گرفت و گریه کردم

دارم به گریه هام می خندم...

                                      یه گوشه می شینم و واسه دلم می خونم

                                      هنوز تو حسرت یه دنیا نورم

 

                          ولی نمی شه باز اینو می دونم

 

نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روز من همینه

                

                         کسی به حال گریه هام نمی شینه..

                                                                             

                                                                               "  محسن یگانه"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز ریا ندیدم

 می دونم دوسم نداری . ولی باورم نمیشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |