
مثل عشق سر کشی آشیانه ات کجاست؟
من چو ابر آسمان !تازیانه ات کجاست؟
کوچه های بی کسی سهم گامهای من!
تشنه ی ترانه ام عاشقانه ات کجاست؟
می رسی و می نهی سر به روی شانه ام!
گریه های مستی بی بهانه ات کجاست؟
باز دل گرفته ام ماهتاب مهربان!
شور و شوق و بازی کودکانه ات کجاست؟
.jpg)
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ 
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو 
از کجا سخن آغاز کنم تا عظمت و ظرافت عشق را توصیف نمایم
و اسرار عشق بهشت آفرینی را که او به ارمغان آورده است بازگو کنم
از کجا سخن آغاز کنم بگویم که با اولین نگاه خود دنیای خالی مرا پر از
معنا و مفهوم کردی عشق دیگری نخواهد بود چون با پا گذاشتن در
زندگی من زندگی را از بی هدفی و سرگردانی نجات داد زیرا که او با
نغمه های ملکوتی خود به اعماق دل و روح من دست یافته است و با
تخیلات رام نشدنیش سراسر وجودم را تسخیر کرد و قلبم را چنان آکنده
از عشق کرده است که هر کجا همراه او باشم احساس تنهایی نخواهم
کرد زیرا به محض احساس تنهایی دست او را در دست خود خواهم گرفت
و اطمینان دارم که نزد من خواهد آمد عمر عشق چقدر است و تا چه
هنگامی ادامه خواهد داشت آیا عشق را می توان با ساعات روز
اندازه گرفت من جوابی برای این سوال ندارم ولی همین قدر بگویم
که تا هنگامی که ستارگان از صحنهء آسمان محو شوند به او نیازمندم و
اطمینان دارم که او نزد من خواهد بود .
تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سرآيد شب هجــران تــو يـا نــه
اي تيـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه
جمعي به تو مشغول تو غايب زميانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف,صفت روي تو در پير و جوان ديــد
يعني همه جا عكس رخ يار توان ديد
ديوانه نیم, من, كه روم خانه به خانه
هر در كه زنم,صاحب آن خانه تويي,تو
هرجا كه روم, پرتو كاشانه,تويي, تو
در ميكده و ديـر كه جانانــه تــوي,تــو
مقصودمن از كعبه و بتخانه تويي, تو
مقصود تويي, كعبه و بتخانه بهان
كسی كه مهربانی یك جسم زنده را به تو می بخشد جز درك حس زنده بودن ، از تو چه می خواهد!
عشق غرور دروغ ... کاش این سه کلمه وجود نداشت انگاه انسان مجبور نبود از روی عشق به خاطر غرور دروغ بگوید
زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد
* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .![]()
* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .![]()
* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .![]()
* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .
* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .![]()
* بقیه اش را هم تو بگو...!؟
2-آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
3-اين دوتا هم از دوست خوبم سودا گر مرگ :
هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش،و آنكه در عشق ملامت نكشد مرد نخوانش
4-بيهوده متاز ، مقصد خاك است
5-هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه
6-طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي
هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

بخون به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما ?- به سلامتي كرم خاكي به خاطر خاكي بودنش ?- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5- به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6- به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه![]()
ترکه پول نداشته بره حمام قرص چرک خشک کن مي خوره
يه روز به يه ترک مگن بچه دار شدي ترکه به يارو ميگه به زنم نگيد ميخواهم سوپرايزش کنم![]()
رشتيه ميره کلاس غيرت .بعد از کلاس با زنش تو خيابون راه ميرفته يه مرده به زنش تيکه ميندازه رشتيه ميگه مرتيکه مگه از خودت خواهر مادر نداري زود باش بوسش کن از دلش در بيار
ترکه سر صبح يه ليوان خاک شير ميخوره تا شبهي ملّق ميزده که ته نشين نشه![]()
قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه: داداشت خوبه عزيزم؟![]()
یه باغ گل رز با یه سبد ستاره میدم بهت ببر سر چهار راه بفروش سودشم نصف نصف
دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر كنم![]()
خرس ها با یک ظرف عسل خر می شن . اسب با چند حبه قند . طوطی با تخمه . سگ با استخوان . راستی تو هنوز موز دوست داری ![]()
دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد ![]()
يك سنگ كافيست براي شكستن يك شيشه، يك جمله كافيست براي شكستن يك قلب، يك ثانيه كافيست براي عاشق شدن، يك دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي
از خروسه ميپرسن از جامعه راضي هستي ميگه نه والا خجالت نميکشن ناموس مردم رو لخت توي ويترين ميذارن ![]()
میدونی من دوست دارم من عاشقتم میمیرم برات میبوسمت . . . چند تا میم داره ؟
شماره کفشت را بفرست تا بزنم رو پیشونیم تا همه بدونن خاک پاتیم ![]()
غضنفر پیتزا میخوره شب بربری میاد تو خوابش!!! میگه آهااااااااای بی وفا دیگه دوسم نداری؟؟؟
اگر من وتو دو برگ بوديم هنگام خزان زودتر از تو ميشکستم ومي افتادم تا زماني که تو مي افتي در آغوشم
زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ، سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟ ![]()
اگر براي یک اشتباه هزار دليل بياوري ميشود هزار و یک اشتباه
می دونین شباهت یانگوم با احمدی نژاد چیه؟ قیافه؟ نه بابا بی خیال! هردو 70 میلیون نفر رو سر کار گذاشتن
من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي ميگ ميگ
بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.......تو ديگري را ..........و ديگري مرا........و همه ي ما تنهاييم
اگر خدا به حضرت ابراهيم فرمان ميداد به جاي فرزندش، همسرش را قرباني كند، اين مراسم با شكوه هر چه تمامتر هر سال برگزار ميشد![]()
اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه ... درد تموم عاشقا پاي کسي نشستنه![]()
وقتي به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد فرشته ها داشتن گريه مي كردن اخه يكي از شون كم شده بود ![]()
خيره مي شوم به عقربه ها مي شمارم لحظه هاي بودنت را چشمانم را كه مي بندم گاه گاهي برايم مي خواني دفتر سفيدم را مي گشايم مي نشينم در خلوت اتاقم و از سرماي نبودنت خود را در آغوش مي كشم و سكوتِ لحظه هايم را مي نگارم براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
درد را از هر طرف که بخوانی درد است، بیهوده دنبال میانبر نباش!
مشترک گرامي! اعتبار دوستي شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد يک بوس ارسال نماييد ![]()
توي دنيا يه قلب است که براي تو مي تپه اونم قلب خودته
باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم/ ولي باز تورا ديدم و گفتم بي تو مي ميرم
صبح كه از خواب پا ميشي دو تا انتخاب داري يا اينكه چشمات رو ببندي و دوباره برگردي به رويات و يا اينكه چشمات رو باز كني و به دنبال رويات بري و تو بيداري پيداش كن
یه قورباغه با یه اردک ازدواج میکنه ... اگه گفتی بچشون چی میشه ؟ ... بچه دار نمیشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگیشون ازهم مي پاشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به ترکه میگن : سبز لیمویی رو توصیف كن. میگه : شما آبی آسمانی رو در نظر بگیر، بشاش توش![]()
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
يك روز يه تركي رو ميبرند براي اعدام ازش ميپرسن حرفي نداري ميگه نه ميبرنش بالا طناب دارو ميندازن گردنش يكدفعه ميگه صبر كنين حرف دارم ميگن بگو رو ميكنه به دوستش ميگه ممد خونتون از اين بالا پيداست
به يک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!...... گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت...... گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!..... گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت...... گفت:بازم نفهمیدم!....... گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست....... بازم نفهمید!...... آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت!...... ![]()
![]()
دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه! ![]()
محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام! ![]()
اخرین فتوای مراجع قزوین:احتیاط واجب بر ان است که مسافر در قزوین نماز را شکسته نخواند نشسته بخواند ![]()
قزوينيه به جنيفر لوپز ميگه : آخه تو كه اينقدر با كلاسي ، اينقدر خوشكلي اينقدر محبوبي پس واسه چي نماز نمي خوني ![]()
اندازه ی یه لوبیا دوستت دارم...ناراحت نشو عزیزم...لوبیای سحر امیز رو می گم ![]()
چند وقته نيومدی به خاطره نيومدنت مامانم و بابام هر شب باهم دعوا دارن! مهم نيست با چه ماشينی ميای! مهم نيست با چه لباسی ميای فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار ![]()
جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالي خواهد مرد 
دو راه براي خانم مهندس شدن هست: ـ اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي. ـ يه شوهر مهندس پيدا کني ![]()
نگاه منطقي يک ترک به زندگي : تا حالا فکر کردي اگه نوماس اديسون نبود..مجبور بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم ![]()
اماكن ديدني شهر رشت : 1 - كلوچه پزي پسر و پدران - 2- كتيبه زن با وفا 3- مجسمه مرد با غيرت 4- ميدان شهيد حلال زاده 5 - پارك زيبا وديدني دماغ ![]()
ترکه می خواسته زنشو طلاق بده میره دادگاه. قاضی: چرا بعداز ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟ ترکه: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت میکرد طرفم. قاضی: خوب چرا حالا بعداز ده سال آمدی برای طلاق؟ ترکه: آخه آقای قاضی تازه گیها نشانه گیراش خوب شده ![]()
![]()
تركه دكتر چشم بوده, یکی مياد تو مطبش ميگه اقا من چشام دور رو خوب نميبينه تركه میبردش دم پنجره ميگه بگو ببينم اون چيه؟ يارو با تعجب ميگه اون خورشيده دیگه!! تركه ميگه: اخه جانم مگه از خورشيد دورتر هم داريم!؟؟
![]()
ترکه سر چهارراه از پشت میزنه به يه ماکسيما. راننده ماکسیما خیلی شاکی میشه و شروع میکنه به داد وبیداد. بالاخره با وساطتت مردم و هزار خواهش تمنّا راننده ماکسيما رضايت میده ميرن. سر چهارراه بعد دوباره ترکه میزنه به پشته همون ماکسيما، بعد ترکه دستشو از پنجره ماشين می ياره بيرون میگه برو برو منم 
زن مثل ويروس ميمونه، وقتي وارد زندگيت بشه، جيبت رو اسكن ميكنه، لبخند رو ديليت ميكنه، مخت رو اديت ميكنه، برنامههات رو دانلود ميكنه، آخرش هم هنگ ميكني ![]()
چرا گریه میکنی؟
مگه فضولی .کچل با توام چرا گریه میکنی؟چون نظر نمیدن

چه چیزی میـتواند رمانتیک تر از دریافت یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـد. ایـن نوع نامه ها هنوز هم به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به شمار می روند اما نـبـایـد آنـهـا را مـخـتـص فـوریـه بـدانـیم در هر زمان از سال نـامـه هـای عـاشـقـانه تجلی قدرتمندی از عشق شمـا را پدیدار می سازند.
لازم نیـست کـه حـتما شکسپیر باشید تا بتوانبد یک نامه عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسید فقط کافی است که بتـوانیـد احسـاسـات خـود را منـتـقل کـنید. چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کند خصوصی بودن آن اسـت. از ایـن طـریـق بـه محبوب خود نشان می دهید کـه او را بـه خـوبـی مـی شنـاسـید و ایـن آگاهی را فقط و فقط از طریق عشق خود بدست آورده اید.
تمام چیزی که برای شروع به آن نیاز دارید در دست داشتن قلم و کاغذ مناسب است. سعی کنید به جای کاغذهای با عکس گل سرخ و آندسته از کاغذهایی که در حاشیه آن تصویر الهه های عشق (کودکی برهنه) چاپ شده است از یک کارت محکم استفاده کنید. گیرنده این نامه می خواهد از آن برای سال های درازی نگهداری کند برای همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام آن کمک می کند.
سعی کنید در نوشتن صریح باشید. به او بگویید که دقیقا چه احساسی را در شما ایجاد می کند و چه کاری انجام می دهد که باعث می شود شما یک چنین احساسی داشته باشید. از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنید تا نامه شما مستقیما او را مخاطب قرار دهد. پیش از اینکه شروع به نوشتن کنید چند لحظه صبر کنید و به محبوب خود فکر کنید. شاید سوالات زیر به شما کمک کند تا بتوانید افکارتان را بهتر به جریان بیندازید:
- بهترین توانایی او چیست؟
- متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟
- رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟
- در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟
- چه موقع عاشق او شدید؟
- کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟
- بهترین خاطره مشترکتان چیست؟
- از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟
البته شما می توانید نامه را به هر طریق که مایل بودید شروع کنید فقط کافی است نام او را ذکر کنید. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. یک "عزیزم" ساده کفایت می کند. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه او که آنرا دوست می دارید شروع کنید. سعی کنید در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنید، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ای به او ثابت می شود که رتبه بندی او در ذهن شما با بقیه فرق می کند و جایگاه او از سایرین بالاتر است.
یک راه ساده برای شروع نامه های عاشقانه
در نوشته های خود احساسات واقعی تان را نسبت به او بیان کنید، از مثال هایی استفاده کنید که نشان دهنده توجه شما نسبت به طرف مقابل باشد. مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتان انجام داده برای شما ارزشمند هستند پس بهتر است این امور را مجددا به او یاد آوری کنید. خاطره مورد علاقه تان را مرور کنید، برای آینده آرزوهای خوب کنید و گفتن " دوستت دارم" را نیز فراموش نکنید. لازم نیست که نامه شما خیلی طولانی و یا کوتاه باشد فقط باید صداقت را رعایت کنید و صمیمی باشید.
هیچ قانونی وجود ندارد که شما را ملزم به استفاده از شعر در نامه های عاشقانه کند اما اگر دوست داشته باشید می توانید چند بیت شعر مناسب به سلیقه خود انتخاب کنید و آنرا در متن نامه بگنجانید. اگر سروده خاصی در ذهن شما نیست می توانید از شعرهایی که به صورت online موجود هستند استفاده کنید. اما اگر از شعرهای کلاسیک خسته شده اید و به دنبال ابیات غیر معمول می گردید من کتاب "با من تا انتهای عشق برقص" به نویسندگی لئونارد کوهن را به شما معرفی می کنم.
هنگامیکه نامه کامل شد یکبار دیگر آنرا با دقت بخوانید و اگر به اشتباهی بر خوردید آنرا تصحیح کنید. این نامه قرار است بارها و بارها خوانده می شود شما که نمی خواهید یک اشتباه کوچک تاثیر آنرا از بین ببرد.
اگر می خوهید تاثیر نامه دو برابر شود باید در آنرا مهر و موم کنید. این روزها پاکت های دارای مهر و موم در هر مغازه لوازم تحریر فروشی پیدا می شوند. اما استفاده از یک تکه شمع آب شده تیره رنگ خیلی رمانتیک تر است. این کار بسیار ساده است: شمع را روشن کنید ، هنگامیکه آب می شد چند قطره از آن را با دقت کافی بر روی در پاکت بچکانید و چند لحظه منظر بمانید تا کاملا خشک شود.
زمانیکه نامه کامل شد آنرا پست کنید و منتظر پاسخ آن بمانید. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید ممکن است روزی خودتان نیز یک نامه عاشقانه دریافت کنید.








خانه ام بی آتش
دستهایم بی حس و نگاهم نگران
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم..
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله ئ خفاشان !!
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس.


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند![]()
طلب عشق زهر بی سرو پایی
نکنیم.![]()



سلام ای غم لحظه های جدایی،خدا حافظ ای شعر شب های روشن
خدا حافظ ای شعر شب های روشن،خدا حافظ ای قصه ی عاشقانه
خدا حافظ ای آبی روشن عشق،خدا حافظ ای عطر شعر شبانه
خدا حافظ ای همنشین همیشه،خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من،تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب،تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته،تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد،به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد،اگر روزگار این صدا را نگیرد
خدا حافظ ای برگ و بار دل من،خدا حافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم،خدا حافظ ای نو بهار همیشه...
خیلی سخته اما باید ساخت .. خاطره ها شیرینن و این جدایی سخت .. دیشب به این فکر کردم که
ما از همه بهتر بودیم . چه در عشق چه در ... دیشب می خواستم یه وبلاگ جدید باز کنم همه حرفام رو اونجا بزنم .. اما دیدم هیچ جایی مثل حرفهای نگفته ما نیست . از این به بعد همه دل تنگی هام همه تنهایی هام رو این جا میگم .. گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جونه می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود گل من رفتی و گلدون میخونه برات عروسک تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره نکنه لگد شه ساقت زیره پای هر قریبه ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام میریزه نمیدونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه
ای وبلاگ تنهایی ! من با تو چی کار کردم ![]()
وای جنایات من خیلی زیاد بودن . یعنی تو من رو می بخشی ؟
هر کاری باهات کردم . اولش با اومدنم باعث شدم دیگه اون حرفایی رو که تو پستای اول توی دلت بود
رو دیگه نداشته باشی .
بعد از یه مدت اسمت رو عوض کردیم بعد آدرست رو ![]()
باز تا اینجاش خوب بود کلی حرف نا گفته زده میشد . اما با گرفتن adsl دیگه به کل نابودت کردم
حالا هم با رایگان بودن ایران سل دیگه به کل تعطیل شدی .
اما باور کن درسته که سحر تو رو متولد کرد ..! اما من هم واست پدر بودم . حداقل در حد یه ناپدری
خیلی دوست دارم . می دونم سخته اما سعی کن من رو ببخشی . در حق تو ظلم کردم ![]()
اما ..!
عشقم .. نازنینم .. تو دیگه چرا ؟ تو که باورم داشتی ![]()
فریاد بکش .. انرژیت رو خالی کن .. بهش نیاز دارم گلم
منشا و مبدا این عشق یه نبض ساده بود . خودت همون رو با دستات لمسش کردی .
نترس بیا جلو . آروم دست رو بده به من می خوام بزارم همون جا ..
آره این نبض رفته بود کما ..! خوابش برده بود
اما کسی نبود کمکش کنه .. کسی نبود بهش شوک بده .. تو خودت کجا بودی .. این قلب داشت
می مرد و کسی کمکش نمی کرد .. هر چیزی که بود دیگه تموم شد
حالا این قلب نبض داره داره میتپه .مثل اون روز ![]()
عشقت رو فریاد بزن بزرا زمین و آسمون صدات رو بشنوه .. با تمام وجود داد بزن تا گوش خیلی ها کر
بشه و خیلی ها از خواب بیدار شن ...
راستی خوب نیست دستی رو سر و روی این وبلاگ بکشی
گناه داره . ببین آهنگش هم نمی خونه
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی حال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
کوه غمو رو شونه م دیدیو بر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

يا كمي از تو دلم سير شود بعد برو
صبر كن طفلك نوخواسته ي عاشقي ام زندگاني كند و پير شود بعد برو
تازه از راه رسيدي به سفر فكر نكن
باش تا وقت سحر دير شود بعدبرو
تازه عاشق شده ام من
به دلم رحمي كن باش تا عشق زمين گير شود بعد برو
گفتم که با تو هستم ، دل به دل تو بستم
گفتی بمون کنارم ، تا وقتی زنده هستم
گفتم خراب عشقم ، جامی بده به دستم
گفتی برو خرابات، جامی نمانده دستم
گفتم تویی خرابات ، آخر کجا روم من؟
گفتی شدم مسافر، سوی خدا روم من
گفتم نگو مسافر، سفر همیشگی نیست
گفتی که رفتن من آخر زندگی نیست
گفتم برای قلبم ، یاد تو موندگاره
گفتی خدانگهدار ، این رسم روزگاره
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

آفتاب تازه غروب کرده ؛ وارد اتاقت می شوی و چراغ را روشن می کنی ؛ هوای اتاق دم کرده ؛ پنجره را باز می کنی تا هوائی تازه کنی ؛ که یکدفعه می بینی پروانه ای هراسان وارد اتاقت می شه و یکراست بطرف چراغ بال می زنه .
بانگاهت حرکت پروانه را به طرف چراغ دنبال می کنی ؛ بیصبرانه دور لامپ روشن می چرخد و پرو بال میزند . نگاهت را از او بر نمی داری ؛ میخواهی ببینی کی خسته می شود و یه گوشه می نشیند ؛ ولی انگار نه انگار که اون لامپ داغه و ممکنه پر و بالش را بسو زونه . کاملا اشتیاق پروانه را حس می کنی ؛ انگار که اون از گرما و نور چراغ لذت میبره . تا اینکه آخرش آنقدر محو نور می شه که بعد از چند دقیقه بر اثر سوختن بالهاش می افته روی زمین !
حسابی حالت گرفته می شه ؛ پروانه را برمیداری و می بری بیرون . نمیدونی با این بالهای سوخته دوباره میتونه جون بگیره و پرواز کنه یا نه . برمیگردی و به فکر فرو می ری . با خود فکر می کنی ما آدمها چقدر غافلیم که نور خدای خوبمان را در جای جای این دنیا حس می کنیم ولی برای نزدیکتر شدن به اون سعی نمی کنیم . بعضی هامون می فهمیم نور کجاست ولی از اون گریزان می شیم . بعضی هامون نور را می بینیم ولی حتی نیم نگاهی هم به اون نمی اندازیم .
این عجیب نیست که یک موجود بسیار کوچک و ظریف راه حق را پیدا کنه ولی ما آدمها که ادعا می کنیم اشرف مخلوقاتیم ، در تاریکی جهل دست و پا بزنیم ؟ !
..... اما من شنیده ام که بعضی از آدمها مثل همون پروانه آنقدر مجذوب حق می شند که در آن فنا میشند . کجایند آن پروانه ها؟؟؟!!!

اهورائی ترین ستاره ی من ، پر مدعا ترین بهانه ها را برای حضورت بی امان روی حجم انتظار می ریزم ؛ اما فقط یک لحظه بایست و به شکوفه هایم نگاه کن . من همان نرگسی می شوم که غنچه هایش از تبار دل تواند ؛ حرفهایت را به من غریب نگو . دلت را به پاکی اشکهایم نبند . من کوچکی پروانه ها را به بزرگی تو می بخشم و طراوت گم شده ی آبی ترین یاس را به سالروز شکفتن لبخندت می دهم . من تو را بین تبسم بلورین پروانه ها می خوانم ؛ تو را به مقدس ترین میثاقها قسم می دهم بیا و دلیل بودنم باش . من همه ی زنبق هایی را که عاشقشان بودم به پایت ریختم . نگذار برای ماندن تو پروانه ها هم غرق التماس شوند . دلت می آید کاری کنی که اشکهایم برایم دل بسوزانند ؟
خورشید ارزانی خودت ؛ کمی ستاره برایم بچین ؛ آخر آنقدر بی ستاره شده ام که شبهایم هم خجالت می کشند بیایند . تو را به شنیدن زیباترین ترانه ها دعوت می کنم . بیا و برایم پروانه هائی بیاور از دیار بنفشه های نقره ای ؛ من فقط چشمان تو را دارم ، چشمانی که به آنها قسم بخورم و بگویم : قسم به چشمانت که بی تو پروانه ها هم مرا فراموش می کنند .

ما براي شما مينويسيم
لطفا تنهامون نذارين
حامد و سارا
چقدر سخت تر ه دل بستن به این أدم بزرگا ....
چقدر سخته ....به در وبر مون نگاه کنیم چکار کردیم که همهمون بزرگ شدیم .....
اما نه اگه یه کم نگاه کنیم می بینیم بچه هنوز هم داره گریه می کنه ....بیایید به دادش برسیم ....
نذاریم اونهم بزرگ بشه ........
..
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند و نه نیست های ما چونان که نباید!!
هر روز بی تو روز مباداست...
عمریست لبخند های خود را دردل ذخیره
میکنم!!! باشد برای روز مبادا!!!!!!!!!!!
ولی در تقویم روزی به نام روز مبادا نیست....آنروز هرچه روز باشد:روزیست مثل همین روز های ما...

کسی چه میداند شاید امروز روز مبادا باشد
به کجا می بری مرا؟
به کجا می بری مرا؟ با توام! آی
خاتون خوب خواب و خاطره
زلال صورتی روسری!
چرا مدام درپس پرده گریه نهان می شوی؟
استخاره می کنی؟
به فال وفریب فراموشی دل خوش کرده ئی،
یا از آوار آواز و توارد ترانه می ترسی؟
به فکر خواب و خستگی چشمهای من نباش!
امشب هم
میهمان همین دفتر و دیوان درد و دریائی!
یادت هست نوشته بودم
در این حدود حکایت،
همیشه کسی خواب تو را می بیند.
باور کن هنوز
دست به دامن گریه که می شوم
تصویر لرزانی از ستاره و صدف
در پس پرده دریا تکان می خورد!
نمی دانم چرا
بارش این همه باران
غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را
از شیشه های این همه پنجره پاک نمی کند!
تو چی؟ طلا گیسو!
تو که آن سوی کتاب کوچه ها نشسته ئی،
خبراز راز زیارت هر روز من
با ساکنان این حوالی آشنای گلایه و گریه داری؟
آه می دانم!
سکوت
همیشه
جواب تمام سوال های بی جواب بغض و باران است


تو آن رویای زیبای شبانگاهی
که هر شب می نگاری با نگاهت بر دلم ماهی
همان ماه سپید و خفته در آغوش
همان قلبی که سوزد با غمش در تب
تبی با گرمی صد شعلهء خاموش
خموش همچون غریبی مرده در دنیای بی آغوش
غریب و خسته مثل دیدهء پر غم
نگاهی پر ز افسوس و شبی پر نم
شبی با آسمان خالی و تاریک و افسرده
که مرگش با طلوع صبح زیبایی گره خورده

عشق چیه؟
جنون چیه؟
مرز این دوتا رو کی یا چی مشخص می کنه؟
عشق نعمتیه از طرف خدا واسهء بنده هاش یا عذابیه واسهء اونایی که لیاقشون اینکه همیشه توی رنج و بد بختی باشن؟
چرا ما نمی تونیم کسی رو که دوست داریم فراموش کنیم؟ چرا نمی تونیم این ویروس مرگبار رو از وجودمون دور کنیم؟
چرا بعضیا آفریده شدن فقط واسه اینکه بدبختی ببینن و رنج بکشن؟چرا نمی تونیم به کسی که دوسش داریم بگیم که.....
چرا وقتی کسی می فهمه که یکی دوستش داره سعی می کنه که اونو عذاب بده و زیر پاش له کنه؟
چرا همیشه این عشقه که ما رو به هر جا که خودش می خواد می بره؟
چرا اختیار ما دست عشقمونه و اون تعیین می کنه عاشق کی باشیم؟
چرا نمیشه عشق رو ما تعیین کنیم که به چه سمتی بره. گاهی وقتا این ... ما رو به نا کجا آبادی می بره که اصلا انتظارشو نداریم.
چرا قدرت این مرض مزمن اینقدر زیاده؟ چرا هیچ دارویی واسه مهار این بیماری نیست؟
چرا نمیشه آدم وقتی از همه چیز خسته شد و به بی نهایت رسید چشماشو
ببنده و
خلاص....
و از دست این زندگیه .......... خلاص بشه.
ولی حیف.
دوست داشتن کسی که دوستت نداره خیلی سخته و سخت تر از اون اینکه حتی
نتونی بهش بگی.چون می ترسی اگه بهش بگی واسه همیشه از دستش بدی
حتی اون نگاه های زیبا و خالی از محبتشو.
پس بهتره که شمع باشیم و صبور تا روزیکه واسه همیشه خاموش بشیم.

نمی دونم چرا وقتی که داشتی میرفتی دل من بارونی شد...قبلش
انگار توخیالم دوتامون زیر بارون بودیم...
نمی دونستم که همه چیز به تاره عنکبوتی بسته است...
اما حس کرده بودم دلای ساده پر غمه...نمیخواستم تو شبات من باشمو
یه آرزو...
یه آرزوی پوچ و خیس...
اما کاش قبل رفتنت آرزوهامون رنگ میگرفت...هر چقدر دور بودن ودست نیافتنی اما
یکیشون رنگ میگرفت...
یادته گفتی یه قول می گیرم از خدا؟؟؟؟
یادته گفتم محاله نمیشه؟...
تو خودت گفتی من قولشو از خدا میگیرم...
حالا دیدی حرف من درست بود؟
محال بود....محال شد...
من که دلم نمیخواست تو هم مثه من فکر کنی که محاله... اما شد...
دیشب با خدا قهر کردم یه عالمه گریه وگله...گفتم خدا مگه ما بنده ات نبودیم؟
چرا نشد واسه خاطر دل کوچیکمون هم که شده یه بار همدیگرو ببینیم..؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم خدا مثه همیشه که گوش میکنه وچیزی نمی گه چیزی نگفت...
یادته گفتم خدا منو دوست نداره؟بازم دارم به این میرسم که خدا منو دوس نداره...


يه روز ميون همين شهر ، دل منم پر ميزنه ميره پيش صاحبش . كاش مي دونستم كدوم يكي از اين خونه ها تو رو تو خودش جا داده ؟
از همین حالا میگم تا بدونی :

یه روز منم عاشق می شم

عزيز همسفر:
دير زماني بيش نيست که با هم سفر را آغاز نموده ايم . سفري که آغازش را يک حادثه رقم زد ه است و ليکن پايانش را ..... اميد است که پاياني خوش برايش رقم زنيم.
در اين زندگي خطوط قرمز با نام بايد ها و نبايد ها ما را احاطه نموداست و هرچه بيشتر به جلو گام برمي داريم حدود تنگتر و تننگ تر خواهد شد.
واقعا نمي دانم که در کنار تو بودن برايم عادت شده است يا نه اين الفطتي الهي است که ما را کنار هم نگه مي دارد. دل خوش مي دارم که عادت نباشد که عادت حتي عشق را فرسوده مي نمايد. حس غريبي است که لحظه اي نبودت سخت آزرده ام مي کند.کاش پيدا ميشد کسي که ترجمان حسم را برايت آواز مي کرد.
عزيز همسفر :
راه بس ، سخت و طولاني مي نمايد. بسيار به ياريت نيازمندم . به ياري تو و ديگر همسفران اين راه پر از انتخاب را به پايان برسانيم.

نيمه شب آواره و بي حس و حال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دو سالي ميگذشت
يك دوسالي از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن ننظر بازي اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
هچو رازي مبهم و سر بسته بود
چون من از تكرار اوهم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من
همنشين و هم زبان شد با من
خسته جان بودم كه جان شد با من
نا توان بود و توان شد با من
دامنش شد خوابگاه خستگي
اينچنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد به سر
مسته او بودم ز دنيابي خبر
دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشايي چشم دل زيباست دل
بي تو شامي بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده
در پي عشق تو سر گردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدار
من تو را بس دوست ميدارم بدار
شوق وصلت را به سر دارم بدار
با تو شادي ميشود غمهاي من
با تو زيبا ميشود فرداي من
گفتمش عشقت ز دل افزون شده
دل ز جادوي دلت افزون شده
جز تو هر بادي به دل مدفون شده
عالم از زيباييت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه برد از سرم عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
به هر كس جز او در دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
روزگار اما با ما وفا نداشت
طاقت خوشبختي مارا نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بيگمان از مرگ من پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود
در غمش مجنون عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان دشوار بست
ساده ام آن پيمان را شكست
بيخبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رفت
رفت با دلدار ديگر عهد بست
عشقان را خوشدلي تقدير نيست
با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم
ذره ذره آب گشتم كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر
ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخرين بار بشنو از من پند
بر روزگارهم دل نبند
بعد از اينم آشيانت هر كس هست باش با او ياد تو ما را بس هست

عجب رسمیه رسم زمونه/اس ام اس شده کار زمونه/میرن مسیج ها،از اونا فقط/هزینه هاشون به جا می مونه
نمی دونم کجا این دل اسیره/همین جور بگذره ترسم بمیره/نفهمیدند دردم را طبیبان/بگین"یانگوم"بیاد نبضم بگیره.
می دونی فرق تو با یاگوم چیه؟اون جواهری در قصره ولی تو قصرجواهری
اگه دیدی یه خرس دنبالت کرد نترس!چون اون فهمیده تو چه عسلی هستی
کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود اون وقت با خوشحالی از دنیام پرتت می کردم بیرون
چندی ست که بیمار وفایت شده ام/در بستر غم،چشم به راهت شده ام/این را تو بدان اگر بمیرم روزی/مسئول تویی که من فدایت شده ام.
یه تریلی ارادت داریم خدمت شما!خالی اش کن که تریلی بعدی تو راهه
شکستن یک دل چقدر می خواست که فکر کردی قویترینی؟
توی زندون عشق تو اون قدر شلوغ می کنم و زندون رو به هم می زنم که مجبور بشی منو بزاری تو انفرادی قلبت
روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت،اومدم عشقت رو پاک کنم،بدترشد.خلاصه گند زدی به فرش من!
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت،اما دوست دارم تا آخرین لحظه ی بودنم تو را سرکار بگذارم.
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روز نه در فردایی؟پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی
عشق تو توی قلبم،مثل "نظیر شنبه" است که از خونه "شکوه" بیرون نمی ره.
می دونی فرق تو با عشق،زندگی و گل چیه؟عشق یک کلمه است ولی تو معنی آن هستی،زندگی یک اجبار است ولی تو دلیل آن هستی،گل یک گیاه است ولی تو عطر آن هستی.
عشق کلید شهر قلب است،به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.
وقتی صدام می کنی،آرزو می کنم ای کاش کر بودم،تو که لال نمی شی!
گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست
طوجه،طوجه:عاموظش علفبای ضبان فارصی سد در ثد تزمینی،جلصه عول رایگان.
گفتی فقط یه روزه،زود میگذره منم گفتم باشه...چون تو خواستی...چون قول داده بودم.ولی سخت بود ،خیلی سخت..مردم و زنده شدم تاگذشت. حالا با هر بدبختی اون روز گذشت...
نمیخوام دیگه تکرار بشه..
نمیخوام اینهمه جدا بشیم![]()

سینه ام چالاک گشته
جز زخم چون شرار ندارم
نیست پاکی آب چشمه سار
بر دل جز توده غبار ندارم
دریغا که نشانی از امید
در باغ صدرنگ روزگار ندارم
می آید نسیم از سمت صبا
ولی پیغامی از یار ندارم
پر شده از دلتنگی کاسه صبرم
از موج غم اما گذار ندارم