تبليغاتX
تلاوتها و متنهای قرآنی

 

مثل عشق سر کشی آشیانه ات کجاست؟

 

 ای زجنس آرزو!راه خانه ات کجاست؟

من چو ابر آسمان !تازیانه ات کجاست؟

 

کوچه های بی کسی سهم گامهای من!

 

تشنه ی ترانه ام عاشقانه ات کجاست؟

 

می رسی و می نهی سر به روی شانه ام!

 

گریه های مستی بی بهانه ات کجاست؟

 

باز دل گرفته ام ماهتاب مهربان!

 

شور و شوق و بازی کودکانه ات کجاست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

از کجا سخن آغاز کنم تا عظمت و ظرافت عشق را توصیف نمایم

و اسرار عشق بهشت آفرینی را که او به ارمغان آورده است بازگو کنم

از کجا سخن آغاز کنم بگویم که با اولین نگاه خود دنیای خالی مرا پر از

معنا و مفهوم کردی عشق دیگری نخواهد بود چون با پا گذاشتن در

زندگی من زندگی را از بی هدفی و سرگردانی نجات داد زیرا که او با

نغمه های ملکوتی خود به اعماق دل و روح من دست یافته است و با

تخیلات رام نشدنیش سراسر وجودم را تسخیر کرد و قلبم را چنان آکنده

از عشق کرده است که هر کجا همراه او باشم احساس تنهایی نخواهم

کرد زیرا به محض احساس تنهایی دست او را در دست خود خواهم گرفت

و اطمینان دارم که نزد من خواهد آمد عمر عشق چقدر است و تا چه

هنگامی ادامه خواهد داشت آیا عشق را می توان با ساعات روز

اندازه گرفت من جوابی برای این سوال ندارم ولی همین قدر بگویم

که تا هنگامی که ستارگان از صحنهء آسمان محو شوند به او نیازمندم و

اطمینان دارم که او نزد من خواهد بود .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه

خواهد به سرآيد شب هجــران تــو يـا نــه
اي تيـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه
جمعي به تو مشغول تو غايب زميانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

عارف,صفت روي تو در پير و جوان ديــد
يعني همه جا عكس رخ يار توان ديد
ديوانه نیم, من, كه روم خانه به خانه

هر در كه زنم,صاحب آن خانه تويي,تو
هرجا كه روم, پرتو كاشانه,تويي, تو

در ميكده و ديـر كه جانانــه تــوي,تــو
مقصودمن از كعبه و بتخانه تويي, تو
مقصود تويي, كعبه و بتخانه بهان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم

كسی كه مهربانی یك جسم زنده را به تو می بخشد جز درك حس زنده بودن ، از تو چه می خواهد!

عشق غرور دروغ ... کاش این سه کلمه وجود نداشت انگاه انسان مجبور نبود از روی عشق به خاطر غرور دروغ بگوید

زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

* وقتی یه پسر بیرون میره دوست نداره سینه و باسن  باد کرده باشه ولی دختر کون و سینه رو باد میکنه تا ۱۰۰۰ تا پسر رو از راه بدر کنه .big grin

 

* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .oh go on

 

* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .hee hee

 

* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .peace sign

 

* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .

 

* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .whistling

 

* بقیه اش را هم تو بگو...!؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

1-اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اينکه يه خاطره به جا مي ذاره
مي تونه يه تجربه هم به جا بذاره پس سعي کن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو به خاطر بسپاري.....دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند

2-آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

3-اين دوتا هم از دوست خوبم سودا گر مرگ :
هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش،و آنكه در عشق ملامت نكشد مرد نخوانش

4-بيهوده متاز ، مقصد خاك است

5-هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه

6-طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي
هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

http://www.123-entertainment-center.com/free-sms-india/gifs/banner.jpg

بخون به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما ?- به سلامتي كرم خاكي به خاطر خاكي بودنش ?- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5- به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6- به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزهwinking

ترکه پول نداشته بره حمام قرص چرک خشک کن مي خوره

يه روز به يه ترک مگن بچه دار شدي ترکه به يارو ميگه به زنم نگيد ميخواهم سوپرايزش کنم
hee hee

رشتيه ميره کلاس غيرت .بعد از کلاس با زنش تو خيابون راه ميرفته يه مرده به زنش تيکه ميندازه رشتيه ميگه مرتيکه مگه از خودت خواهر مادر نداري زود باش بوسش کن از دلش در بيار

ترکه سر صبح يه ليوان خاک شير ميخوره تا شبهي ملّق ميزده که ته نشين نشه
oh go on

قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه: داداشت خوبه عزيزم؟
surprise

یه باغ گل رز با یه سبد ستاره میدم بهت ببر سر چهار راه بفروش سودشم نصف نصف

دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر كنم
feeling beat up

خرس ها با یک ظرف عسل خر می شن . اسب با چند حبه قند . طوطی با تخمه . سگ با استخوان . راستی تو هنوز موز دوست داری
whistling

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد
sigh

يك سنگ كافيست براي شكستن يك شيشه، يك جمله كافيست براي شكستن يك قلب، يك ثانيه كافيست براي عاشق شدن، يك دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

از خروسه ميپرسن از جامعه راضي هستي ميگه نه والا خجالت نميکشن ناموس مردم رو لخت توي ويترين ميذارن
big grin

میدونی من دوست دارم من عاشقتم میمیرم برات میبوسمت . . . چند تا میم داره ؟

شماره کفشت را بفرست تا بزنم رو پیشونیم تا همه بدونن خاک پاتیم
batting eyelashes

غضنفر پیتزا میخوره شب بربری میاد تو خوابش!!! میگه آهااااااااای بی وفا دیگه دوسم نداری؟؟؟
rolling on the floor

اگر من وتو دو برگ بوديم هنگام خزان زودتر از تو ميشکستم ومي افتادم تا زماني که تو مي افتي در آغوشم

زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ، سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
daydreaming - New!


اگر براي یک اشتباه هزار دليل بياوري ميشود هزار و یک اشتباه

می دونین شباهت یانگوم با احمدی نژاد چیه؟ قیافه؟ نه بابا بی خیال! هردو 70 میلیون نفر رو سر کار گذاشتن

من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي ميگ ميگ

بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.......تو ديگري را ..........و ديگري مرا........و همه ي ما تنهاييم

اگر خدا به حضرت ابراهيم فرمان مي‌داد به جاي فرزندش، همسرش را قرباني كند، اين مراسم با شكوه هر چه تمام‌تر هر سال برگزار مي‌شد
cool

اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه ... درد تموم عاشقا پاي کسي نشستنه
sad

وقتي به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد فرشته ها داشتن گريه مي كردن اخه يكي از شون كم شده بود
praying

خيره مي شوم به عقربه ها مي شمارم لحظه هاي بودنت را چشمانم را كه مي بندم گاه گاهي برايم مي خواني دفتر سفيدم را مي گشايم مي نشينم در خلوت اتاقم و از سرماي نبودنت خود را در آغوش مي كشم و سكوتِ لحظه هايم را مي نگارم براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

درد را از هر طرف که بخوانی درد است، بیهوده دنبال میانبر نباش!

مشترک گرامي! اعتبار دوستي شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد يک بوس ارسال نماييد
kiss

توي دنيا يه قلب است که براي تو مي تپه اونم قلب خودته

باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم/ ولي باز تورا ديدم و گفتم بي تو مي ميرم

صبح كه از خواب پا ميشي دو تا انتخاب داري يا اينكه چشمات رو ببندي و دوباره برگردي به رويات و يا اينكه چشمات رو باز كني و به دنبال رويات بري و تو بيداري پيداش كن

یه قورباغه با یه اردک ازدواج میکنه ... اگه گفتی بچشون چی میشه ؟ ... بچه دار نمیشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگیشون ازهم مي پاشه
prayingprayingprayingprayingpraying

به ترکه میگن : سبز لیمویی رو توصیف كن. میگه : شما آبی آسمانی رو در نظر بگیر، بشاش توش
silly

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

يك روز يه تركي رو ميبرند براي اعدام ازش ميپرسن حرفي نداري ميگه نه ميبرنش بالا طناب دارو ميندازن گردنش يكدفعه ميگه صبر كنين حرف دارم ميگن بگو رو ميكنه به دوستش ميگه ممد خونتون از اين بالا پيداست

به يک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!...... گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت...... گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!..... گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت...... گفت:بازم نفهمیدم!....... گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست....... بازم نفهمید!...... آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت!......
rolling eyeshypnotized rolling on the floor

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

میگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن oh go on

 

دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه! phbbbbt

 

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام! 
 

 

اخرین فتوای مراجع قزوین:احتیاط واجب بر ان است که مسافر در قزوین نماز را شکسته نخواند نشسته بخواند nailbiting

 

قزوينيه به جنيفر لوپز ميگه : آخه تو كه اينقدر با كلاسي ، اينقدر خوشكلي اينقدر محبوبي پس واسه چي نماز نمي خوني drooling

 

اندازه ی یه لوبیا دوستت دارم...ناراحت نشو عزیزم...لوبیای سحر امیز رو می گم

 

چند وقته نيومدی به خاطره نيومدنت مامانم و بابام هر شب باهم دعوا دارن! مهم نيست با چه ماشينی ميای! مهم نيست با چه لباسی ميای فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار

 

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالي خواهد مرد 

 

دو راه براي خانم مهندس شدن هست: ـ اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي. ـ يه شوهر مهندس پيدا کني cowboy

 

نگاه منطقي يک ترک به زندگي : تا حالا فکر کردي اگه نوماس اديسون نبود..مجبور بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم  nerd

 

اماكن ديدني شهر رشت : 1 - كلوچه پزي پسر و پدران - 2- كتيبه زن با وفا 3- مجسمه مرد با غيرت 4- ميدان شهيد حلال زاده 5 - پارك زيبا وديدني دماغ  clown

 

ترکه می خواسته زنشو طلاق بده میره دادگاه. قاضی: چرا بعداز ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟ ترکه: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت میکرد طرفم. قاضی: خوب چرا حالا بعداز ده سال آمدی برای طلاق؟ ترکه: آخه آقای قاضی تازه گیها نشانه گیراش خوب شده rolling on the floorrolling on the floor

 

تركه دكتر چشم بوده, یکی مياد تو مطبش ميگه اقا من چشام دور رو خوب نميبينه تركه میبردش دم پنجره ميگه بگو ببينم اون چيه؟ يارو با تعجب ميگه اون خورشيده دیگه!! تركه ميگه: اخه جانم مگه از خورشيد دورتر هم داريم!؟؟   silly
 

 

ترکه سر چهارراه از پشت میزنه به يه ماکسيما. راننده ماکسیما خیلی شاکی میشه و شروع میکنه به داد وبیداد. بالاخره با وساطتت مردم و هزار خواهش تمنّا راننده ماکسيما رضايت میده ميرن. سر چهارراه بعد دوباره ترکه میزنه به پشته همون ماکسيما، بعد ترکه دستشو از پنجره ماشين می ياره بيرون میگه برو برو منم 

 

زن مثل ويروس مي‌مونه، وقتي وارد زندگيت بشه، جيبت رو اسكن مي‌كنه، لبخند رو ديليت مي‌كنه، مخت رو اديت مي‌كنه، برنامه‌هات رو دانلود مي‌كنه، آخرش هم هنگ مي‌كني d'oh

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

چرا گریه میکنی؟

مگه فضولی .کچل با توام چرا گریه میکنی؟چون نظر نمیدن

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي
 
آرزو دارم بفهمي درد را
 
تلخي برخوردهاي سرد را
 
مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني
 
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
 
مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من.....
 
 نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني.....
 
 

 
             کاش.......
 
                          هيچ بارانی رد پای کودکيم را نمی شست
 
              کاش........
 
                        هيچ ساعتی گذرجوانی و کودکيم را ثبت نمی کرد
 
             کاش .......
 
                       هيچ لباسی بزرگ شدنم را نشان نمی داد
 
            کاش.....
 
                        هنوزچشم براه آبنبات بودم
 
                                   
 
انتظار...
من تنهاترین فریاد در اوج صدایم
من عاشقانه ترین نگاه
در کشتی وجود تو ام
من می خواهم زنده بمانم
تا با تو باشم
با تو بخوانم
چرا که بی تو می میرم!
تمام حرف های من
فریاد قلب من است
وتمام آنها از آن توست
من زردترین پاییزم
در فصل نگاهت
پس آن را در یاب وبا برق چشمانت
غروبش را همراه باش
کسی چه می داند که فردا چه خواهد شد ؟
شاید تقدیر
دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند وشاید هم نه
ولی تا آن روز به امید رسیدن به نگاهت
در انتظار می نشینم
زندگی جست و جوی نیمه هاست در پی نیمه ها
دکتر علی شریعتی
 
 
 
        همه ذرات جان پیوسته با دوست

                                 همه اندیشه ام اندیشه اوست

      نمی بینم به غیر از دوست اینجا

                                خدایا این منم یا اوست اینجا ؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

    

چه چیزی میـتواند رمانتیک تر از دریافت یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـد. ایـن نوع نامه ها هنوز هم به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به شمار می روند اما نـبـایـد آنـهـا را مـخـتـص فـوریـه بـدانـیم در هر زمان از سال نـامـه هـای عـاشـقـانه تجلی قدرتمندی از عشق شمـا را پدیدار می سازند.

لازم نیـست کـه حـتما شکسپیر باشید تا بتوانبد یک نامه عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسید فقط کافی است که بتـوانیـد احسـاسـات خـود را منـتـقل کـنید. چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کند خصوصی بودن آن اسـت. از ایـن طـریـق بـه محبوب خود نشان می دهید کـه او را بـه خـوبـی مـی شنـاسـید و ایـن آگاهی را فقط و فقط از طریق عشق خود بدست آورده اید.

تمام چیزی که برای شروع به آن نیاز دارید در دست داشتن قلم و کاغذ مناسب است. سعی کنید به جای کاغذهای با عکس گل سرخ و آندسته از کاغذهایی که در حاشیه آن تصویر الهه های عشق (کودکی برهنه) چاپ شده است از یک کارت محکم استفاده کنید. گیرنده این نامه می خواهد از آن برای سال های درازی نگهداری کند برای همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام آن کمک می کند.

سعی کنید در نوشتن صریح باشید. به او بگویید که دقیقا چه احساسی را در شما ایجاد می کند و چه کاری انجام می دهد که باعث می شود شما یک چنین احساسی داشته باشید. از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنید تا نامه شما مستقیما او را مخاطب قرار دهد. پیش از اینکه شروع به نوشتن کنید چند لحظه صبر کنید و به محبوب خود فکر کنید. شاید سوالات زیر به شما کمک کند تا بتوانید افکارتان را بهتر به جریان بیندازید:

- بهترین توانایی او چیست؟

- متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟

- رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟

- در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟

- چه موقع عاشق او شدید؟

- کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟

- بهترین خاطره مشترکتان چیست؟

- از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟

البته شما می توانید نامه را به هر طریق که مایل بودید شروع کنید فقط کافی است نام او را ذکر کنید. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. یک "عزیزم" ساده کفایت می کند. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه او که آنرا دوست می دارید شروع کنید. سعی کنید در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنید، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ای به او ثابت می شود که رتبه بندی او در ذهن شما با بقیه فرق می کند و جایگاه او از سایرین بالاتر است.

یک راه ساده برای شروع نامه های عاشقانه
در نوشته های خود احساسات واقعی تان را نسبت به او بیان کنید، از مثال هایی استفاده کنید که نشان دهنده توجه شما نسبت به طرف مقابل باشد. مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتان انجام داده برای شما ارزشمند هستند پس بهتر است این امور را مجددا به او یاد آوری کنید. خاطره مورد علاقه تان را مرور کنید، برای آینده آرزوهای خوب کنید و گفتن " دوستت دارم" را نیز فراموش نکنید. لازم نیست که نامه شما خیلی طولانی و یا کوتاه باشد فقط باید صداقت را رعایت کنید و صمیمی باشید.

هیچ قانونی وجود ندارد که شما را ملزم به استفاده از شعر در نامه های عاشقانه کند اما اگر دوست داشته باشید می توانید چند بیت شعر مناسب به سلیقه خود انتخاب کنید و آنرا در متن نامه بگنجانید. اگر سروده خاصی در ذهن شما نیست می توانید از شعرهایی که به صورت online موجود هستند استفاده کنید. اما اگر از شعرهای کلاسیک خسته شده اید و به دنبال  ابیات غیر معمول می گردید من کتاب "با من تا انتهای عشق برقص" به نویسندگی لئونارد کوهن را به شما معرفی می کنم.

هنگامیکه نامه کامل شد یکبار دیگر آنرا با دقت بخوانید و اگر به اشتباهی بر خوردید آنرا تصحیح کنید. این نامه قرار است بارها و بارها خوانده می شود شما که نمی خواهید یک اشتباه کوچک تاثیر آنرا از بین ببرد.

اگر می خوهید تاثیر نامه دو برابر شود باید در آنرا مهر و موم کنید. این روزها پاکت های دارای مهر و موم در هر مغازه لوازم تحریر فروشی پیدا می شوند. اما استفاده از یک تکه شمع آب شده تیره رنگ خیلی رمانتیک تر است. این کار بسیار ساده است: شمع را روشن کنید ، هنگامیکه آب می شد چند قطره از آن را با دقت کافی بر روی در پاکت بچکانید و چند لحظه منظر بمانید تا کاملا خشک شود.

زمانیکه نامه کامل شد آنرا پست کنید و منتظر پاسخ آن بمانید. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید ممکن است روزی خودتان نیز یک نامه عاشقانه دریافت کنید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

  

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

 
 

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

                                

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

                               

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم

 

 خوشگل شدياااا

 

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..

 

گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..

 

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه .... پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي.... هيچ وقت بهش دست نزني.... اما اگه بهش دست زدي.... سعي کن طاقتش رو داشته باشي... که تو دستهات نگهش داري....
 

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

   

خانه ام بی آتش
دستهایم بی حس و نگاهم نگران
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد  ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم..
راست گفتند  می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی  آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن!  "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله ئ خفاشان !!
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
 کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا

این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
 من دگر خسته ام از این تب و تاب .
 تو بیا و بنویس.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ,حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست , پس چرا امروز می سوزم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ای مهربانم  ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .
عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو .
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنین مادر !من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم .
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

دارم باهات حرف میزنم به  حرفام گوش میدی؟
آره بازم داری لبخند میزنی مثل همیشه
منم شروع میکنم به دردودل
به اینکه از غم دوریت چه میکشم
به اینکه از نبودنت دارم نابود میشم ذره ذره آب شدم
هی من میگم و تو گوش میدی
هنوزم لبخند میزنی
خیلی وقته به حرف زدن با عکست عادت کردم
و تو باز لبخند میزنی
و شاید داری به من می خندی و میگی دیوانه به چی دل خوش کردی
برام خبر اوردن که یا یکی دیدنت
باور نکردم عکست به من لبخند میزد
گفتی که قصه ما تموم شده
باور نکردم عکست به من لبخند میزد
حالا خیلی وقته که به عکست دلخوشم
من به عکست لبخند میزنم
 
 
ای گمشده ی من!
 
            آیا دوباره باز توانمت شناخت
 
                       در این مه غلیظِ دود و دیوار
 
آیا دوباره دلم را
 
                  که در سراچه ی چشمانت
 
                              به جا گذاشته بودم
 
                                            باز خواهم یافت؟
 
             آیا تو را خواهم یافت؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بی سرو پایی

نکنیم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر خجالت ميكشي به گربه ها سلام كني و براي پرنده هايي كه آوازهاي نقره اي ميخوانند ، دست تكان بدهي
خجالت ميكشي دلت شوربزند براي جوجه قمريهايي كه مادرشان برنگشته
فكرميكني آبرويت ميرود اگر يكروز مردم ــ همانهايي كه خيلي بزرگ شده اند ــ دلشوره هاي قلبت را ببينند و بتو بخندند

وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر نميترسي كه نكند فردا صبح خورشيد نيايد ، حتي دلت نميخواهد پشت كوهها سرك بكشي و خانه خورشيد را از نزديك ببيني
ديگر دعا نميكني براي آسمان كه دلش گرفته ، حتي آرزو نميكني كاش قدت ميرسيد و اشكهاي آسمان را پاك ميكردي !
وقتي بزرگ ميشوي ، قدت كوتاه ميشود ،آسمان بالا ميرود و توديگر دستت به ابرها نميرسد، و برايت مهم نيست كه توي كوچه پس كوچه هاي پشت ابرها ستاره ها چی بازي ميكنند

آنها آنقدر دورند كه حتي لبخندشان را هم نمي بيني ، وماه ـ هم بازي قديم توـ آنقدر كمرنگ ميشود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردي ، پيدايش نميكني !

وقتي بزرگ ميشوي ، دور قلبت سيم خاردار ميكشي وتمام پروانه ها رابيرون ميكني وهمراه بزرگترهاي ديگر در مراسم تدفين درختها شركت ميكني
 
وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را مي خواني !
ويكروز يادت مي افتد كه سالهاست تو چشمانت را گم كرده اي ودستانت را در كوچه هاي كودكي جا گذاشته اي !
آنروز ديگر خيلي دير شده است ....

فرداي آنروز تو را به خاك ميدهند
و ميگويند :
خيلي بزرگ شده بود
.
.
.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

معلم به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، اینطور توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید :
پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

سلام ای غروب غریبانه ی دل،سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی،خدا حافظ ای شعر شب های روشن

خدا حافظ ای شعر شب های روشن،خدا حافظ ای قصه ی عاشقانه

خدا حافظ ای  آبی روشن عشق،خدا حافظ ای عطر شعر شبانه

خدا حافظ ای همنشین همیشه،خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من،تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب،تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته،تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد،به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد،اگر روزگار این صدا را نگیرد

خدا حافظ ای برگ و بار دل من،خدا حافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم،خدا حافظ ای نو بهار همیشه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

خیلی سخته اما باید ساخت .. خاطره ها شیرینن و این جدایی سخت .. دیشب به این فکر کردم که

ما از همه بهتر بودیم . چه در عشق چه در ...

دیشب می خواستم یه وبلاگ جدید باز کنم همه حرفام رو اونجا بزنم .. اما دیدم هیچ جایی مثل

حرفهای نگفته ما نیست . از این به بعد همه دل تنگی هام همه تنهایی هام رو این جا میگم ..

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه

تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جونه

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون میخونه برات عروسک

تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

نکنه لگد شه ساقت زیره پای هر قریبه

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام میریزه

نمیدونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

ای وبلاگ تنهایی ! من با تو چی کار کردم

وای جنایات من خیلی زیاد بودن . یعنی تو من رو می بخشی ؟

هر کاری باهات کردم . اولش با اومدنم باعث شدم دیگه اون حرفایی رو که تو پستای اول توی دلت بود

رو دیگه نداشته باشی .

بعد از یه مدت اسمت رو عوض کردیم بعد آدرست رو

باز تا اینجاش خوب بود کلی حرف نا گفته زده میشد . اما با گرفتن adsl دیگه به کل نابودت کردم

حالا هم با رایگان بودن ایران سل دیگه به کل تعطیل شدی .

اما باور کن درسته که سحر تو رو متولد کرد ..! اما من هم واست پدر بودم . حداقل در حد یه ناپدری

خیلی دوست دارم . می دونم سخته اما سعی کن من رو ببخشی . در حق تو ظلم کردم

اما ..!

عشقم .. نازنینم .. تو دیگه چرا ؟ تو که باورم داشتی

فریاد بکش .. انرژیت رو خالی کن .. بهش نیاز دارم گلم

منشا و مبدا این عشق یه نبض ساده بود . خودت همون رو با دستات لمسش کردی .

نترس بیا جلو . آروم دست رو بده به من می خوام بزارم همون جا ..

آره این نبض رفته بود کما ..! خوابش برده بود

اما کسی نبود کمکش کنه .. کسی نبود بهش شوک بده .. تو خودت کجا بودی .. این قلب داشت

می مرد و کسی کمکش نمی کرد .. هر چیزی که بود دیگه تموم شد

حالا این قلب نبض داره داره میتپه .مثل اون روز

عشقت رو فریاد بزن بزرا زمین و آسمون صدات رو بشنوه .. با تمام وجود داد بزن تا گوش خیلی ها کر

بشه و خیلی ها از خواب بیدار شن ...

راستی خوب نیست دستی رو سر و روی این وبلاگ بکشی  گناه داره . ببین آهنگش هم نمی خونه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
                          من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
                         روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره
                         ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
                         جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی
                         تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
                         همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی حال سفر نداشتم
                         گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
کوه غمو رو شونه م دیدیو بر نداشتی
                         من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

انگار که همین دیروز ددر میگفتیم و در کوچه ها لی لی بازی می کردیم و شاگرد کلاس اول بودیم و چنان مست و سرشار که انگار دنیایی نیست و عجب دورانی بودکه امروز جز یادش و حلاوتش چیزی نمانده است و این حکایت از رفتنی به اجبار می نماید که کسی را از آن گریزی نیست ولی انگار کسی را نیز شوق رفتن نیست .زندگی شیرین است و سرچشمه نعمتهای خداوندی که جهان را هدیه این زیستن نموده تا انسانها بیایند و جوهره خود را آشکار سازند و به فرشتگان نشان دهند که چه موجودات گرانبهایی بودند و چگونه خداوند را در پیشگاه ملائک مقرب روسفید نمودند. ولی انگار این آدمی اهل درست راه رفتن نیست و یا شاید نمیگزارند که در راه درست راه برود مگر ابلیسها مرده اند که ببینند آب خنک از گلوی بنی آدم پایین میرود. آنچه قطعیت دارد گذر عمر و عزیمت بی هنگام است که باید خود را برای سفر بعدی آماده نمود .نباشد که ما را در خواب برند.خدا جهان را برای همه آفریده است و سفید و سیاه را یکسان می نگرد ولی آدمها تا خود را دیدند جهان را سیاه و سفید کردند و تا رفاه را دیدند جهان را فقیر و غنی ساختند.
دنیا را باید گذاشت و رفت .داشته ها را باید ول کرد و رفت و فقط رفتارها و اندیشه ها با ما خواهند ماند و دوستان ما در سفر پر فراز و نشیب خواهند بود.برای خود دوستان خوبی پیدا نماییم و دوستان خود را نوازش دهیم که در روز سختیها ما را نوازش کنند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

سکوت عاشقانه

براي رفتن زوده صبر كن عاطفه دلگير شود بعد برو

 يا كمي از تو دلم سير شود بعد برو

صبر كن طفلك نوخواسته ي عاشقي ام زندگاني كند و پير شود بعد برو

 تازه از راه رسيدي به سفر فكر نكن

 باش تا وقت سحر دير شود بعدبرو

 تازه عاشق شده ام من

به دلم رحمي كن باش تا عشق زمين گير شود بعد برو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

گفتم که با تو هستم ، دل به دل تو بستم

گفتی بمون کنارم ، تا وقتی زنده هستم

گفتم خراب عشقم ، جامی بده به دستم

گفتی برو خرابات، جامی نمانده دستم

گفتم تویی خرابات ، آخر کجا روم من؟

گفتی شدم مسافر، سوی خدا روم من

گفتم نگو مسافر، سفر همیشگی نیست

گفتی که رفتن من آخر زندگی نیست

گفتم برای قلبم ، یاد تو موندگاره

گفتی خدانگهدار ، این رسم روزگاره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟

 

من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.

 

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 

 من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.

 

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم

 

 انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 

اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

آفتاب تازه غروب کرده ؛ وارد اتاقت می شوی و چراغ را روشن می کنی ؛ هوای اتاق دم کرده ؛ پنجره را باز می کنی تا هوائی تازه کنی ؛ که یکدفعه می بینی پروانه ای هراسان وارد اتاقت می شه و یکراست بطرف چراغ بال می زنه .

بانگاهت حرکت پروانه را به طرف چراغ دنبال می کنی ؛ بیصبرانه دور لامپ روشن می چرخد و پرو بال میزند . نگاهت را از او بر نمی داری ؛ میخواهی ببینی کی خسته می شود و یه گوشه می نشیند ؛ ولی انگار نه انگار که اون لامپ داغه و ممکنه پر و بالش را بسو زونه . کاملا اشتیاق پروانه را حس می کنی ؛ انگار که اون از گرما و نور چراغ لذت میبره . تا اینکه آخرش آنقدر محو نور می شه که بعد از چند دقیقه بر اثر سوختن بالهاش می افته روی زمین !

حسابی حالت گرفته می شه ؛ پروانه را برمیداری و می بری بیرون . نمیدونی با این بالهای سوخته دوباره میتونه جون بگیره و پرواز کنه یا نه . برمیگردی و به فکر فرو می ری . با خود فکر می کنی ما آدمها چقدر غافلیم که نور خدای خوبمان را در جای جای این دنیا حس می کنیم ولی برای نزدیکتر شدن به اون سعی نمی کنیم . بعضی هامون می فهمیم نور کجاست ولی از اون گریزان می شیم . بعضی هامون نور را می بینیم ولی حتی نیم نگاهی هم به اون نمی اندازیم .

این عجیب نیست که یک موجود بسیار کوچک و ظریف راه حق را پیدا کنه ولی ما آدمها که ادعا می کنیم اشرف مخلوقاتیم ، در تاریکی جهل دست و پا بزنیم ؟            !

.....  اما من شنیده ام که بعضی از آدمها مثل همون پروانه آنقدر مجذوب حق می شند که در آن فنا میشند . کجایند آن پروانه ها؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اهورائی ترین ستاره ی من ، پر مدعا ترین بهانه ها را برای حضورت بی امان روی حجم انتظار می ریزم ؛ اما فقط یک لحظه بایست و به شکوفه هایم نگاه کن . من همان نرگسی می شوم که غنچه هایش از تبار دل تواند ؛ حرفهایت را به من غریب نگو . دلت را به پاکی اشکهایم نبند . من کوچکی پروانه ها را به بزرگی تو می بخشم و طراوت گم شده ی آبی ترین یاس را به سالروز شکفتن لبخندت می دهم . من تو را بین تبسم بلورین پروانه ها می خوانم ؛ تو را به مقدس ترین میثاقها قسم می دهم بیا و دلیل بودنم باش . من همه ی زنبق هایی را که عاشقشان بودم به پایت ریختم . نگذار برای ماندن تو پروانه ها هم غرق التماس شوند . دلت می آید کاری کنی که اشکهایم برایم دل بسوزانند ؟

خورشید ارزانی خودت ؛ کمی ستاره برایم بچین ؛ آخر آنقدر بی ستاره شده ام که شبهایم هم خجالت می کشند بیایند . تو را به شنیدن زیباترین ترانه ها دعوت می کنم . بیا و برایم پروانه هائی بیاور از دیار بنفشه های نقره ای ؛ من فقط چشمان تو را دارم ، چشمانی که به آنها قسم بخورم و بگویم : قسم به چشمانت که بی تو پروانه ها هم مرا فراموش می کنند .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

ما براي شما مينويسيم

لطفا تنهامون نذارين

 

 

حامد و سارا 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 
چقدر سخته زندگی کردن میون آدم هایی که کودک وجودشون رو فدای بز رگیشون کردن ...

چقدر سخت تر ه دل بستن به این أدم بزرگا ....

چقدر سخته ....به در وبر مون نگاه کنیم چکار کردیم که همهمون بزرگ شدیم .....

اما نه اگه یه کم نگاه کنیم می بینیم بچه هنوز هم داره گریه می کنه ....بیایید به دادش برسیم ....

نذاریم اونهم بزرگ بشه ..........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند و نه نیست های ما چونان که نباید!!

هر روز بی تو روز مباداست...

عمریست لبخند های خود را دردل ذخیره

میکنم!!! باشد برای روز مبادا!!!!!!!!!!!

ولی در تقویم روزی به نام روز مبادا نیست....آنروز هرچه  روز باشد:روزیست مثل همین روز های ما...

کسی چه میداند شاید امروز روز مبادا باشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

به کجا می بری مرا؟

به کجا می بری مرا؟ با توام! آی

خاتون خوب خواب و خاطره

زلال صورتی روسری!

چرا مدام درپس پرده گریه نهان می شوی؟

استخاره می کنی؟

به فال وفریب فراموشی دل خوش کرده ئی،

یا از آوار آواز و توارد ترانه می ترسی؟

به فکر خواب و خستگی چشمهای من نباش!

امشب هم

میهمان همین دفتر و دیوان درد و دریائی!

یادت هست نوشته بودم

در این حدود حکایت،

همیشه کسی خواب تو را می بیند.

باور کن هنوز

دست به دامن گریه که می شوم

تصویر لرزانی از ستاره و صدف

در پس پرده دریا تکان می خورد!

نمی دانم چرا

بارش این همه باران

غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را

از شیشه های این همه پنجره پاک نمی کند!

تو چی؟ طلا گیسو!

تو که آن سوی کتاب کوچه ها نشسته ئی،

خبراز راز زیارت هر روز من

با ساکنان این حوالی آشنای گلایه و گریه داری؟

   آه می دانم!

               سکوت

                         همیشه

جواب تمام سوال های بی جواب بغض و باران است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

shebetanha3000.blogfa.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تو آن رویای زیبای شبانگاهی

  که هر شب می نگاری با نگاهت بر دلم ماهی

   همان ماه سپید و خفته در آغوش   

                                  همان قلبی که سوزد با غمش در تب

    تبی با گرمی صد شعلهء خاموش

            خموش همچون غریبی مرده در دنیای بی آغوش

   غریب و خسته مثل دیدهء پر غم           

                                 نگاهی پر ز افسوس و شبی پر نم

  شبی با آسمان خالی و تاریک و افسرده

                                که مرگش با طلوع صبح زیبایی گره خورده  

                             shabetanha.blogfa

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

عشق چیه؟

 

جنون چیه؟

 

مرز این دوتا رو کی یا چی مشخص می کنه؟

 

عشق نعمتیه از طرف خدا واسهء بنده هاش یا عذابیه واسهء اونایی که لیاقشون اینکه همیشه توی رنج و بد بختی باشن؟

 

چرا ما نمی تونیم کسی رو که دوست داریم فراموش کنیم؟ چرا نمی تونیم این ویروس مرگبار رو از وجودمون دور کنیم؟

 

چرا بعضیا آفریده شدن فقط واسه اینکه بدبختی ببینن و رنج بکشن؟چرا نمی تونیم به کسی که دوسش داریم بگیم که.....

 

چرا وقتی کسی می فهمه که یکی دوستش داره سعی می کنه که اونو عذاب بده و زیر پاش له کنه؟

 

چرا همیشه این عشقه که ما رو به هر جا که خودش می خواد می بره؟

 

چرا اختیار ما دست عشقمونه و اون تعیین می کنه عاشق کی باشیم؟

 

چرا نمیشه عشق رو ما تعیین کنیم که به چه سمتی بره. گاهی وقتا این ... ما رو به نا کجا آبادی می بره که اصلا انتظارشو نداریم.

 

چرا قدرت این مرض مزمن اینقدر زیاده؟ چرا هیچ دارویی واسه مهار این بیماری نیست؟

 

چرا نمیشه آدم وقتی از همه چیز خسته شد و به بی نهایت رسید چشماشو

 

ببنده و 

                                خلاص....

 

و از دست این زندگیه .......... خلاص بشه.

 

                                                                               ولی حیف.

 

 

دوست داشتن کسی که دوستت نداره خیلی سخته و سخت تر از اون اینکه حتی

 

نتونی بهش بگی.چون می ترسی اگه بهش بگی واسه همیشه از دستش بدی

 

حتی اون نگاه های زیبا و خالی از محبتشو.

پس بهتره که شمع باشیم و صبور تا روزیکه واسه همیشه خاموش بشیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نمی دونم چرا وقتی که داشتی میرفتی دل من بارونی شد...قبلش

         انگار توخیالم دوتامون زیر بارون بودیم...

         نمی دونستم که همه چیز به تاره عنکبوتی بسته است...

         اما حس کرده بودم دلای ساده پر غمه...نمیخواستم تو شبات من باشمو

         یه آرزو...             

         یه آرزوی پوچ و خیس...

         اما کاش قبل رفتنت آرزوهامون رنگ میگرفت...هر چقدر دور بودن ودست نیافتنی اما

         یکیشون رنگ میگرفت...

          یادته گفتی یه قول می گیرم از خدا؟؟؟؟

          یادته گفتم محاله نمیشه؟...
        
تو خودت گفتی من قولشو از خدا میگیرم...

         حالا دیدی حرف من درست بود؟                                                                             
       
 محال بود....محال شد...

         من که دلم نمیخواست تو هم مثه من فکر کنی که محاله... اما شد...

         دیشب با خدا قهر کردم یه عالمه گریه وگله...گفتم خدا مگه ما بنده ات نبودیم؟

         چرا نشد واسه خاطر دل کوچیکمون هم که شده یه بار همدیگرو ببینیم..؟؟؟؟؟؟؟؟؟

         بازم خدا مثه همیشه که گوش میکنه وچیزی نمی گه چیزی نگفت...

         یادته گفتم خدا منو دوست نداره؟بازم دارم به این میرسم که خدا منو دوس نداره...

                          چالوس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

zamin2

يه روز ميون همين شهر ، دل منم پر ميزنه ميره پيش صاحبش . كاش مي دونستم كدوم يكي از اين خونه ها تو رو تو خودش جا داده ؟

از همین حالا میگم تا بدونی :

 

یه روز منم عاشق می شم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

عزيز همسفر:
دير زماني بيش نيست که با هم سفر را آغاز نموده ايم . سفري که آغازش را يک حادثه رقم زد ه است و ليکن پايانش را ..... اميد است که پاياني خوش برايش رقم زنيم.
در اين زندگي خطوط قرمز با نام بايد ها و نبايد ها ما را احاطه نموداست و هرچه بيشتر به جلو گام برمي داريم حدود تنگتر و تننگ تر خواهد شد.
واقعا نمي دانم که در کنار تو بودن برايم عادت شده است يا نه اين الفطتي الهي است که ما را کنار هم نگه مي دارد. دل خوش مي دارم که عادت نباشد  که عادت حتي عشق را فرسوده مي نمايد. حس غريبي است که لحظه اي نبودت سخت آزرده ام مي کند.کاش پيدا ميشد کسي که ترجمان حسم را برايت آواز مي کرد.
عزيز همسفر :
راه بس ، سخت و طولاني مي نمايد. بسيار به ياريت نيازمندم . به ياري تو و ديگر همسفران اين راه  پر از انتخاب را به پايان برسانيم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تنهايی های من لحظات احاطه شدن در خود و گوش دادن به نجواهای درون.در تنهایی میتوانم وسعت دنیایی که مرا احاطه کرده است ببینم . وسعت دنیایی با تمام خوبیها و بدیهای آن. دنیایی که اشیا آدمها افکار انتظارات امیدها ... سازنده آنند. فکر میکنم همیشه انتظاراتی وجود دارد. من از دیگران انتظار دارم و دیگران از من همانطور که یاس و امید وجود دارد .همانطور که چشمها و نگاه ها وجود دارند. همه چیز را میتوان در تنهایی یافت. خیلی از چیزهایی که بدون خلوت تنهایی هرگز به آن فکر نکرده ام . تنهایی را نميتوان يافت زمانی که من با خود بیگانه هستم. چه زمانی من با خود بیگانه ام . در این تنهایی مناظر میآیند افکار میآیند و خود را به نمایش میگذارند.چیزی که من همیشه به آن نیازمندم.در تنهایی به ستاره نگاه میکنم و درخشش نور آن را میبینم .امیدی کوچک.فکر میکنم این نور ستاره نیست ستاره از خود نوری ندارد.  منبع نور ستاره خورشید است. اما همیشه ستاره هایی وجود دارند که ما را به خورشید میرسانند . یا حق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

Khastam azat tashkor konam va begam be to eftekhar mikonam.
chon to tanha kasi hasti ke hichvaght mano az sare kar gozashtanet naomid nemikoni
----------------------
in sms ro ta hala baraye hichkas nafrestadam
.
.
.
.
.
pa vaseye to ham nemifrestam
----------------------
poshteto negah kon bebin "dom" dari
.
.
.
.
.
.
nadari
pas khodeti
chon khare ma az koregi dom nadasht
----------------------
eshge to toye ghalbam mesle ye afghani mimone ke az iran biroon nemire
----------------------
doaye khanomha:
khodaya be man eshgh bede ta hamsaram ra dost bedaram,sabr bede tahamolesh konam;ama ghodrat nade ke mizanam lehesh mikonam
----------------------
torkaro be jorm dozdi mibaran dadgah:
ghazi mige khejalat bekesh in dafeye 4ome ke miyayi dadagah
torke be ghazi mige:to khejalat bekesh ke harooz injayi
----------------------
lore namzadesh migoze az khande sekte mikone
to elamiyeash minevisan:
badi vazid goli par par shod
----------------------
torke va lore ba ham harf mizadan:
lore:to koja be donya Amadi
torke:to bimarestan
lore:akhey mariz bodi
----------------------
emam jomeye ardebil:
in lotf khoda bod ke Amrica dar bazihaye Asiyai medal nayavard
----------------------
jadidtari mosavabeye majles:
baraye kahesh gheymat tokhme morgh be khorosha vam ezdevaj midahad
----------------------
ghazanfar kelas raghs mizare va varshekast mishe
miran tahghigh mikonand mifahman ke sare kelas shavash midade
----------------------
In sms taghdim kasikh chshmanash az hmeye almasa ghashang tar ast man kh kasi ra pyda nakarm agar to kasi ra mishnasi in sms ra barayash bfres
----------------------
Zendegi: ejbar ast
Marg: entezar ast
Eshgh: 1 bar ast
Jodaee: 2shvar ast
VAli
Yadeto:tekrar ast
"2,3et daram"
----------------------
ye roz shahre ardebil ro golbaroon mikonan 74 nafar koshte mishan. tahghigh ke mikonan mifahman golha ro ba goldoon partab kardan
----------------------

torke mire masjed, vaghti miyAd mibine kafshesh nist be khodesh mige :
1. yA man nayumadam
2. umadamo raftam
3. bedune kafsh umadam
4. hich kodAm
----------------------
Nemidanam ta kodamin tolou khaham mand va dar kodamin ghorob khaham raft ama dost daram ta akharin lahzeie bodanam to ro . . . . . . . . . sare kar bezaran
----------------------
Hich vaght hasrate chizhayi ra ke nadary nakhor mesle: aghl, shour, shakhsiyat, ensaniyat,... Hala man ke daram chi shode

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نيمه شب آواره و بي حس و حال   

  پرسه اي آغاز كرديم در خيال

 دل به ياد آورد ايام وصال   

    

  از جدايي يك دو سالي ميگذشت          

 يك دوسالي از عمر رفت و برنگشت

 دل به ياد آورد اول بار را  

خاطرات اولين ديدار را

آن ننظر بازي اسرار را

 آن دو چشم مست آهو وار را

 

 هچو رازي مبهم و سر بسته بود

 چون من از تكرار اوهم خسته بود

 آمد و هم آشيان شد با من

 همنشين و هم زبان شد با من

خسته جان بودم كه جان شد با من

 نا توان بود و توان شد با من

دامنش شد خوابگاه خستگي

 اينچنين آغاز شد دلبستگي

 

 واي از آن شب زنده داري تا سحر

  واي از آن عمري كه با او شد به سر  

 مسته او بودم ز دنيابي خبر  

دم به دم اين عشق ميشد بيشتر

 آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بين ما آغاز شد

 

 گفتمش در عشق پابرجاست دل

 گر گشايي چشم دل زيباست دل

 بي تو شامي بي فرداست  دل

 دل ز عشق روي تو حيران شده

 در پي عشق تو سر گردان شده

 

 گفت در عشقت وفادارم بدار

من تو را بس دوست ميدارم  بدار

شوق وصلت را به سر دارم بدار  

با تو شادي ميشود غمهاي من

 با تو زيبا ميشود فرداي من

 

 گفتمش عشقت ز دل افزون شده

 دل ز جادوي دلت افزون شده

جز تو هر بادي به دل مدفون شده

 عالم از زيباييت مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه برد از سرم عقل و هوش

 در سرم جز عشق او سودا نبود

 به هر كس جز او در دل جا نبود

 ديده جز بر روي او بينا نبود

 همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

 

روزگار اما با ما وفا نداشت

طاقت خوشبختي مارا نداشت

 پيش پاي  عشق ما سنگي گذاشت

 بيگمان از مرگ من پروا نداشت

 آخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

 يار ما را از جدايي غم نبود

 در غمش مجنون عاشق كم نبود

  بر سر پيمان خود محكم نبود

 سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

 با من ديوانه پيمان دشوار بست

  ساده ام  آن پيمان را شكست

  بيخبر پيمان ياري را گسست

 اين خبر ناگه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رفت

 رفت با دلدار ديگر عهد بست

 

 عشقان را خوشدلي تقدير نيست

 با چنين تقدير بد تدبير نيست

 از غمش با دود و دم همدم شدم

 ذره ذره آب گشتم  كم شدم

 

آخر آتش زد دل ديوانه را

  سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر

 بعد از اين حتي تو اسمم نبر

 خاطراتم را تو بيرون كن ز سر

 ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخرين بار بشنو از من پند

بر روزگارهم دل نبند

 

 بعد از اينم آشيانت هر كس هست باش با او ياد تو ما را بس هست

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

حالا من اینجا این لحظه پیشت نشستم ولی یه جور غریب و غریبانه ولی می دونم میشناسیم و نمی توانی برویت بیاوری ولی من درکت می کنم ولی بقول خودت انتظار یه جمله از تو داشتم جمله ای هزار بار شنیدم از تو ولی ندیم از تو. درونم آتشیسیت شاید مثل اینکه کیسه سبز صفراییم تکیده و درونم می سوزه ولی بازم اون نمی سوزونه جدا شدن از تو  می سوزونه بهارممممممممممممممممممم. شب بخیر .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 


عجب رسمیه رسم زمونه/اس ام اس شده کار زمونه/میرن مسیج ها،از اونا فقط/هزینه هاشون به جا می مونه

 

نمی دونم کجا این دل اسیره/همین جور بگذره ترسم بمیره/نفهمیدند دردم را طبیبان/بگین"یانگوم"بیاد نبضم بگیره.

 

می دونی فرق تو با یاگوم چیه؟اون جواهری در قصره ولی تو قصرجواهری

اگه دیدی یه خرس دنبالت کرد نترس!چون اون فهمیده تو چه عسلی هستی

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود اون وقت با خوشحالی از دنیام پرتت می کردم بیرون

چندی ست که بیمار وفایت شده ام/در بستر غم،چشم به راهت شده ام/این را تو بدان اگر بمیرم روزی/مسئول تویی که من فدایت شده ام.

یه تریلی ارادت داریم خدمت شما!خالی اش کن که تریلی بعدی تو راهه

شکستن یک دل چقدر می خواست که فکر کردی قویترینی؟

توی زندون عشق تو اون قدر شلوغ می کنم و زندون رو به هم می زنم که مجبور بشی منو بزاری تو انفرادی قلبت

روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت،اومدم عشقت رو پاک کنم،بدترشد.خلاصه گند زدی به فرش من!

نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت،اما دوست دارم تا آخرین لحظه ی بودنم تو را سرکار بگذارم.

 

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روز نه در فردایی؟پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی

 

عشق تو توی قلبم،مثل "نظیر شنبه" است که از خونه "شکوه" بیرون نمی ره.

 

می دونی فرق تو با عشق،زندگی و گل چیه؟عشق یک کلمه است ولی تو معنی آن هستی،زندگی یک اجبار است ولی تو دلیل آن هستی،گل یک گیاه است ولی تو عطر آن هستی.

عشق کلید شهر قلب است،به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

وقتی صدام می کنی،آرزو می کنم ای کاش کر بودم،تو که لال نمی شی!

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست

طوجه،طوجه:عاموظش علفبای ضبان فارصی سد در ثد تزمینی،جلصه عول رایگان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

گفتی فقط یه روزه،زود میگذره منم گفتم باشه...چون تو خواستی...چون قول داده بودم.ولی سخت بود ،خیلی سخت..مردم و زنده شدم تاگذشت. حالا با هر بدبختی اون روز گذشت...

نمیخوام دیگه تکرار بشه..

نمیخوام  اینهمه جدا بشیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 
خزان زردم و بهار ندارم
دور از گل قرار ندارم

سینه ام چالاک گشته
جز زخم چون شرار ندارم

نیست پاکی آب چشمه سار
بر دل جز توده غبار ندارم

دریغا که نشانی از امید
در باغ صدرنگ روزگار ندارم

می آید نسیم از سمت صبا
ولی پیغامی از یار ندارم

پر شده از دلتنگی کاسه صبرم
از موج غم اما گذار ندارم

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |