.خوشبختی یک احساس درونی است که ما آن را به عوامل بیرونی نسبت می دهیم
بیاییم با هم بدین باور برسیم که خوشبختی ما به قد و قامت و بالای ما نیست , به ارتفاع پرواز ما و به دامنه دید ماست
خوشبختی ما به مدرک های تحصیلی قاب شده روی دیوار نیست , به قدرت اوج گیری ذهن ماست
خوشبختی ما تنها در تفریح و خوشگذرانی در جمع دوستان خلاصه نمی شود , ای کاش قلبها به اندازه تن ها به یکدیگر نزدیک بود
خوشبختی ما به بی درد بودن ما نیست , به بی رنج بودن ما نیست , به بی دردی درد بزرگی است که دور از ما باد
خوشبختی یعنی یاد بگیریم در دنیا می توان همه چیز و همه کس را دوست داشت , ولی به آنها دل نبست
.آیا خوشبختی پشت هیچستان است ؟ ( جایی که تو نباشی و تنها او باشد ) , در خلوت دل , بر بلندای ایمان , زیر سایه لبخند , خانه دوست , بیایید با هم تا آنجا بدویم
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
مرا اما
انسان آفریده ای:
ذره ی بی شکوهی
گدای پشم و پشک جانوران
تا تو را به خواری تسبیح گوید
از وحشت قهرت بر خود بلرزد
بیگانه از خود در تو چنگ زند
تا تو
کل باشی!
مرا انسان آفریدی
شرم سار هر لرزش ناگزیر تن اش
سرگردان عرصات دوزخ و سرنگون چاه سارهای عفن:
یا خشنود گردن نهادن به غلامی تو
سرگردان باغی بی صفا با گل های کاغذین
فانی ام آفریده ای
پس هرگز دوستی نخواهد بود که پیمان برد به آخر
بر خود مبال که اشرف آفریدگان توام من
با من خدائی را
شکوهی مقدر نیست!
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
يک رشتي با خانمش سوار خط واحد ميشن بعد که مي خواستن پياده شوند شوهرش داد ميزند ميگه زن جان من از جلو دادم تو از عقب ندي (بالهجه رشتي)
يه لري داشته ميخنديده بيهش ميگن چرا ميخندي ميگه دارم واسه خودم جوك ميگم. بعدچنددقيقه ميبينن رنگش زرد شده وشكمش روگرفته وداره ميخنده ميگن حالا چته؟ ميگه اين جكه رو تاحالا نشنيده بودم.
كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد روي دلهايي حقيقي نقش كرد
هرگز عشق را گدايي نكن زيرا هيچ گاه چيز باارزشي به گدا داده نمي شود 
تركه تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه : ای بابا نمی زارید تو این ماه محرم یه قران شاد گوش بدیم
زنها مثل ماهي هستند . بدست اوردن انها اسان و نگهداشتن انها مشکل است!
هزاران سال باحیرت نشستم به خود پیوستم و از خود گسستم دریغا حاصل عمرم سه چیز بود تراشیدم، پرستیدم..........شکستم
سينوس چشمانت برابر است با کسينوس لبات اگر عشق ما از معادله ي فيثاغورس حل نميشود ولي از معادله دو مجهولي حل مي شود وقتي در خيابان ها موازي مستطيل شکل قدم مي زني در زير راديکال گيرت خواهم اورد و چند بوسه از تو خواهم گرفت انگاه مي فهمم که تجزيه شده اي
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشی
توي دنيا دو تا نابينا ميشناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
زندگي زيباست نه در رويا... بوسه زيباست نه براي هوس... پرنده زيباست نه براي قفس... دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن
ميدوني چرا من هيچوقت صدقه نميدم ؟؟ . . . . . . . . چون مي گن صدقه بلا رو از آدم دور مي کنه !! . . . . . . . . . . . منم طاقت دوريتو ندارم بلا
تركا يه نفرو محكوم به اعدام در اتاق گاز مي كنن . وقتي مي برنش مي بينه اتاق سقف نداره . ميگه : اين چه اتاق گازيه كه سقف نداره ؟ تركا مي گن : كپسول گاز كه خورد تو سرت مي فهمي
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
به غضنفر مي گن چرا نماز نمي خوني؟ مي گه حفظم براي چي بخونم
غضنفر مي ره مسابقه رو خواني قرآن .. سوره "بني اسراييل" بهش مي خوره انصراف مي ده
جاده عشق تا اطلاع ثانوي ليز و لغزنده مي باشد از عاشقاني كه قصد سفر در اين جاده را دارند خود را به زنجير محبت و صميميت مجهز كنند. ‹‹ پليس راه عاشقان ››...
آیا میدانید میزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتیا 60 % بیشتر از انواع پژو میباشد ؟؟؟ سایبا به فردا شبی بهتر میاندیشد (روابط عمومی سایبا )
شبهاي بلند بي عبادت چه كنم؟ تن من به گناه كرده عادت چه كنم؟ ياران همه گويند خدا مي بخشد گيرم كه بخشيد ز خجالت چه كنم؟
غضنفر راديولوژيست مي شه يه مريض مياد جواب عكسشو بگيره بهش مي گه يه دنده سمت راست قفسه سينتون شكسته كه من تو فتو شاپ واستون درستش كردم
تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد
الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس
خداوند عشق را افريد...........تا 110 بي کار نباشه
هنگام نوشيدن آب سه تا بسم الله بگوييد زيرا در آب سه تا جن هست . دوتا هيدروجن يکي اوکسي جن
يه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟ غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟ زنش میگه: آره داریم غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم
غضنفر با دوست دخترش ميره بيرون. دختره ميگه بريم پشت درختا؟ غضنفر ميگه آره بريم منم جيش دارم
توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين .
یارو یه سگ فلج داشته وقتی دزد می اومده اونو می ذاشته تو فرقون دنبال دزده می کرده
چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد
عشق, اصل همه چیز، دلیل همه چیز و خاتمه ی همه چیز است
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه مي رسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است
غضنفر ميره دستشوئي زنونه ميگيرنش ميگن : مگه کوري نميبيني زنونست؟ ميگه من چکار کنم اینجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه
اگه مي دونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده... اينقدر دست تو دماغت نمي کردي
پیغام گیر خونه حافظ اینا: رفته ام بیرون ز کاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگزاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم نخور
دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت… زنده ها خيلي براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت… هواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
وقتي که بچه بودم هر شب دعا ميکردم که خدا يک دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم که اينطوري فايده ندارد. پس يک دوچرخه دزديدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!
گفتي پنجشنبه شب، بعد از ساعت 12 چي ميشه؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . خوب معلومه ديگه خنگ خدا، ميشه جمعه ديگه
یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن
به یک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!...... گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت...... گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!..... گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت...... گفت:بازم نفهمیدم!....... گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست....... بازم نفهمید!...... آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت!......خودش یکی بود
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند
گناهی بر آنان نیست مقصر منم.
سر راهم سبز شدند و آسان بردندش
گناهی بر آنان نیست مقصر منم.
کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده
مقصر منم.
او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.
سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است
آری مقصر منم.
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست،
کنج هر ديوارش دوست هايم بنشينند آرام،گل بگو،گل بشنو،
هر کسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند،بر درش برگ گلي مي کوبم،
روي آن با قلم سبز بهار،مي نويسم:
اي يار!خانه ي ما اينجاست...تا که سهراب نپرسد ديگر:"خانه ي دوست کجاست"
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
دلم هوايت را كرده
كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از اين همه تنهايي خسته ام
چرا با من حرف نمي زني ؟
چرا نيستي ؟
تو كجايي؟
چرا ديگر برايم نمي نويسي ؟
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
گر چنین شور و نوا از لب بلبل ریزد
ز سرا پای چمن لاله و سنبل ریزد
بود آیا که عزیزی ز سفر باز آید
تا به راهش دل غمدیده من گل ریزد
عقل گفتا که بکن رشته عشق از پایت
دل بفرمود که از این رشته تسلسل ریزد
یوسفا! باز بیا کین دل کنعانی من
همه شب در غم تو٬ صبر و تحمل ریزد
نیم جان دارد"مریم" ما٬زانکه هنوز
زهر خود را غم هجران به تسلسل ریزد
+
نوشته شده در ساعت توسط
|

کاش دلتنگی هایم رنگی بودند . آنوقت دریایی از رنگهای مرئی و نامرئی نمایان می شدند که تا حال هیچ بشری آنها را ندیده است .
وای که چقدر رنگارنگند ! چقدر تیره ...! آه این دلتنگیهای من است که تنگ و تار است ... ؟
آه آه آه ....
آه و دیگر هیچ...
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
دلم می خواد فریاد بزنم وقتی یادم می افته چطور همه چیز به هوا رفت با یک فوت خودم ...خاکستر بشریت...باید به خودم بخندم که این قدر خوش خیال بودم . کی گفته من می تونم دنیا رو نجات بدم؟ من خودمو ول نکنم کافیه!
پ.ن:من ابر مرد نیستم،حتا مرد هم نیستم.من گریه می کنم ،من مترسک هم نیستم...من هیچی نیستم...
پ.پ.ن:تو بردی رفیق... زندگیمو بردی...رفیق(!!!؟؟؟؟؟؟!!؟!!؟؟)
پ.پ.پ.ن:چطور باور کردم که قویم،که می تونم بجنگم.چرا قبول نکردم که هنوز یه دختر بچم...که برای بزرگ شدن هنوز یه کپه خیال رو به رومه... و حالا فکر می کنم،به کافکایی فکر می کنم که قرار بود براش نا له بزنم،گریه کنم و ژیدی که قرار بود بخوابونتم و گوته ای که قرار بود بیدارم کنه و فوکویی که تا راه مدرسه باهام بیاد و صادق هدایتی که سر کلاس بخونم و زنگای تفریحی که مندنی پور پر می کرد... حالا همش شده یه له له احمقانه...یه پر شدن از بوی آدمها . یه تصور که همین قدر از دنیا برای پر کردن سهم من کافیه
+
نوشته شده در ساعت توسط
|