تورو خدا بی یادگاری نری ها...!!!
تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است . محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام . تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم . لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم

عشق یعنی شیفتگی دلدادگی دلبستگی و دوستی مفرط.
عشق جاذبه است کششی طوفانی که جانهای مضطرب را زندگی تازه می بخشد.
عشق را از عشقه گرفته اند.عشقه گیاهی است که در باغ میروید در کنار درخت.اول ریشه را در زمین محکم میکند سپس سر از زمین برمیاورد و سرتاسر درخت را در بر میگیرد وچنان درخت را در شکنجه میگشد که نم در میان رگهای درخت نمیماند و هر گونه غذا که به واسته اب و هوا به درخت میرسد را به تاراج میبرد تا انگاه که درخت خشک شود.
زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ و پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی خوابی است و عشق رویای ان.
عشق های اتشین از کمبود محبت و عاطفه در زندگی نشات میگیرند.(مثل من)
عشق چراغ راه زندگی است.
عشق اتش است اگر نباشد خانه سرد و تاریک است اما اگر بیجا افتد خانه وخانمان را میسوزاند.
دوزخ یعنی دیگر عاشق نبودن.
برای مرد عشق لذت زندگی است اما برای زن عشق خود زندگی میباشد.
عشق معمار عالم است.
در زندگی فقط یک خوشبختی وجود دارد.عشق بورزیم و بما عشق بورزند.

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفاشه اون کسی که جونتو واسش می زاشتی
خیلی سخته که تو پاییز با غریبه آشنا شی
اما وقتی که بهارشه یه جوری ازش جداشی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
اما بعد بگه که چشماش نمی خواد تورو ببینه...


ممنون از آدمهایی که من رو شکستن
دلم رو خط زدن
نگاهم رو دفن کردن
دستم رو بستن
پام رو قلم کردن
قلبم رو شکافتن
روحم رو پاره کردن....
ممنون از تویی که من رو فروختی من رو از یاد بردی
من رو به خاک سپردی من رو بالا بردی بعد محکم زدیم زمین تا دیگه نفسم بالا نیاد
من رو بی من کردی
خدا رو شکر هنوز زندم!!
و متاسفانه برای تو اگر خسته شدی از این همه ضربت
هنوز گویا جا هست برای زخمی نو....
اما نه! جنگجوی پر جسارته این قصه خسته نیست!!
تو نفس تازه کردی برای ضربه ای نو!
من خستم
گسسته ام
نایی برای جنگیدن مقابله کردن ندارم!
کاری به کارت ندارم هیچ!
راحت باش مثله همیشه!
شرم خجالت حیا بی معنیست.این حقه توست!!!!!
نگران حقه من نباش...
خواستم ثابت کنم می توان به تو فکر نکرد
کاغذی سپید برداشتم
قرار شد هر بار که به تو فکر می کنم
علامتی به رنگ آبی بر روی کاغذ بگذارم
و هر بار که فکر تو مرا رها کرد
علامتی به رنگ قرمز
حالا....
تمام خودکارهای آبیم تمام شده
و خودکار قرمزم بی استفاده مانده است
من ماندم و طوماری از رنگهای آبی
من ماندم و تنهایی های من
اما تمام تنهایی هایم
آبی آبی است...........

هرگز آنقدر قدرت نگرفتیم تا بر زبان آوریم
آنچه را که احساس می کنیم
آنچه را که می اندیشیم
نگفتیم
نگفتیم و نخواهیم گفت . . . گمان نمی کنم.
اما تو نزدیکتری از من به من
پس احساسم را احساس کن
و اندیشه ام را بیاندیش
و نا نوشته هایم را بخوان
نه از کلامم، نه از چشمانم
که از گرمای قلبم که در گونه هایم تپیده است.
نگفتم، ننوشتم
اما تو بخوان...!





چند روزیست که دلم را به درخت دلتنگی محکم بسته ام .
درست از زمانی که تو رفتی ...
از پشت دیوار هر از گاهی سرکی می کشم
که نکند دلم به رسم بی وفایی ، طناب عشق تو را پاره کند ....
پر بکشد در هوای نبودن تو ، آزادانه پرواز کند ...
اما نه ... خیالم راحت است ....
دلم را با طناب عشق تو محکم بسته ام ....
به درخت دلتنگی ......
تا بیایی گره بگشایی ....
LOVE’S PHILOSOPHY
I
The fountains mingle with the river
,And the rivers with the Ocean
The winds of Heaven mix for ever
;With a sweet emotion
;Nothing in the world is single
.All things by a law divine In one spirit meet and mingle
?Why not I with thine
II
See the mountains kiss high Heaven
;And the waves clasp one another
No sister-flower would be forgiven
;If it disdained its brother
And the sunlight clasps the earth
:And the moonbeams kiss the sea
What is all this sweet work worth
?If thou kiss not me
فلسفه عشق
I
چشمه ها با رود درهم آمیزند
و رودها با اقیانوس،
نسیم های بهشتی با احساسات شیرین تا ابد در هم آمیزند؛
هیچ چیز در جهان تنها نیست؛
همه چیز با قانون الهی در روحی واحد در هم آمیزند وبه هم پیوندند.
چرا من و تو چنین نکنیم؟
II
ببین کوههایی را که آسمان رفیع را بوسند
و امواجی که یکدیگر را در آغوش کشند؛
هیچ (خواهر)گلی بخشوده نشد
اگر برادرش را آزرد؛
و انوار خورشید را ببین که زمین را در آغوش گیرد
و ماهتاب که دریا را بوسد:
تمام این تکاپوی شیرین چه ارزشی دارد
اگر تو مرا نبوسی؟
منم آن تنها ترین مردان که خو دارد به تنهایی ![]()
یقین دارم توهم زیباترین بانوی دنیایی
به شب گردی چشمان تو می آیم ولی افسوس![]()
نمی دانم چرا در کوچه ها دیگر نمی آیی
گرفته ماه را از آسمان ابر سیاه امشب![]()
قرق را بشکن و بیرون بیا ای ماه رویایی
من آن رودم که در مرداب میمیرد خداحافظ
ندارم با تو وجه اشتراکی چون تو دریایی
برو بانوی من تنها رهایم کن ملالی نیست![]()
من آن تنها ترین مردان که خوداردبه تنهایی

بر اوببخشایید ![]()
بر او که گاهگاه ![]()
پیوند دردناکِ وجودش را ![]()
با آب های راکد ![]()
و حفره ای خالی از یاد می برد
و ابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد ![]()
بر او ببخشایید ![]()
بر خشمِ بی تفاوتِ یک تصویر ![]()
که آرزوی دوردستِ تحرک ![]()
در دیدگان کاغذی اش آب می شود ![]()
بر او ببخشایید ![]()
بر او که در سراسر تابوتش ![]()
جریانِ سرخِ ماه گذر دارد ![]()
و عطرهای منقلبِ شب ![]()
خواب هزار ساله ی اندامش را ![]()
آشفته می کنند
بر او ببخشایید ![]()
بر او که از درون متلاشی ست ![]()
اما هنوز پوست چشمانش ![]()
- از تصور ذاتِ نور می سوزد ![]()
و گیسوان بیهُده اش ![]()
نومیدوار از نفوذِ نفس های عشق می لرزد
ای ساکنان سرزمینِ ساده ی خوشبختی ![]()
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید ![]()
بر او ببخشایید ![]()
زیرا که مسحور است ![]()
زیرا که ریشه های هستی بارآورِ شما ![]()
در خاک های غربت او نقب می زنند ![]()
و قلب زودباورِ او را ![]()
با ضربه های موذیِ حسرت ![]()
در کنجِ سینه اش متورم می سازد ![]()
فروغ فر خزاد (تولدی دیگر)

بيا در كوچه هاي باغ احساس
شقايق ها را جدي بگيريم
اگر نيلوفري ديديم زخمي
براي قلب پر دردش بناليم
بيا در كوچه هاي تنگ غربت
براي هر غريبي سايه باشيم
بياهر شب كنار نور يك شمع
بفكر پيچك همسايه باشيم
بيا ما نيزمثل روح باران
به روي رود تنهايي بباريم
بيادر باغ بيروح دل سرد
كمي روياي نيلوفر بكاريم
بيا در يك شب آرام مهتاب
كمي همصحبت يك ياس باشيم
اگر صد بار قلبي را شكستيم
بيا يك بار با احساس باشيم


آسمان ابری نـيـسـت دل مـن اما غمگـين است چـشـم من اما بارانـی ... بــوی غربت دارد ، کوچه تـنـبـل پـر همهمه مان بــوی هجرت دارد ، چـمدانِ خـسـتـه مـن قصد هجرت دارم ، به کجا بايـد رفت ؟
![]()
![]()
![]()
![]()

کفن پوش یک دل بی مرهم
تسبیح به دست
از حرمت سایه ها میگذرم
در مرگ لحظه ها
از عرصه ای صدایی کم رنگ
به آغوش خاموش دلم
فراخوانده میشوم
صدای بای شب را
دور از چشم باران
دفن میکنم
چاکر همگی
نظر یادتون نره...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
![]()
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستش داري ,وقتي نااميد مي شي,
به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي,وقتي پر ازسکوت شدي بياد بيارکسي روکه به
صدات محتاجه,هر وقت خواستي از غصه بشکني به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه
کلبه ساخته
![]()
اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي.
ناتانائیل، کاش هیچ انتظاری در وجودت رنگ هوس به خود نگیرد. بلکه آمادگی برای پذیرش باشد. منتظر هر آنچه به سویت می آید باش و جز آنچه به سویت می آید آرزو مکن. جز آنچه داری آرزو مکن. بدان که در لحظه لحظه ی روز می توانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی. کاش آرزویت از سر عشق باشد و تملک عاشقانه! ... ناتانائیل، تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، ناتانائیل، یعنی در نیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری. تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو و همه ی خوشبختی خود را در همین دم قرار ده. ناتانائیل، کتابم را به دور افکن!
... نگرش تو باید در هر لحظه نو شود.
به خود بگو که اینها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است. نگرش خود را بجوی. آنچه را دیگری نیز می تواند به خوبی تو انجام دهد، انجام مده. آنچه را دیگری نیز می تواند به خوبی تو بگوید و بنویسد، مگو و منویس. در درون خویش تنها به چیزی دل ببند که احساس می کنی در هیچ جا، جز در تو نیست. و از خویشتن با شکیبایی و ناشکیبایی ، آه!
موجودی بیافرین که جانشینی برایش متصور نباشد!
یادت هست آن روز بهاری،شاخه ای گل سرخ برایت هدیه آوردم.
گفتم می خواهم آن را در گوشه ای از قلبت به کارم.
خواستی بگیریش ولی یادت هست چه شد!
همان وقت بادی آمد.
وتمام گلبرگهای آن گل نازنین را با خود برد.
ومن از نگران پر پر شدن گل عشقم به دنبال تک تک گلبرگها به این سو وآن سو شتافتم.
ودیدی چه شد !
وقتی همه ی آنها را یافتم شادو خوشحال به سوی تو آمدم
ولی...
ولی هرگز تو را نیافتم


شاید یه کسی شبها، برای اینکه خواب تو رو ببینه، به خدا التماس کنه!!!!
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر
می شه!!!!
مطمئن باش یه کسی یه خاطرتو، تو دریایی از اشک می خوابه!!!!
ولی تو اونو نمی بینی....

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نمي داند
نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست ميدارم گل را به او دادم
ولي افسوس
او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت ، بگو از من به دلدارم
تو را من دوست ميدارم
ولي ناگه زِ ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد


من نباشم کي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي کنه ؟
کي با بالاي شكسته با تو پرواز مي کنه ؟
راس بگو من که نباشم اخماي پيشونيتو
کي مياد دونه دونه با حوصله باز مي کنه ؟
من نباشم کي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟
کي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟
من نباشم کي مياد موقع رفتن اشكاشو
مي کنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟
من نباشم کي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟
کي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟
راس بگو به غير من کدوم ديوونه اي مياد
واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب مي ده ؟
من نباشم کي مياد با خواهش و با التماس
با يه عالم گل ارکيده و کلي گل ياس
منت چشماتو مي کشه فقط به اين اميد
که بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس
من نباشم کي مياد ناز نگاتو مي خره ؟
کي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟
من نباشم کي ميگه هميشه حقا با توا ؟
واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره
من نباشم کي مي باره تو زمون تشنگيت ؟
کي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟
من نباشم کي با چشماي تو سازشش مي شه ؟
با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت
من نباشم کي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟
تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟
من نباشم کي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه
من نباشم کي تحمل مي کنه کار تو رو ؟
با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو
تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم
کيه که جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟
من نباشم کي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟
کي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟
من نباشم کي بيداره تا تو خوابت ببره ؟
کي قايم مي شه لاي ابرا که راحت بتابي ؟
من نباشم کي کلافت مي کنه با سوالاش ؟
کي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟
ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم
کي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟
من نباشم کي تو هر چيزي بگي گوش مي کنه ؟
کي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي کنه ؟
من نمي گم تو بگو که کي زمون قهر تو
همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي کنه ؟
من نباشم کي تو رؤيا درو روت وا مي کنه ؟
هر چي که گم مي کني يه جوري پيدا مي کنه
واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره
ولي کی اندازه ي من ، زيبا زيبا مي کنه ؟
من نباشم آي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟
کي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟
کي به اون سري که توش عشق يه آدم ديگس
با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟
من نباشم کي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟
ديگه کي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟
کي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد
روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟
من نباشم کي مياد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا کنه
کيه که بدونه ديشب با رقيبش بودي و
انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
من نباشم مي دونم تو استراحت مي کني
اولش ساده به اين نبودن عادت مي کني
اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم
نمي گي اما يه کم ، احساس غربت مي کني

مي خواهم آينه اي باشم زلال.
هرچه شکسته تر بهتر.تا هفت هزار بار در من تکثير شوي.
تا هفت هزار خورشيد شکفتن خويش را در من تماشا کنند.
مي خواهم ترانه اي باشم
در کوچه اي که جز عاشقان رهگذري ندارد و به روزهاي
خاطره انگيز ديدار خوشامد بگويم
و شبانگاهان با پيراهني از شعله
آواز بخوانم و سرانجام به پايان آرزوهايم سفر کنم ...
سر چشمه ي محبت خداست
اي عشق واقعي ،چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت بي نياز است؟؟
چگونه ببويمت وقتي كه عشقت در وجودم جاري مي شود
بگذار نامت را تكرار كنم
نامت زيباست،دل نشين است
چه داشته اي كه اين گونه مرا طلسم كرده اي؟
من اين گونه نبودم تو عشق را با من آشنا كردي
تو هواي دلم را با طراوت كردي
زماني كه با تو هستم به آسمان ،به بيكران پرواز مي كنم
پس بدان:
دوستت دارم
|
عشق یعنی بعبارتی کشیدن انتظار عشق یعنی بعبارتی که ماندن، نه فرار اگه تو انتظار کشیدنات معنی عشق رو فهمیدی بدون که عشق پاکی داری اگه توی انتظار به مشکل برخورد کردی و فرار نکردی و موندی بدون که یه دل داری که وسعتش از زمین تا حریم کبریاست |
|
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن |
|
باشه برو من هم ميرم اما بدون اوني که تو رو دوست داره هيچ وقت تو رو ترک نمي کنه |
|
از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت |
|
وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي تقسيم كني |
|
سرنوشت ننوشت ، گرنوشت بد نوشت اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت |
|
مرد بغال از من پرسيد چند من خربزه مي خواي؟گفتم دل خوش سيري چند؟ |
|
ان امانتي که خدا بر دوش اسمان و زمين گذاشت و از پذيرفتنش سر باز زدند عشق و طاعت و معرفت نيست, مسئوليت ساختن خويش است |
|
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود |
|
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید |
|
خنده بر لب ميزنم تا کس نداند راز دل ....ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت |
|
دیگران را ببخش نه به این خاطرآنکه آنها لیاقت بخشش تو را دارند بلکه به این خاطر اینکه تو لیاقت داری آرامش داشته باشی |
|
به روي گونه تابيدي و رفتي...مرا با عشق سنجيدي و رفتي..تمام هستي ام نيلوفري بود...تو هستي مرا چيدي و رفتي |
|
عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود |
|
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم |
|
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر |
|
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم |
|
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را |
|
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است |
|
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: \"سر سبزی که بر باد می رود |
|
عشق چون مسافري است كه با هواپيماي نگاه وارد فرودگاه دل مي شود |
|
در ميان همه گلها گشتم و عاشق نشدم تو كه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم |
|
تا با غم عشق تو مرا كار افتاد بيچاره دلم در غم بسيار فتاد بود بسيار فتاده بود در غم عشق اما نه چنين زار كه اينبار افتاد |
|
زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری |
|
در بیابان گر سرگردان شوم بهتر است که در وطن اسیر نامردان شوم |
|
میدونم دنیا دیگه جای دلم نیست میدونم زندونیم تو قلب ابلیس میدونم باید برم بی تواز اینجا واسه من نمی شه گونه ای خیس |
|
دمهای بد باید یه روز بشینن زجر تنهایی شونو حتما ببیننن تا بدونن زندگی اینه همیشه زنده بودن و شکستن مثل شیشه تقدیم به مونا از تهران |
|
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم وتو شیرین. زندگی جواب داد:جون من دروغم و تو حقیقت |
|
عشق زندگيست: هر وقت احساس كردي عاشقي بدان كه ميخواي زندكي كني |
|
قلبت طاقتم را نداشت و طاقتم تو را::: تقديم به درياي عشقم |
http://video.google.com/videoplay?docid=2095060956489222264
وقتی که دل تنگ می شم و توی شب ها همراه تنهاییم می رم داغ دلم تازه می شه زمزمه های خوندنم با وسوسه های موندنم هم اندازه می شه. قد هزار تا پنجره تنهایی توی کوچه ها آواز می خونم.
دارم واسه کی می خونم؟ نمی دونم ، نمی دونم
این روزها دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره کاش می تونستم بنویسم قد هزار تا پنجره.
طلوع من، وقتی غروب پر بزنه موقع رفتنه منه.حالا که دل تنگی داره رفیق تنهاییم می شه کوچه ها نا رفیق شدن حالا که می خوام شب و روز به همدیگه دروغ بگن ساعت ها هم دقیق شدن.