تبليغاتX
تلاوتها و متنهای قرآنی

چاکر همگی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟
 
آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟
 
آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره
 
آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره
 
اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟
 
نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد
 
یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟
 
مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم
 
قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم
 
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
 
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم
 
نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها
 
هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها
 
داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم
 
تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم
 
عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره
 
منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره
 
می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره
 
آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره

love xzd, Image Hosting

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

خدا رو مي خوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام

خدا رو مي خوام نه واسه مشكل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو مي خوام اما نه واسه ي زيبا و زشت

خدا رو مي خوام نه واسه خودم كه باشم يا برم

خدا رو مي خوام نه واسه روزاي تلخ آخرم

خدا رو مي خوام نه واسه سكه و سكوي و مقام

خدا رو مي خوام كه فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اينكه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو يادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خيلي دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو تنها  نميزاره

خدا رو دوست دارم واسه اينكه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند مي زنه

خدا رو دوست دارم واسه اينكه من و تو باهمميم

خدا رو دوست دارم كه مي دونه ما عاشق هميم

 

تو با مني هرجا برم ،مهر تو بند جونمه

عشقت نمي ره از سرم،تو پوست و استخونمه

يه دم اگه نبينمت يه دنيا دلتنگت مي شم

نگاه دريايي تو،آبيه روي آتيشم.

با صد دلم،با صد تنم،اصلا" تمام زندگيم

از تو دوباره من شدن، باتو تموم شد خستگيم

نم نم بارون چشام ، گواه عشق پاكمه

هم نفس قسمت من، دوست دارم يه عالمه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دلم بعد تو شد ويرونه اي متروك

بكش اما به احساسم نشو مشكوك

مگه احساس رو ميشه توي زندون كرد

مگه اين عشق رو ميشه از تو پنهون كرد

 گلوم مي سوزه باز از بغض سنگينم

 پي چشماي تب دار تو مي گردم

تويي آروم قلبم تو اين شب پاييز

ببخشم، عاشقم، ديوونگي كردم

شايد خوابيدم و خواب تو را ديدم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 وقتی یک ساعت به تو هدیه میکنند در واقع یک جهنم کوچک غرقه در گل برایت هدیه آورده اند. یک کند و زنجیر است جنس گل سرخ، یک سلول زندان از جنس هوا. فقط ساعت را به تو نمیدهند. همراه آن بهترین آرزوها را هم ارزانی ات میکنند و اینکه امیدواریم یک عالمه وقت برایت کار کند چون یک مارک سویسی است. فقط این وسیله ظریف کاری شده را که به مچ دست ات ببندی و با خودت به گردش ببری به تو هدیه نمیکنند. خودشان هم نمیدانند و عمق فاجعه همین جاست که نمیدانند، که به تو یک قطعه شکننده و متزلزل از خودت را هدیه میکنند. چیزی که پاره ای از توست ولی جسمت نیست.
به تو ضرورت کوک کردن هر روزه اش را هدیه میکنند. به تو وسواس توجه کردن به زمان دقیق در ویترین جواهر فوروشی ها، اخبار رادیو و ساعت گویا را هدیه میکنند. هراس از اینکه آن را از تو بدزدند یا از دستت به زمین بیفتد و بشکند. به تو مارکش را هدیه میکنند. به تو دغدغه مقایسه ساعتت با بقیه ساعتها را هدیه میکنند. به تو یک ساعت هدیه نمیدهند. تو خودت هدیه هستی. تو را برای جشن تولد ساعت به او هدیه میدهند."

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مرا اما

انسان آفریده ای:

ذره ی بی شکوهی

                            گدای پشم و پشک جانوران

تا تو را به خواری تسبیح گوید

از وحشت قهرت بر خود بلرزد

بیگانه از خود در تو چنگ زند

تا تو

کل باشی!

مرا انسان آفریدی

شرم سار هر لرزش ناگزیر تن اش

سرگردان عرصات دوزخ و سرنگون چاه سارهای عفن:

یا خشنود گردن نهادن به غلامی تو

سرگردان باغی بی صفا با گل های کاغذین

فانی ام آفریده ای

پس هرگز دوستی نخواهد بود که پیمان برد به آخر

بر خود مبال که اشرف آفریدگان توام من

با من خدائی را

شکوهی مقدر نیست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

غم زمستان...........

امروز غم زمستان وسردی ان بیش از همیشه در دلم سنگینی می کند . صبح هنگام وقتی چشمانم را گشودم باز هم دلتنگی ها به سراغم آمد . بعد از مدتها باز هم احساس غربت و تنهایی ابر چشمانم را فشرد

ای کاش در این هوای زمستانی غم انگیز هم صدایی بود تا از دردهایم می گفتم ...

ای کاش در این هوای بارانی تو نیز چون من که به یادت هستم به یادم بودی

آه ....که برای ای کاش هایم پایانی نیست . چقدر شاخه های سرد  معصومانه زیر پای عابران خسته دل خرد می شوند و آسمان جه نگاه غمگینی دارد ..

دلم از همیشه غصه دارتر می شود نمی دانم کدامین باد  سرد زمستانی در کدامین روز پیغام بی کسی هایم را به تو خواهد رساند .

چقدر دستانم سرد و قلبم بی روح شده....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

...

ای دل به چه تنگی؟

دلت هوای که را کرده که همچون پرنده ای محبوس در قفس خود را به دیوار می کوبی و وجود خود را اثبات می کنی؟

 می خواهی به که ثابت کنی که عاشقی؟ عاشق که هستی یا معشوقت کو؟ چند شب به انتظار خبری نشستی و ذره ذره از وجودت را در قالب اشک نثار وجودش کردی؟ چشم انتظار که نشسته ای؟ ای دل دیوانه....

هیچ می دانی چه به روز خویش آوردی؟

 چه قدر ساده ای که فقط رویای لبخندش را سرمه ی چشمان می کنی! لبخندی که شاید مقصودش تو نیستی.

سهم خندهایش نصیب کسی دیگر شد....

 چه قدر در رویا دنبال او میگردی؟ او نیست ! او در کنار تو نیست !

این را بفهم. درک کن... چرا ابلهانه چشم به در دوخته ای که قامتش را در چار چوب در نظاره گر باشی؟ قامتی که هیچ گاه آن را از نزدیک مشاهده نکردی...دیوانه  اری با تو هستم  ای دل دیوانه  دنبال چه هستی؟

 دل به کدام معشوق سپرده ای؟

 معشوقی که حتی خبری از تو نمی گیرد. چه باعث شده که فکر کنی مهم هستی که از تو خبر گیرد؟

خسته ام . از دست تو دل دیوانه: خسته ام . خسته ای که دیگر جانی در بدن ندارد که صبر کند.

 صبر هم شده بهانه ی من برای عزلت نشینی و یاد کردن از خاطرات تلخ شیرین....

همه گویند که چرا به چه این همه غمگینی و از غم مینویسی دردیست جان سوز که پیش تر ها از درد دوری غم فراق مینوشتم..

و حال از بیوفایی دل شکستن  نامهربانی ها مینویسم اری من غمگینم......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

سلام

یکی به اسم سهیل اومده یه نظر خصوصی داده و رفته

ولی نه آدرس وب زده و نه آدرس ایمیل

آقا سهیل دوست دارم اینبار که اومدین خودتونو معرفی کنین

و کارتون رو بگین

منتظرم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مدتی است که حرفی نیست برای گفتن انگار تهی شده ام هیچ حسی درون من نیست

من درون اغما فرو رفته ام من به تنگ آمده ام از همه چیز مدتی است که می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایش به شما هم برسد درون سینه عالمی حرف دارم و زبانی قاصر

کاش می شد می گفتم غم تنهایی نه غم های خودم را

بلکه غم های همه مردمانی دل شکسته را...

می خواستم بنویسم اما نوشته هایم یاریم نمی کنند و هر وقت کاغذ و قلم می بینند پنهان می شوند

من مانده ام و این کلمات گنگ و نامفهومی که درون سینه ام به جا مانده

و به دنبال دشنه ای می گردم که بشکافم این سینه را که حرفهای دلم را به شما نشان دهم

من دنبال دشنه ی  می گردم تا از این خموشی رها شوم...

باران ببار  بر روی این دلهای غم گرفته بر روی زمین خشک بر روی جوی های خالی ازآب

پس ببار ای باران که  اسمان دلم هوای باریدن دارد..

شاید بتوانی ما را در مسیر حرکت به سوی شادی قرار دهی امروز می خواهم بباری شاید غمها را از دلها بشویی.....

نگاه دانه های شادی پنهان در بطن دل به توست ای باران پس ببار

کاش من هم باران بودم کاش می باریدم...

پسره غمگین..

منتظر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

هیچ نمی توان گفت در این سیاهی دروغ

 هیچ نمی توان سرود در این سیاهی سکوت

باز به این و آن نگر مژده رسد به بی خبر

باز همی به من نگر ای که تویی پر ز خبر

 باز کلام من شده این که تویی عاشق من

چشم ببند به این و آن ای که تویی عاشق من

من که به چشم دیده ام داغ جدایی تو را

این که به من نظر کنی یا که به آن نظر کنی

هیچ نمی شود نگاه , نگاه من به چشم تو

ای که همه عاشق تو ای که همه فدای تو

من به فدای روی تو جان منم ز دست تو 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |