از تكرار زندگي بيزارم . از اين آدمهاي زنگار گرفته كه هر روز خدا بيشتر از ياد مي برند كه چه بدي ها به هم كرده اند . كاش خاطره اي از اين مردم نداشتم كه گاهي از به ياد آوردنشان احساس شرم بكنم .كاش من هم بيدل بودم . نه بيدل شاعر كه بيدل واقعي ...!!
كاش اگر دلي هم داشتم به كسي نمي دادم كه حالا سوهان روحم باشه و از ديدن او و تمام افراد منتسب به او احساس گناه و شرمندگي كنم . آره . اگه يه وقتي به اندازه حالا عقلم كامل بود دلمو و پشت سرش عقلم رو اسير يه پسر بي سر و پا نمي كردم كه حالا به خاطر بي فكري هام موقع ديدنش اول از خودم بدم بياد و بعد هم از اون ...
خوب حدس زدين . پشيمونم و روزي صدها بار خودم رو نفرين مي كنم كه وقتم رو بي خودي پاي اين كار عبس تلف كردم . راستش خجالت مي كشم به يه چيزي اعتراف كنم . ما خونمون خيابون عماره . ولي اگه بخوام برم خونمون بهترين راه واسه رفتن به خونه اينكه از خيابون ارشاد سوار تاكسي بشم و درست سر كوچمون پياده بشم . ولي يه و سال و نيمه كه به خاطر ديدن اون ، خودم رو مجبور مي كنم كه از عمار برم تا شايد و فقط شايد ببينمش . اونم چه ديدني...! يه شرايطي شده بود كه وقتي همديگه رو مي يديم هركدوم سرمون رو به يه طرف ديگه مي چرخونديم ...
گذشت و گذشت ...
تا رسيد به امروز كه حالا هم اون از من بدش مياد و هم من ازش خوشم نمياد . نميدونم توي اين قضيه كي رو مقصر بدونم . بچگي اون يا كارهاي بي فكر خودم .
ولی حالا يه چيزي رو خوب مي فهمم .. تا خدا نخواد هيچ چي ممكن نيست ..
تورو خدا دعام كنين خلاص شم
منم یه تیپا خورده ی رنجور..!!
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعد هم خدا
