به بهانه دیدن چند دقیقه ای صابر ...
از جنس دیگریست این حس . هیچ توجیهی برای این حس مبهم و البته شیرین ندارم . گاهی حتی به وجودش هم شک می کنم و نجوای درونم دروغینش می نامد ولی با هر بار تجدید دیدار ( البته از دور ) خود را عاشق تر می بینم و دیوانه می نامم .
حکایت جالبیست که هر چقدر می دوی کمتر به آرزویت می رسی . آرزویی که برای کسانی که او را دارند مضحک است ؛ ولی نه . واقعاً آرزوست . ۲ لیله الرغائب است که صابر جزو آرزوهای هفتگانه ام لقب گرفته ولی در حد یک رویا مانده است . سابق بر این خوابش را می دیدم . تا حدی که در همان خواب زیباتر و جذاب تر از همیشه می نمود و از همه مهمتر قرآن می خواند . یادم است وقتی صبح چشم باز کردم اشک چشمانم جاری شد که که چرا اینهمه خوش نیتی و سوء تفاهم ؟ اینهمه آرزوی خوب برایش کردن و در عمل اذیت ناخوسته ؟
چرا بهترین و پاکترین نیت ها را دارم ولی هیچ کدام از اعمالم این را نشان نمی دهند ؟ چرا به دنبال خوشحال کردنش هستم و این قدر آزارش می دهم ؟ نمی دانم کجای این قانون نانوشته مهر و علاقه را بلد نیستم که کارم به اینجا کشیده است ؟ اینجایی که دلم به دیدنش ، آن هم از دور خوش است ...
اینجایی که با هر بار دیدنش ، اول از خودم بدم می آید و بعد از مستضعف گری عشق ...
اشتباه ننوشتم . عشق بزرگترین استعمار گریست که تا به حال در عمرم دیده ام . مستضعف یعنی ضعیف نگه داشته شده . و عشق قویترین زورگوییست که عالم به خود دیده . طوری عقلت را از تو می گیرد که گاهی وقتی در خیابان او را می بینی یادت می رود چه لباسی پوشیده ای ..! این قدرتمندی و این سحرآمیزی عشق بلایی به سرت می آورد که گاهی بودنت را فراموش می کنی تا داشتنش را برای خودت معنا کنی .
کلام آخر :
آنقدر دعا می کنم و آنقدر منتظر می مانم که روزی به او برسم . شاید آن روز این ذوق و شوق را نداشته باشم ولی مطمئنم از این صبرم و نتیجه ای که خواهم گرفت خنده بر لبانم خواهد نشست ...
اما ...
خدای من آن روز را زود برسان که برای داشتنش زود بودن برای تو ، برای من دیر نباشد..!
حامد ـ ۲۳:۰۲
این هم عکس انور شحان انور
قاری متجدد مصری ...!!!


خدا پدرش رو رحمت کنه
َ













چند ساعت قبل داشتم دنبال مطالبی راجع به استاد مصطفی اسماعیل می گشتم که این دو تا عکس رو پیدا کردم . به نوشته راوی این دوتا عکس متعلق به استاد منصور بدار هستش که می شه گفت تو بعضی جاها الگوی صوتی استاد مصطفی اسماعیل بوده .
( این مطلب رو از استاد ابوالقاسمی نقل کردم )

















من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قریه ارمنت که حالا مبدل به شهر شده و از توابع استان قنا در جنوب مصراست میباشم. فاصله ارمنت با قاهره تقریباً 700 کیلومترمی باشد. من در سال 1349 هجری قمری،( 1307 هجری شمسی) به دنیا آمدم .
در ده سالگی قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو می کردم که یک قاری مشهور بشوم. من برای شنیدن قرآن، مسافت زیادی را پیاده طی می کردم؛ چون در آن زمان در خانه ها رادیو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها رادیو داشتند. شیخ رفعت و شیخ شعشاعی- دو نفری که در آن زمان مشهور بودند- در رادیو قرائت قرآن داشتند. شیخ رفعت دو بار در هفته روزهای دوشنبه و جمعه تلاوت داشت. و ما سه کیلومتر راه را پیاده طی می کردیم تا به صدای شیخ رفعت گوش بسپاریم و برای استفاده از سایر قاریان در جلسات شبانه قرآن شرکت می کردیم . من در مکتبخانه های همان روستا قرآن را حفظ کردم . در آن زمان هنوز روستای ما مبدل به شهر نشده بود.
من به پدرم گفتم که می خواهم علم قرائت را فرا گیرم و قاری مشهوری بشوم. پدرم مرا تشویق کرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم دیگری تحصیل کردند. پدرم می خواست مرا به " طنطا" که ناحیه ای مشهور در علوم قرائت و تعلیم علوم قرآنی بود ببرد، اما شیخی از ناحیه شمال به روستای ما آمد و برای تعلیم علوم قرآنی و قرائت، مردم از او استقبال کردند، که من هم نزد او رفتم و قرائت سبع را یاد گرفتم. او احساس می کرد که من علاقمند هستم و توانایی دارم که قرائت سبع را یاد بگیرم، پس مرا در این امر تشویق می کرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگیری هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه می برد و تقریباً مرا مثل فرزند خود حساب می کرد.
من قرآن را در ده سالگی و قرائت سبعه را در 12 سالگی و عشره را در 14 سالگی، یعنی همه قرائت های دهگانه را- الحمدلله آموختم . علاوه بر حفظ قرآن، در کتاب ها معانی را هم فرا می گرفتیم. چون علم به معانی در رعایت وقف و دیگر قواعد لازم است.گرچه در مصر فاکولته قرائت قرآنی ایجاد شده ولی هنوز هم چند مکتبخانه در مصر موجود است ولی مسئولین دوباره تشویق شده اند تا مکتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
البته مدرسه قرائت هم هست ولی این مخصوص کسانی است که قرآن را حفظ کرده اند و می خواهند قرائت ها را بیاموزند و این مدرسه وابسته به فاکولته زبان و ادبیات عرب در دانشگاه الأزهر است و قرائت های هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربی و به طور کلی علوم قرآنی و علوم وابسته به آن در آنجا تدریس می شود. من تمام وقت خود را صرف قرآن کرده ام و تمام زندگی ام صرف تعلیم قرآن و جلسات دینی شده است. گرایش من بیشتر به قرائت قرآن و برگزاری لیالی قرآنی و دعوت های شخصی از کشورهای اسلامی و ضبط رادیویی و تلویزیونی و... است.
هنگامی که 19 سال داشتم در سال 1951 برای اولین بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعید" شهرتی داشتم. به مناسبت میلاد پیامبر (ص) جشنی برپا بود. بعضی ها مرا می شناختند و تمایل داشتند من در بعضی از این مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاریان معروف تردید داشتم. یکی از علما که مرا می شناخت از من درخواست کرد که ده دقیقه قرآن بخوانم. من پذیرفتم که ده دقیقه قرآن بخوانم اما یک ساعت و نیم طول کشید. سبحان الله . توفیقی از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعیت، مرتباً از من می خواستند که باز هم بیشتر بخوانم و من همچنان تلاوت می کردم .
روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضی از مسئولین هم بودند که البته آنها را نمی شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل کجا هستی"؟
گفتم:" اهل صعید هستم، از روستایی به نام ارمنت."
به من گفتند:" چرا به رادیو نمی آیی تا شهرت پیدا کنی؟"
گفتم:" من در صعید مشهور هستم."
گفتند:" به جای آن که در یک منطقه مشهور باشی، در همه دنیا شهرت پیدا می کنی."
گفتم که باید با دیگران و از جمله پدر مشورت کنم.
به من گفتند: لازم نیست، توکل بر خدا کن و به رادیو بیا. من نیز چون حس کردم که پیشرفتی برای من در این کار هست، پذیرفتم . در آن زمان، شیخ الضباع مسئول جلسات قرآنی بود و کتاب هایی در زمینه قرائت و علوم قرآنی نوشته بود، او در علوم قرآنی و قرائت ها مرجع به حساب می آمد. شیخ پس از این که متوجه شد قرائت سبع را حفظ هستم؛ به من تبریک گفت و وعده داد که اوقاتی برای قرائت قرآن در رادیو برایم مشخص کند.
از آن پس هر یک ماه یا هر یک ماه و نیم یک بار، در رادیو تلاوت داشتم . نماز صبح را می خواندم بیرون می رفتم و پیاده تا رادیو که در خیابان علوی بود می رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.
در سال 52 بود که به حج مشرف شدم و برای اولین بار بود که در همین کشور تلاوت قرآن من روی نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخی قاریان از جمله شیخ مصطفی اسماعیل، مرحوم شیخ شعشاعی و شیخ رفعت نیز تاثیر داشته ام .
این یک قاعده است که هرگاه قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم می نشیند و در خود خواننده هم تأثیر می گذارد. من روش خاصی در قرائت قرآن داشتم که از کسی هم اکتساب نکرده بودم. که البته شنیده ام این روش، هم اکنون در مصر، و در سایر کشورها، حتی در مالزی و اندونزی و جاهای دیگر دارای مقلدان فراوانی شده است. من خوشحالم که کسی از روش من تقلید می کند ولی در عین حال تقلید را تشویق و تأیید نمی کنم، چون عمر تقلید کوتاه است. و شخص تقلید کننده از تقلید سایر قاریان خسته خواهد شد. لازم است انسان برای آن که بتواند کار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شیوه ای برای خود انتخاب کند.
از طرف دیگر صدا، یک موهبت است و میکروفون، تنها ابزاری است که صدا را نیرومند می کند و آن را به جاهای دور دست و به گوش شنوندگان بیشتر می رساند، اما صدا باز هم فی نفسه باید زیبا باشد و دارای ارزش خاص خودش.
قاری قرآن می تواند هم داخل یک استودیو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضی اوقات که انسان دچار حالت معنوی خاصی می شود ممکن است که یک ساعتی، ساعت تجلی باشد. گاهی اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فیوضات الهی وجود دارد. در این اوقات ممکن است در استودیو بخواند و بهتر از هنگامی که مردم حضور دارند، بشود. در بعضی اوقات برعکس، حضور مردم برای او بهتر است. بنابراین، بستگی به حالت قاری دارد. ساعاتی وجود دارد که همراه با معنویت است: فرشتگان نازل می شوند و همراه با فیوضات الهی است، گاهی انسان در مسجد تلاوت می کند و احساس می کند که یک فضای نورانی بر آنجا حاکم است. من خودم یک بار در روضه شریف نبوی قرآن می خواندم، اصلاً احساس خستگی نکردم.
در آن زمان، مرحوم ملک محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پایان قرائت قرآن، احمد بنّانی که از مقامات بلند پایه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعلیحضرت پادشاه از شما می خواهد که به مغرب بیائید و در آنجا اقامت دائمی داشته باشید و هر چه بخواهید برایتان فراهم می کنند.
من در آنجا سوره مزمل را تلاوت می کردم و حالت عجیبی داشتم. گویا در بهشت قرآن می خواندم. به یاد حدیث پیامبر بودم که فرمود:" بین محراب و منبر من بوستانی از باغ های بهشت است."
این مسئله را انسان باید به خدا بسپارد، بعضی اوقات هست که انسان به آن توجه ندارد و می فهمد که فیوضات الهی و معنویت عجیبی در آنجا به داد او می رسد و بعضی اوقات تصمیم می گیرد که به بهترین وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمی شود.
قرائت قرآن در روزها و شب های ماه رمضان، دارای حالات دیگری است. رمضان، دارای زیبایی خاصی است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت می گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بیشتر لذت می برد تا در اوقات دیگر. البته تحسین قاری، توسط شنوندگان هم موثر است که البته من الفاظی را که خارج از حد باشد نمی پسندم.

"الله الله" گفتن با صدای ملایم مقبول است و اشکالی ندارد، اما صداهایی که بیش از حدّ باشد و همچنین در جای خود به کار نرود، شایسته نیست. مثلاً تحسین در بعضی آیات خوب است. اما تحسین در آیاتی که مربوط به عذاب است خیلی خوب نیست.
در آیاتی که ذکر بهشت و نعمتی می شود، تحسین خوب است اما در بعضی جاها حتی معنای آیه قرآنی را نمی فهمند و فریاد می کشند: الله . این از نظر من تحسین نیست. علاوه بر این، من هرگز بلندتر بودن صدای شنوندگان را نسبت به قاری درست نمی دانم و یک محفل آرام را برای قرائت قرآن بهتر می دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.
نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتیل، هم به صورت تحقیق می پسندم. بعضی ها ترتیل را و برخی دیگر تحقیق را می پسندند و این به عهده انسان است که گوش دادن به کدام طریق را بپسندند. فرق بین آن دو در اینست که:
ترتیل، قرائت سریع است، یعنی به حَدی که آهنگین نیست.
تحقیق، قرائت آهنگین است که با صدای خوش و زیبا خوانده می شود.
گفته می شود که قرائت دارای نت و آهنگ است و نزدیک به موسیقی است. ولی باید گفت که: خود صدای خوش فی نفسه موسیقی است. می گویند ابن مسعود در محضر پیامبر قرآن می خواند و پیامبر همواره به او می فرمود: ابن مسعود! برای ما قرآن بخوان. اما در عین حال علاقه داشت که از دیگران هم قرآن را بشنود. اصولاً قرآن اگر با صدای نه چندان خوشی هم خوانده شود، فی نفسه باز هم دوست داشتنی است.
سفرهای استاد
من به همه کشورهای عربی سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودی (1952)، لبنان، سوریه، مسجدالأقصی، که من دو سال ماه مبارک رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاکستان، هند، سنگال، مالزی و اوگاندا.
در مورد کشورهای عربی، سفر به مسجدالأقصی و احیای ماه مبارک رمضان را در آنجا هیچ گاه فراموش نمی کنم. که حدودا در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصی بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اینجا مردم از روستاها به شهر می آیند تا مایحتاج خود را تهیه کنند و نماز عصر را در مسجدالأقصی برگزار می کنند و این، تنها زمانی است که تعداد زیادی از مردم جمع می شوند. و گفتند شب هم می توان مجدداً آن را پخش کرد. بدین ترتیب بود که بعد از نماز عصر به مدت تقریباً نیم ساعت یا بیشتر قرآن می خواندیم و شب هم ساعت 9 پخش می شد.
یکی از روزها به وزیر تبلیغات پیشنهاد کردم که در شب 27 ماه مبارک رمضان، کشورهای عربی هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصی، در آن کشورها هم پخش شود. در آن شب در اکثر کشورهای عربی، قرآن از رادیوها پخش شد و واقعاً شب پربرکتی بود، تلاوت موفقی بود و جمعیت فراوانی جمع شده بود.
یک بار هم سفری به پاکستان داشتم. کسی مرا دعوت کرده بود و میهمان جمعیتی به نام" جمعیت إقرأ" بودم. 9 روز در مراکز پاکستان بودم. هر شب در یکی از شهرها و استان های پاکستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن می خواندیم و با قطار باز می گشتیم. یعنی در همان قطار استراحت می کردیم و غذا می خوردیم و به سفر خود ادامه می دادیم. 9 روز گذشت تا دوباره به کراچی برگشتم. این سفر هم از سفرهای فراموش نشدنی بود. در حقیقت مردم پاکستان خیلی متدین هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پیدا می کنند. در داخل شهرها همه وسایل نقلیه، مسلمین را برای استماع قرائت قرآن به مقصد می رسانند.
احساس می کردیم که یک حرکت غیرعادی وجود دارد، به خصوص هنگامی که مجلس قرائت قرآن برگزار می شد. و این خودش خیلی مهم است. در آنجا مساجد ظرفیت این جمعیت کثیر را ندارند و لذا آنها دوست دارند در میادین به تلاوت قرآن گوش دهند. وقتی می خواهند از کسی تجلیل کنند فریاد می زنند: "زنده باد، زنده باد" که نمی دانم برای تجلیل و تکریم است یا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند که این جمله را تکرار کنند.
در طول مسافرت هایم به آفریقای جنوبی هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه امیدنیک. در آنجا مسلمین فراوانی هستند. خیلی سخت بود چون مسلمین در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولی مسلمین آنجا تلاش کردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه امیدنیک هم رفتم.
در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستی هم وجود دارد. به من گفتند: چند آیه تلاوت کنید، و من آیه:" یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معنی این آیات را نمی دانستند. این آیات بیان می کند که میان عرب و عجم، سیاه و سفید تفاوتی وجود ندارد.
من به 14 ایالت از ایالات آمریکا که در آنها مراکز مسلمین وجود داشت سفر کرده ام که تعداد زیادی از مسلمین در این مراکز هستند. از تفضل خدا، در همه کشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن کریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم:
در یکی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یک خانم گوینده تلویزیون همراه من بود که در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا کرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست که نامش را تغییر دهد، من نام" آمنه" را برایش انتخاب کردم.
در این سفرها، نه تنها در کشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن کریم توجه نشان می دادند؛ بلکه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند. وظیفه ما در برابر این حالت، اعزام هیئت های قاریان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است. من در ماه مبارک رمضان، فقط در کشورهای عربی بودم و سفرهایم به سایر کشورها به مناسبت میلاد پیامبر یا سایر مناسبت ها بوده و ماه مبارک رمضان را در کشورهای غیرعربی نبوده ام.
من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت کنم و در طول روز هرگز از آن بی نیاز نمی شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق می ورزم. قرآن نگهدار من و همه چیز من است. ساعاتی که صفا و معنویت بر آن حاکم است در قبل از سپیده دم بر من رخ می دهد. " إن قرآن الفجر کان مشهوداً".
در طول روز، حدود یک ساعت و نیم - و قبل از طلوع فجر نیز حدود یک ساعت و نیم قرآن می خوانم . به فضل الهی عادت دارم یک ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخیزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت کنم.
انسان باید همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها کند، قرآن هم رهایش می کند. اما اگر انسان عادت کند که همیشه قرآن را تلاوت کند، هرگز فراموش نمی کند. من حتی جای آیات را می دانم چون از نسخه معینی استفاده می کنم که اول و آخر آیه و جای آنها در اول و آخر سطور مشخص است. یعنی یک نسخه مشخصی دارم که در هر صفحه، 15 سطر است و عادت کرده ام که از روی آن، قرآن را حفظ کنم. در غیر این صورت انسان دچار سردرگمی می شود. یعنی اگر نسخه او غیر از نسخه ای باشد که از روی آن حفظ کرده است و جای آیات را نداند، دچار مشکل می شود.
در برخی کشورها، مسابقاتی میان قاریان و حافظان قرآن برگزار می شود که این مسابقات به حفظ قرآن کمک می کند. حتی در مصر در مورد سربازی مقرراتی حاکم است که دیپلمه ها دو سال به خدمت اعزام می شوند ولی کسانی که دارای لیسانس یا مدارک دانشگاهی هستند، یک سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار می شود. و این کار افراد را به حفظ قرآن تشویق می کند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب می آورند. البته مهمترین مسئله در حفظ این است که انسان، قرآن را با توجه به احکام خاصش حفظ کند و این احکام در متون خاصی آمده است که انسان می تواند آنها را فرا بگیرد و قرآن را با احکامش و به شکل صحیحش بیاموزد.
وفات:
مرحوم قاری عبدالباسط تکلیف شکر داشت و وقتی مرض قند در اوشدت میگرفت ، او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه كردند كه براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنيا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشیيع كردند ، در اين تشیع همه سفرای كشورهاى جهان به نيابت مردم شان حضور داشتند، و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز وفاتش در هر سال روز تكريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او را گراميداشته باشندروزى كه او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.

۲ تلاوت زیبا از استاد حاج احمد ابوالقاسمی (حفظه الله)
|
|
|
|
|
|
|
استاد علي محمود |
استاد محمد سلامه |
استادصديقمنشاوي |
استاد محمد رفعت |
استاد عبدالفتاح الشعشاعي |
|
|
|
|
|
|
|
استاد كامل يوسف البهتيمي |
استاد ابوالعينين شعيشع |
استاد محمود علي البنا |
استاد محمود خليل الحصري |
استاد مصطفي اسماعيل |
|
|
|
|
|
|
|
استاد محمد حكيم عمران |
استاد محمد حسان |
استاد عبدالرحمن الدروي |
استاد عبدالباسط |
انسانها همواره به وسیله زبان با همنوعان معاصر، و به وسیله قلم با آیندگان و معاصران خود سخن گفتهاند . اولیاى دین هم ناگزیرند به وسیله زبان و قلم با مردم ارتباط برقرار کنند . بىجهت نیست که خداوند متعال در قرآن، بعد از ذکر آفرینش انسان به بزرگترین امتیازى که به او داده، یعنى تعلیم بیان و تعلیم خواندن و نوشتن به وسیله قلم سخن به میان آوردهاست .

خسرو شكيبايي كه خاطره بازياش را در فيلمهاي «كاغذ بيخط»، «يكبار براي هميشه» و مجموعههاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و «خانه سبز» از ياد نبردهايم، كمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران ميخواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.
او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلمهايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.
آخرين نقشآفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهاي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.
شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامه او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كج و شركت در چند مسابقه آماتوري و غيرحرفهاي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه عدالت، گوينده فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.
از نمايشهاي او هستند: پنجه عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.
از فيلمها، نمايشها و مجموعههاي تلويزيونياش هم به اين موارد ميتوان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،كتيبه، سمك عيار، لحظه، كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، کاکتوس، در كنار هم، پهلوانان نميميرند و سرزمين سبز.
اما فيلمشناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستوجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ميكس، كاغذ بيخط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانهاي براي دو نفر و اتوبوس شب.
پیکر زندهیاد شکیبایی از مقابل تالار وحدت تشییع میشود
پيکر زندهياد خسرو شکيبايي صبح روز يکشنبه 30 تيرماه از مقابل تالار وحدت به سمت بهشت زهرا (س) تشييع ميشود.

در فرهنگ قرآن كریم، توفیق به معنای «آسان كردن» است؛ یعنی خدای سبحان، پیمودن راه را برای انسان آسانتر میكند؛ چه از طرف مثبت كه همان صراط مستقیم است و چه از جانب منفی كه كج راهه است. آن جایی كه خداوند به كسی توفیق میدهد، به این معناست كه گرایش قلبی او به سمت امور خداپسند، آسانتر میشود و اسباب و علل حركت در این مسیرها، برایش فراهمتر میگردد و بهتر معارف را درك میكند و راحتتر عمل میكند؛ البته این به معنای آن نیست كه راه گناه برای او بسته است - و الا جبر به وجود میآید - بلكه گناه كردن برای وی سخت است.
عكس توفیق، حالت بیتوفیقی است؛ یعنی به واسطه ی گناه پیدرپی، گرایش قلبی انسان به سمت امور ناپسند، آسان میشود. چنین فردی، راحت دروغ میگوید؛ راحت به نامحرم نگاه میكند و با سختی، معارف الهی را میفهمد و عمل میكند؛ نسبت به مسائل معنوی، بیمیل است؛ ترك گناه برای او سخت میشود و اذعان دارد كه دلم میخواهد گناه نكنم؛ ولی نمیتـوانم!پس توفیق در هر دو مسیر، به معنای سهولت است.
قرآن كریم دربارهی گروه اول میفرماید:
«فامّا من اعطی واتّقی و صدّق بالحسنی، فسنیسّره للیسری1
و اما آن كس كه برای رضای خدا از مال خویش بخشید و تقوا پیشه كرد و نیكوترین وعده خدا را در مورد انفاقكنندگان راست شمرد، به زودی او را برای ورود به بهشت، آماده خواهیم ساخت و به آسایش و زندگی آسوده میرسانیم».
قرآن درباره ی گروه دوم نیز میفرماید:
«و امّا من بخل و استغنی و كذّب بالحسنی فسنیسّره للعسری
و اما آن كس كه بخل ورزید و با گردآوری ثروت، در پی توانگری بود و نیكوترین وعدهی خدا را دروغ شمرد، به زودی او را برای دشواری و عذاب، آماده خواهیم ساخت».
بنابراین، راه برای هر دو گروه باز است. گروه اول به راحتی كار خیر انجام میدهند و در عین حالی كه میتوانند گناه كنند، گناه كردن برایشان سخت است و گروه دوم به راحتی گناه انجام میدهند و در عین حالی كه میتوانند توبه كنند، توبه كردن برایشان سخت است. پس هر دو گروه با اختیار خود، مسیر حركت خود را انتخاب میكنند؛ هم گروه اول، توان گناه كردن دارند، ولی با اختیار خود گناه نمیكنند و هم گروه دوم توان توبه دارند، ولی با اختیار خود و به سختی، توبه میكنند یا موفق به توبه نمیشوند.
حضرت امام (قدس سره)در مورد ارتباط اعمالی كه انسان انجام میدهد و توفیق یا سلب توفیقی كه نصیب او میشود، میفرماید: «ممكن است یك نظر به نامحرم یا یك لغزش كوچك لسانی، مدتها انسان را از سرایر و حقایق توحید باز دارد و از حصول جلوات محبوب و خلوات مطلوب كه قرة العین (نور چشم) اهل معرفت است، باز دارد».
سلام
اخیراً یکی از دوستای عزیزم ، آقای احباب وند
32 تا سی دی تلاوت به بنده دادند .
همه این تلاوتها از اینترنت دانلود شدند . با توجه به اینکه این تلاوت ها مجموعه بسیار خوبی هستش تصمیم دارم اونها رو به صورت dvd رایت کنم و در اختیار علاقمندان در سراسر کشور بذارم .
مجموعاَ ۹ تا دي وي دي أماده خواهد شد
واسه همین این خبر خوب رو به همگی می دم که به زودی جزئیات این
سی دی ها و نحوه ارسال اونها رو براتون خواهم نوشت .


در 25 اسفند ماه سال 1345 هـ.ش در شهر
تهران در خانواده اى مذهبى دیده به جهان گشود. جوّ مذهبى خانواده و اشتیاق پدر و
مادر براى پرورش قرآنى این کودک، نخستین بارقه عشق به قرآن را در نهاد او ایجاد کرد
و او را به جلسات و محافل انس با این کتاب سعادت مى کشاند. در سالهاى 53 تا 54 هـ.ش
پدر ایشان تمامى فرزندانش، از جمله محمد را در فصل تابستان به مسجد محل خودشان یعنى
مسجد موسى بن جعفر (ع) مى بدر تا فرزندانش نخستین الفباى فراگیرى کتاب خدا را
بیاموزند و محمد که اشتیاق زاید الوصفى در فراگیرى کتاب وحى داشت در جلسات درس مى
درخشید. استعداد ایشان در این مسیر آن چنان بود که استاد جلسات از او مى خواست تا
در غیابش کلاس درس را اداره کند و او هم که کودکى بیش نبود برنامه تدریس را از جزء
سى ام قرآن دنبال مى کرد. در همان ایام محمد عباسى بنا به توحید استاد روحانى اشان
در مسابقه اى شرکت کرد و با عنایت الهى جزء نفرات برتر انتخاب شد و عکسش را در یکى
از مجلات فرهنگى آن زمان به چاپ رساندند و بدین سان موفقیت او در امر فراگیرى قرآن
روز بروز چشمگیرتر از گذشته مى شد.
در سال 57 در همان ایام اوج درگیریهاى مردم
با رژیم طاغوت، محمد عباسى بهمراه تنى چند از دوستانش در مسجد محل گرد هم مى آمدند
و آیات الهى را تلاوت مى کردند در این جلسات ایشان با تقلید از نوارهاى مرحوم
عبدالباسط گامهاى اولیه تلاوت طى مى کرد و بتدریج با اجازه امام جماعت مسجد و مسئول
بسیج مسجد آقاى عباسى قبل از نماز مغرب و عشاء، بصورت زنده در مسجد به تلاوت قرآن
مى پرداخت. همین تلاوتها و گفتن تکبیر و اذان استعداد نهفته ایشان را بارور
کرد.
اقاى عباسى در کنار فعالیتهاى معمولى از سال 1360 تا کنون به تدریس قرآن
نیز اشتغال دارد. ایشان بنابه توصیه استادانش، استاد خدام حسینى، نسبت به یادگیرى
موضوعى و تفسیر مفاهیم قرآن هم وارد این زمینه شد و در همین ایام مدرک کارشناسى خود
را در رشته علوم قرآنى و حدیثى از دانشگاه تهران دریافت کرد. آقاى محمد عباسى
همچنین از سال 1365 بمدت دو سال به فراگیرى دروس حوزوى در مدرسه علمیه آیت الله
مجتهدى پرداخت آقاى عباسى علاوه بر این داراى مدرک ممتاز خوشنویسى در رشته خط
نستعلیق از انجمن خوشنویسان تهران نیز هست و در این زمینه از استاد هاشم زمانیان
بسیار یاد مى کند.
آقاى محمد عباسى در سال 1368 ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دو
فرزند است و ایشان از همسرشان بعنوان یکى از عوامل پیشرفت و موفقیت خود در مسیر
تلاوت یاد مى کندو معتقد است که با همیارى و همفکرى و کمکهاى همسرش توانسته است در
مسیر فعالیتهاى قرآنى موفق باشد.
آقاى محمد عباسى در آغاز کار تلاوت بمدت 3 سال
از استاد عبدالباسط تقلید کرد پس با توصیه استادش به تقلید از استاد مرحوم، منشاوى
و مرحوم استاد مصطفى اسماعیل پرداخت و کمتر از حدود 6 سال به صورت تقلید از این
اساتید به تلاوت ادامه داد.
سپس به تلفیق الحان اساتید برجسته اى چون مصطفى
اسماعیل، کامل یوسف البطئینى و شعیشع پرداخت و با ترکیب الحان تلاوت این اساتید
سبکى ویژه براى خود برگزید.
بهمین دلیل آقاى عباسى نیز چون سایر اساتید تلاوت به
قاریان قرآن سفارش مى کند که در ابتداى کار با تقلید از تلاوت قاریان برجسته مصرى
به تلاوت بپردازند و به تدریج براى خود سبکى برگزینند تا بتوانند از استعدادهاى خود
در مسیر تلاوت به خوبى بهره بگیرند.
آقاى عباسى در سال 67 در مسابقات سراسرى
قرآن که در کرمان و از سوى اوقاف برگزار شد با کسب رتبه سوم به هندوستان اعزام شد
ولى در مسابقات بین المللى قرآن کریم هندوستان رتبه نخست را از آن خود نمود ایشان
همچنین در سال 71 در مسابقات سراسرى طلاب علوم دینى در قم و نیز در مسابقات بین
المللى ایران نفر اول و در مسابقات بن المللى قرآن در کشور مالزى در سال 73 رتبه
دوم را بدست آورد.
آقاى محمد عباسى نخستین تلاوت رسمى خودش را در سال 1358 در
مسجد قنات اباد تهران اجرا کرد که این تلاوت از سیماى جمهورى اسلامى ایران پخش شد
پس از بازگشت از مسابقات کشور هندوستان در سال 67 خدمت حضرت امام خمینى (ره) مشرف
شد و او با قرائت در مقام معظم رهبرى که در آن سال ریاست جمهورى را بعهده داشت مورد
تفقد معظم له قرار گرفت.
آقاى محمد عباسى هم چنین به مدت 16 سال در برنامه قرآن
صبحگاهى رادیو به تلاوت مى پرداخت که این تلاوت از ساعت 6 صبح از رادیو پخش مى شد
آقاى محمد عباسى در حال حاضر کارشناس ارتباطات و صنعت هوایى در داشکده صنعت
هواپیمایى کشورى و نیز مدیر روابط عمومى این دانشکده است جلسات تلاوت و تدریس آقاى
عباسى از سال 58 تا 67 در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) تهران و از سال 72 تا کنون در
مسجد نظام مافى واقع در خیابان آیت الله کاشانى در روزهاى شنبه بعد از نماز مغرب و
عشاء تشکیل مى شود.
![]()
قرائت قرآن یک هنر کاملا شرقی است. سرعت در تلاوت،پرده های خوب صدا، تحریرها، حالت های صدا، نقاط مثبت و ضعف صدا از جمله نکاتی است که ایشان در این بحث به آن میپردازند.




يسبح لك الفضاء
آذان الفجــر
يا نصير المظلومين
يسبح لك الفضاء
آذان الفجــر
يا نصير المظلومين
قصة اليتيم
يا ذا الجلال والإكــرام
سبحانك اللهم
يا كريم العطاء
يا آل طـه
يا من رضيت لنـا
إليك دعائنا فأجعله مقبولا
يا من ترى على الولاء مشاعرى
يحلو لدى
يا رجاء التائبين
يا مالك الملك
اللــــــــــــه
حين يهدى الصبح إشراق ثناه
يا من يرانى فى علاه ولا أراه
يا مبدع الخلــق
دعاء الفجر
من حشرة كسوة الناس
اصحاب الفيل
الضحى من نور من
من ذا الذى بجماله حلاك 1
من ذا الذى بجماله حلاك 2
أمرى إليـــــك
إليك خشوعى
أخر حفلة قبل وفاة المبدع طوبار
بحق طاعتك





استاد مصطفی اسماعیل بهترین قاری جهان است و من در طول این چند سال به پی برده ام.
ولی متاسفانه با آنکه ایشان یکی از پرکارترین قاریان در زمان خود بوده ولی تلاوتهای بسیار کمی ( نسبت به کل آنها) در اختیار ما است . در این پست قصد دارم زندگینامه صوتی ایشان را البته به زبان عربی قرار دهم تا شاید با گوش کردن و ترجمه ان به برخی از حقایق و واقعیات زندگی استاد پی ببرید .این قطعه ۱۸۶ دقیقه می باشد .


سلام
یه بیوگرافی مختصر از خودم می نویسم که منو بیشتر بشناسین . حامد ولیزاده هستم متولد دوم خرداد ماه سال 1367 و الان 19 سالمه . تو یه خانواده 6 نفری به دنیا اومدم . دانشجوی ترم 3 رشته فوریتهای پزشکی هستم . به لطف خدا و با زحمات پدر و مادرم و البته برادر بزرگترم قرائت قرآن رو از 4 سالگی شروع کردم . اوایل ، قرائت هام فقط در مراسم های مذهبی و هیئت هایی بود که برنامه هاشون به طور هفتگی برگزار می شد .
۵ سالگی
تلاوت قرآن رو با تقلید از استاد عبدالباسط ( رحمه الله علیه ) شروع کردم و به خاطرسن کم و تقلید تقریبا محض از استاد ، تونستم با تلاوت هام رو اطرافیانم تاثیر بذارم . البته تو اون سن و سال اراده خود من تاثیر خیلی کمی تو این رشد و شکوفایی داشت و بیشتر لطف خدا بود که شامل حال من شده بود و زحمات پدرم ؛ که منو به مجالس زیادی می برد .
سالهای بچگی به سرعت سپری شدند و من بزرگ شدم . حالا حامد کوچولویی که همه تو ذهنشون داشتند در حال تغییر کردن بود . سال دوم راهنمایی بود و من تو مسابقات دانش آموزان شرکت کرده بودم . بحمدلله او سال تونسته بودم تو ناحیه خودمون اول بشم و به مرحله استانی راه پیدا کنم . قبل از اعزام به مسابقات استانی یه دوره 2 هفته ای برای ما برگزار شد که تو این دوره استاد صولتی با ما کار می کرد . من تا اون سال ( 1379 ) هیچ وقت به صورت حرفه ای و کلاسیک قرائت قرآن رو دنبال نمی کردم و عادت به قرائت های تقلیدی کرده بود . با شروع این کلاسها بود که جرقه قاری شدن واقعی در من زده شد و تصمیم گرفتم به هر نحو ممکن قرائت قرآن رو به صورت اصولی یاد بگیرم .
خلاصه خدا خواست و من تونستم تو مسابقات استانی هم رتبه اول رو بیارم و برای مسابقه کشوری که تو زنجان بود اعزام بشم . باز قبل از مسابقات کشوری یه دوره آموزشی 3 روزه برامون گذاشتند . تو این کلاسها بیشتر با قواعد تجوید آشنا شدم . بعد از این دوره هم از محضر برادر و استاد عزیزم آقا بابک هم استفاده زیادی بردم تا برای مسابقات سراسری آماده تر بشم . مسابقات کشوری هم تموم شد و من به لطف خدا تونستم رتبه اول کشور بشم .
این مسابقه و سفر نقش خیلی زیادی رو قرائت و انگیزه من گذاشت تا تلاوت قرآن رو دنبال کنم . بعد از این مسابقه به طور مرتب تو کلاسهای استید شرکت می کردم و بعد از قرائت تو این کلاسها اشکالاتم رو اساتید متذکر می شدند تا من اصلاحشون کنم .
تو این سالها ( بین 79 تا 87 ) تونستم تجارب زیادی رو کسب کنم و همه این ها رو عنایت خدا و قرآن می دونم و حقیقت دعای خیر والدینم و برادرم که همیشه پشت من بودند رو نمی تونم فراموش کنم . تو این مدت من تو مجالس زیادی به تلاوت پرداختم و مسابقات زیادی شرکت کردم . شکر خدا تا حالا تونستم 18 رتبه سراسری و چندین مقام هم در سطح شهرستان و استان بیارم . هیچ وقت دوست ندارم همچین چیزهایی رو مطرح کنم ولی چون اسم مطلب بیوگرافیه چاره ای ندارم .
اساتیدی که محضر اونها کسب فیض کردم :
1 - استاد مرحوم ، سرهنگ عباسی ( رحمه لله علیه )
2 – استاد علی اربابی ( رحمه لله علیه )
2 - استاد میرمحمد میرقلنج ( حفظه الله )
3 – استاد مجید عیاری ( حفظه الله )
4 – استاد حسن حسین زاده ( حفظه الله )
5 – استاد علیرضا عیوضی ( حفظه الله )
6 – استاد دکتر مصطفی صولتی ( کثر الله امثاله )
7 - استاد صمد محمدپور( حفظه الله )
8 – استاد احمد ابوالقاسمی ( کثر الله امثاله )
9 – استاد بابک ولیزاده ( حفظه الله )
هدف اول و آخر من از قرائت قرآن انتقال معانی درست آیات به مردم هستش . همیشه به این فکر می کنم که چطور می تونم بیشتر از این مردم رو متوجه آیات قرآن کنم . همیشه تو آرزوهام اینه که با تلاوت خودم بتونم دل چندنفر رو به خدا جلب کنم تا شاید ثوابی عایدم بشه . وگرنه من و همه قاریان امثال من می دونیم خوندن زیبای قرآن شر لازم برای درک صحیح آیاته ولی کافی نیست . همیشه تو خوندنم دنبال این هستم که آیات قرآن من رو به بازی بگیرند تا مفهوم خودشون رو برسونند . یعنی به این درجه از خوندن برسم که دیگه آهنگ و مقام برام مهم نباشه و فقط به انتقال معنی فکر کنم .از شما هم خواهش می کنم دعام کنین که بتونم به این آرزو برسم که قرآن رو درست بخونم و بهش عمل کنم . ( این متن به زودی کاملتر خواهد شد )
سلام و عصر به خیر . 13
رجب ، فرخنده سالروز میلاد همای رحمت رو به همگی تبریک می گم .
از اینکه چند روزی نتونستم آپ کنم عذرخواهی می کنم .
دارالقرآن امام علی (ع) تهران یه مسابقه قرائت و حفظ کل به صورت کشوری برگزار کرده بود و از تمامی منتخبین مسابقات اوقاف استانها دعوت شده بود . مسابقات خوبی بود . من تو دور مقدماتی تونستم خوب بخونم و تو مرحله فینال هم حضور داشته باشم . ولی تو مرحله فینال نتوتستم خوب بخونم و رتبه نیاوردم . ولی خدا رو شکر می کنم که با شرکت تو این مسابقه تجربه بیشتری کسب کردم .
نمرات من تو مرحله مفدماتی :
صوت : 10
لحن : 20.75
تجوید : 35.5
وقف و ابتدا :20
جمع کل : ۸۶.۲۵
دانلود تلاوت مرحله مقدماتی - سوره یونس
دانلود تلاوت مرحله نهایی - سوره یوسف
مقاله فرضيه تکامل و قرآن
اول : آياتى که در رابطه با اثبات نظريه تکامل مورد استناد قرار گرفته است:
من اين آيات را جداگانه ذکر ميکنم و مورد بررسى قرار ميدهم. اين آيات را ميتوان به چند دسته تقسيم کرد.
( بقیه در ادامه مطلب)

|
در این برنامه حامد شاکر نژاد سوره های مبارکه تحریم آیات 1 تا 5- حاقه 1 تا 12 - نازعات 26 تا 41 - قمر 54 و 55 - رحمن 1 تا 12 را به مدت 51 دقیقه تلاوت می کنند. این تلاوت در تاریخ 29-6-86 در مسجد قدس بندر عباس اجرا شده است
![]()
1-آخر الانعام و قصار السور- غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
2-آخر الفرقان-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
3--آل عمران(إن الله إصطفي آدم و نوحا)
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
4--آل عمران(هذا بيان للناس و هدي و موعظة للمتقين)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
5-آل عمران(و لله ملك السموات و الارض) و العلق-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
6-آل عمران(و لقد نصركم الله ببدر و أنتم أذله)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
7-إبراهيم (قل لعبادي الذين آمنوا يقيموا الصلاة )-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
8--الاحزاب (لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
9-الاسراء(أول السوره)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
10-الانبياء(آخر السورة و الشمس و العلق)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
11-البقرة(الله لا إله إلا هو الحي القيوم)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
12-البقرة(يسألونك عن الاهله)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
13-الحج و الطارق و البلد-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...dSyria1969.wav
14-الرعد- غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
15-القصص(و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
16-القمر و الرحمن و التكاثر.-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
17-النبأ و الفجر و البلد و قريش-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
18-النساء (الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
19-النساء(فإذا قضيتم الصلاة).غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
20-ق والنجم والقمر.غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
21-الاسراء(و لقد كرمنا بني آدم)-غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
22-مريم(با يحي خذ الكتاب بقوه) -غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
23-الفتح و قصار السور- غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
24-الكهف(و لا تقولن لشئ إني فاعل ذلك غدا إلا أن يشاء الله) غلوش سوريا
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3
25-سور الحجرات و ق و القدر (و اعلموا أن فيكم رسول الله)-غلوش سوريا مضاف 8-12-2006
http://www.archive.org/download/Ghal...a1969_64kb.mp3