با سلام.
اينها تلاوتهاي كوتاه شيخ محمد صديق المنشاوي هستند كه من تاكنون شنيدهام. بيشتر آنها را در كمتر از ۱۰ دقيقه خواندهاند و البته بسيار بسيار زيبا هستند.
خدايش رحمت كند.
رحلة المنشاوى الى بغداد
كان ذالك في عام 67 حيث طلب منه الاستاذ خلوق ان يزور بغداد فكتب رسالة يعتذر وواعده في العام المقبل وحين زيارته لبغداد استقبله وفد من الناس عند نزوله من الطائر ة في شهر رمضان وذهب للقراءة بسجد ابي حنيفه وقرا الانفال بقراءه بديعه لم تسجل وقراء للاذاعة والتسجيل اتلف مع مجموعة من التسجيلات النادره للقراء فديو وتسجيل . وقراء بمسجد الاورفلي وعند قراته خرج دم منه وكان هذا بداية اصابته بمرض دوالي المرئ رحمة الله تعالى وحدثني المقرئ الحافظ خليل اسماعيل قال كنت اسير ببغداد فاذا اسمع المنشاوي يقراء فقلت هذا تسجيل فاذا المنشاوي نفسه يقراء الشعراء قراءة بديعه لما انتهى جلست بجانبه قلت له لماذا تكرر الايات فابتسم وكانت الابتسامه لاتفارقه كما يقول الحافظ وفي بيت من بيوت الاعظميه قراء المنشاوي بحضور عدد من القراء اخر سورة القمر وبدايه الرحمن قراءة عجيبه وهي مسجله وطلب من الشيخ ان يقراء على المقام العراقي فامتنع وفي جلسه اخرى قراء الشعراء في مجلس ضم عدد من العلماء والقراء وبقي المنشاوي رحمه الله 10 ايام ببغداد وطلب ان يبقى اكثر لكنه امتنع وكان لايحب ان يكلف احدا لانه كان عفيف النفس رحمه الله ومن التسجيلات النادره التى لم تذع ابدا وهي موجده ما يلي 1 - التوبه يبكى فيها عند قوله تعالى لاتحزن ان الله معنا 2 - التوبه والقارعه بمناسبة افتتاح مسجد الصدّيق قراءة نادره بحضور والده 3 -الشعراء الطارق الفجر نادره جدا 4 - النساء 5 -الانفطار غير التى سجلت في الكويت وغيرها كثير اسال الله ان يعينني للحصول عليها انه على ما يشاء قدير

سفر شیخ المنشاوی به بغداد
شیخ محمّد صدّيق المنشاوی در سال 1967 به بغداد سفر کرد. در واقع، پس از دعوت استاد خلوق در سال 1966 از شیخ المنشاوي برای مسافرت به بغداد، که ایشان طی نامهای عذر خواسته و وعدهی سفر در سال بعد (1967) را داده بودند، این امر صورت گرفت. در رمضان سال 1967، زمانی که هواپیمایی که استاد المنشاوي مسافر آن بود، در بغداد به زمین نشست، با استقبال فرستادگان استاد خلوق، ایشان وارد شهر شده و به مسجد ابوحنیفه عزیمت کردند. و در آن جا بود که سورهی انفال را به سبکی بدیع تلاوت نمودند که این تلاوت ضبط نشده است. ]متاسفانه، تلاوتهای ایشان و بسیاری از بزرگان قرائت، چندان که باید و شاید، در زمان حیات خود این بزرگواران درک نشد. بسیاری از تلاوتهای شیخ المنشاوی هرگز ضبط نشده است. برخی از آنها که ضبط هم شدهاند، از جمله مصحف مجود ایشان، به دلیل اهمال و بیلیاقتی گردانندگان رادیوی مصر نابود شده است. از طرف دیگر، شاید امکانات ضبط و نگهداری در آن هنگام، مجال آن را نیافت که این تلاوتهای استثنایی را در خور عظمت آن، دریابد؛ دیگر آنکه، چه بسا دوری از شهرت و سادهزیستی بسیاری از این بزرگان هم مانع میشد که برای هر اجرا، خود را مقید به ضبط تلاوت نمایند. همچنین، در آن اوایل و قبل از فتوای شیخ الازهر، قرائت در رادیو حرام شمرده میشد؛ مجموعهی این عوامل، دست به دست هم داده است که امروزه، صدای شیخ احمد نداء (مبدی این حرکت عظیم: تلاوت قرآن به سبک امروزی) در جایی ضبط نشده است؛ از بزرگانی چون شیخ محمّد سلامه، شيخ صدّيق السيد المنشاوی، شيخ علی محمود و شيخ محمّد رفعت تلاوتهای کمشماری باقی است و حتی از شیخ المنشاوی که کمی متاخرتر است، هنوز تصویری ویدیویی (جز تنی چند که ادعا میکنند آن را دیدهاند.) مشاهده نشده است.- مترجم[ و سپس به درخواست رادیو، تلاوتهایی را اجرا کردند که متاسفانه این تلاوتها و مجموعهای نادری از اصوات و تصاویر ویدیویی نابود شدند. ]این همان چیزی است که در سطور قبلی نوشتم. - مترجم[ و سپس در مسجد اورفلی تلاوت نمود و در اثنای این تلاوت بود که از ایشان خون خارج شد و این آغاز بیماریای بود که نهایتا باعث مرگ شیخ المنشاوی گشت. که رحمت خدا بر او باد. یکی از دوستان من (شیخ حافظ خلیل اسماعیل) برایم گفت که در آن زمان به بغداد مسافرت کرده بوده است و برای شنیدن تلاوت ایشان به مسجد میرود؛ وقتی تلاوت شیخ تمام شد، نزد ایشان رفته و میپرسد: چرا آیات را تکرار میکنید؟ شیخ المنشاوی، لبخندی زد و این حالت (لبخند) از او جدا نمیشد.
و در خانهی از خانههای الاعظمیه ]احتمالا نام محلهای در بغداد است. – مترجم[، انتهای سورة القمر و ابتدای سورة الرحمن را تلاوت نمود که از تلاوتهای عجیب ایشان است و )خوشبختانه) ضبط شده است. و در آن تلاوت از ایشان خواستند که به سبک عراقی تلاوت نماید؛ اما ایشان این درخواست را نپذیرفتند. ]آن طور که من از استاد اوحدی شنیدهام، سبک عراقی سبکی در قرائت قرآن است که در عراق رواج دارد. این سبک کمی به نوحهخوانی ایرانیها شباهت دارد. - مترجم.[ و در جلسهی بعدی که تعدادی از علما و قراء بغداد تدارک دیده بودند، سورة الشعراء را تلاوت نمودند.
شیخ المنشاوی 10 روز در بغداد اقامت گزیدند و علی رغم اینکه از ایشان درخواست کردند که بیشتر در بغداد بماند، نپذیرفتند؛ چرا که دوست نمیداشت تا کسی را ]احتمالا میزبانان را - مترجم[ به سختی بیاندازد و این به علت پارسامنشی بسیار او بود که رحمت خدا بر او باد. (من کلمهای بهتر از خود عفیفالنفس نمییابم.) و تلاوتهایی که از ایشان در عراق ضبط شده و هنوز موجود است، عبارتاند از: 1- سورة التوبة، که هنگام تلاوت آیهی "لا تحزن إن الله معنا" (التوبة-40) میگریند. 2- سورة التوبة و سورة القارعة، که به مناسبت افتتاح مسجد الصدیق تلاوت شده است؛ تلاوت نادری است که در حضور پدر ایشان اجرا شده است. ]پدر شیخ المنشاوی به گمانم تا سال 1989 در قید حیات بودند. در زهد و پارسامنشی ایشان، سخن بسیار گفته شده است که ان شاء الله در آینده از آنها خواهم نوشت. – مترجم[ 3- سورة الشعراء، سورة الطارق و سورة الفجر که واقعا نادر است. 4- سورة النساء، و 5- سورة الانفطار که غیر از آنی است که در کویت ضبط شده است.
فایل های را دانلود کرده و پس از این که آن را از حالت فشرده خارج کردید ، مورد استفاده قرار دهید.
سوره قاف با تلاوت استاد منشاوی با حجم 4,062 KB
سوره الرحمن با تلاوت استاد منشاوی با حجم 5,240 KB
استاد محمد صدیق منشاوی به حق یکی از خوش صدا ترین قاریان تاریخ قرائت قران است .
صوت و لحن ملکوتی او قداست خاصی به او و تلاوتهایش داده است.
در زیر مجموعه بزرگی از تلاوتهای مجلسی این استاد رابرای دانلود گذاشته ام .
با توجه به اینکه این پستهای قرانی مخاطب خاص خود را دارد لذا نظر یادتون نره

(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحجرات ق فصلت . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر القصار . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر 1 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفرقان . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المؤمنون الرحمن . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الكهف الرحمن . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة ال عمران 1 -34 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء التوبة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاحزاب . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة البقرة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفال . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانبياء . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفال 2. , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء 66 - 96 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحديد . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفجر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة غافر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة فاطر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف 1 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف 2 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة مريم الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة مريم 2 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة هود . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانعام 1 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانعام 2 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانعام 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاعراف 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يونس الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة النجم والقمر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة النساء . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان 4 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة فصلت . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الطور الحديد . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان السجدة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان 5 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الزمر ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة غافر 2 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . غافر 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الرعد الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحجرات الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة 2 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحديد 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحج 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الزخرف الدخان . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الرعد الكويت . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة مريم 1 - 36 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المؤمنون الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الغاشية الفجر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة البقرة الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاحزاب الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة النبأ . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفتح . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الدخان . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة العلق القصار . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة ق الرحمن . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان السجدة الحسين . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة ق . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المؤمنون . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان 6 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الواقعة الحديد . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء المسجد الاموى 1958 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الطور 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحج المؤمنون . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة فصلت الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الزخرف 8 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر العلق سوريا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المجادلة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة النور استديو . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفرقان . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة 38 - 43 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة السجدة العلق . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم قصار سوريا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء 1 - 14 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 52 - 89 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص 68 - 85 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفال القصار . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة 7 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الملك . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المؤمنون 6 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحجرات . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 52 - 89 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص الرحمن الزمالك . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة هود 41 - 61 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يونس 9 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة مريم رائعة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة سوريا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفطار الفجر البلد الكويت. , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة فصلت 30 - 46 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 5 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم 5 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة 11 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التوبة يونس . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص العنكبوت . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة هود 6 - 32 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء 70 - 87 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحجرات ق الاقصى . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء الفجر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المدثر . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة التكوير . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة العلق . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم 9 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . القصار 13 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . القصار 6 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . القصار 12 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة القصص 13 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان 8 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة طه . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء 10 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر سوهاج 1964 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر القصار السيدة زينب . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحشر القصار اسيوط . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الطارق الفجر العلق الاسكندرية . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 14 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الروم الانفطار . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفال 7 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة مريم 1 - 62 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة النور 4 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الانفطار . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحج ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة غافر ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الطور الحديد اسيوط . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة السجدة العلق . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة ابراهيم . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف 5 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفرقان . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المؤمنون اسيوط . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف 8 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف الحسين . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الحج المؤمنون . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة العنكبوت 6 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الاسراء ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يوسف 1 -34 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الشعراء 3 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة لقمان السجدة . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الفتح الحجرات ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة الصف . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة يونس 7 . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة المائدة ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة ابراهيم ليبيا . , , )_.·´¯)_.·´¯)
(¯`·._(¯`·._( , , . سورة هود 5 . , , )_.·´¯)_.·´¯) 
استاد محمد صديق المنشاوي روز 20 ژانويه 1920- 29 دي 1298 ه.ش. در شهر منشأ (Al Manshāh) واقع در استان سوهاج در منطقة صعید مصر در خانوادهاي بسيار مذهبي پا به عرصة وجود گذارد.
پدرش «شيخ صديق المنشاوي» يكي از قاريان صوفيمنش بود كه هرگز در مسير تلاوتش اجر و پاداشي طلب نكرد. از اين رو فرزندش محمد را نيز با چنين علايقي پرورش داد؛ تا جايي كه تلاوت را تنها به جهت آنكه متعلق به اين كتاب مقدس است برگزيد. شيخ صديق السيد المنشاوي را فردي در كمال خشوع و خضوع ميخوانند. گويند او چنان تقوايپيشه بود كه هرگز در هيچ تلاوتي بر اجر و پاداش آن سخني نگفت. تنها در محل حاضر ميشد، آنگاه با وقاري سرشار از خشيت الهي باز ميگشت و اين شيوهاي بود كه در ميان فرزندانش نيز نيك مشهود است. شهرت شیخ صديق السید المنشاوی به عنوان معلم، قاري و مجود قرآن، مصر را در نورديده بود. از او تلاوتهاي کميابي در راديوهاي سوريه و لندن تا به امروز باقي است. [1] و [2]

محمد صديق از آنجا كه در شهر منشأ تولد يافت، چون پدرش به المنشاوي ملقب گرديد. با تشويق و تعليم پدر به آموزش معارف قرآني و تعليم قرائتهاي مختلف پرداخت و در حالي که بيش از 4 سال نداشت به جمع باسوادان روستا پيوست. محمد صديق المنشاوي از همان ابتدا در محضر شيخ محمد النمکي به حفظ كامل قرآن پرداخته و در سن 8 سالگی به افتخار عظیم حفظ کامل قرآن نائل شد. از 9 سالگي به بعد در شبهاي ماه مبارك رمضان به قرائت قرآن در محافل ميپرداخت و اين امر تا سنين جواني استاد ادامه داشت.
عمويش شيخ احمد السّيد براي تعليم قرائات و علوم قرآني او را به قاهره برد. محمد صديق با خانوادة عمويش در قاهره زندگي ميکرد تا اين که در 12 سالگي علم قرائات را از شيخ محمد مسعود فراگرفت. توانمندی او تا آن حد بود که شيخ محمد مسعود از او و استعداد بکرش شگفتزده شده بود و به همین خاطر او را در مجالس تلاوت همراه خود ميبرد و محمد صديق نوجوان بر اين حال بود تا 15 ساله شد و بعد از آن که شهرتش، مصر و بويژه استان "سوهاج" را درنورديد، از استاد و پدرش مستقل شد و اينچنين، اعتماد به نفسش فزون گشت ادامه

سئل النبي (صليالله عليه و اله): أي الناس أحسن صوتاً بالقرءان
قال: من إذا سمعت قرائته رأيت أنه يخشي الله (البحار 195/92)
از پيامبر گرامي اسلام (كه درورد خدا بر او خاندانش باد) پرسيدند: كدامين آدمي، قرآن را زيباتر تلاوت ميكند؟
فرمود: آن كه چون قرائتش را بشنوي، يقين كني كه از خداوند پروا دارد.
شيخ محمد صديق المنشاوي (1920-1969 م.)، از نوابغ دوران و يكي از بزرگترين قاريان قرآن كريم است كه در عمر كوتاه خويش، مجموعهاي گرانبها و كمنظير از تلاوتهاي قرآني (تجويد، ترتيل و ...) به جاي گذارده است. کم نيستند دوستداران تلاوتهاي شیخ محمد که با شنيدن صداي دلنشين و حزين ایشان، تو گويي سحر ميشوند.
هدف ما از راهاندازي اين وبسايت، اولاً گردآوري هر آن چيزي است كه از ايشان، پس از گذشت بيش از 35 سال از مرگشان، باقي است و ثانياً پايهگذاري نهادي است كه دوستداران ايشان و آثار بيهمتايش در ايران، بدان رجوع كنند.
پس از استعانت از درگاه قادر متعال، بيتردي همياري عاشقان قرآن و تلاوتهاي بزرگان قرائت، ما را در اين مسير ياري خواهد داد.




تصویری از استاد محمد صدیق منشاوی که با توجه به کیفیتش از یک نوار ویدئو گرفته شده است . پس حتما از استاد تلاوت تصویری هم ضبط شده است که انشالله روزی به دستمان خواهد رسد


تصویری از اولین سفر خارجی استاد در ۳۵ سالگی به همراه استاد عبدالباسط به کشور اندونزی


نفر دوم از سمت راست به همراه استاد عبدالباسط

محفل قرآنی ظاهرا در یک مدرسه به همراه استاد عبدالباسط


لیبی

سال ۱۹۶۹ میلادی در لیبی ( آخرین سال حیات استاد )



اواخر عمر استاد - در کنار فرزندان

سفر استاد به لیبی همراه با استاد خلیل الحصری

تصویری نادر از استاد در جوانی
۳۶ تلاوت بسیار زیبا از استاد محمد صدیق منشاوی
( رحمه الله علیه )



زماني كه زندگي قاريان مشهور جهان را مرور مي كنيم ، نامي آشنا ديدگان را به خويشتن خيره مي سازد . نامي كه رسالت قاريان قرآن را در خاطره ها جاودانه مي سازد . شهيد القراء نامي است كه بي شك هر عاشق قرآني را بر آن گذر افتاده است . نامي كه عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ كرده و از خويشتن پرسيده اند كه : محمد صديق از چه رو بدين نام ملقّب گرديده است ؟ مردي كه تلاوتهاي زيبايش پس از گذر سال ها ، هنوز زينت بخش محافل و مجالس است . مردي كه مقلّدان بيشمار از خويش بر جاي گذاشته است .
اگر بخواهيم محمد صديق را بهتر بشناسيم ، شايد بهتر آن باشد كه در تذكره عرفا و صوفيان عصر به جست وجوي او بپردازيم ؛ چرا كه محمد صديق پيش از آنكه يك قاري باشد ، يك صوفي است . صوفي كه خرقه زهد بر تن كرده و رايحه معرفت و زهد از جاي جاي تلاوتهايش برمي خيزد . آري ، او صوفي است كه جان و زندگي خويش را وقف كلام پروردگار كرده است ، تا بدانجا كه لحظه اي مفارقت از كلام دوست بر او چنان گران آمد كه نتوانست پذيراي آن گردد و عاقبت جان خويش را در اين مسير قرباني ساخت . او را شهيد القراء ناميده اند ، چه آن زمان كه طبيبان معالجش وي را از تلاوت كتاب خدا برحذر داشتند ، وي نپذيرفت . چه ، زندگي جداي از مكتب و كلام دوست نه تنها براي او بلكه بر تمامي كساني كه در اين مسير گام گذارده اند ، بسي سخت و دشوار است .

استاد محمد صديق منشاوي در سال 1299ه.ش. يعني حدود 73 سال پيش ، در شهر منشاه مصر در خانواده اي بسيار مذهبي پا به عرصه ي وجود گذارد .« پدرش شيخ صديق منشاوي يكي از قاريان صوفي منش بود كه هرگز در مسير تلاوتش اجر و پاداشي طلب نكرد . از اين رو فرزندش محمد را نيز با چنين علايقي پرورش داد تا جايي كه تلاوت را تنها به جهت آنكه متعلق به اين كتاب مقدس است برگزيد . شيخ صديق منشاوي را فردي در كمال خشوع و خضوع مي خوانند گويند او چنان تقوي پيشه بود كه هرگز در هيچ تلاوتي بر اجر و پاداش آن سخني نگفت . تنها در محل حاضر مي شد ، آنگاه با وقاري سرشار از خشيت الهي باز مي گشت و اين شيوه اي بود كه در ميان فرزندانش نيز نيك مشهود است ».
محمد صديق از آنجا كه در شهر منشاه تولد يافت چون پدرش به منشاوي ملقب گرديد . با تشويق و تعليم پدر به آموزش معارف قرآني و تعليم قرائت هاي مختلف پرداخت ، چرا كه پدرش نيز از قاريان مشهور عصر خود به شمار مي آمد . مرحوم استاد منشاوي از همان ابتدا به حفظ كامل قرآن پرداخته و از 9 سالگي به بعد در ماه مبارك رمضان شبهاي قرائت قرآن برگزار مي نمود . اين امر تا سنين جواني استاد ادامه داشت . اين در حالي بود كه پس از چندي با ورودش به راديوي عربي مصر و پخش تلاوتهايش ، به شهرت او افزوده شد تا آنكه به عنوان يكي از اساتيد و قاريان مشهور مصر معرفي شد .
او قاري بزرگي است كه در ميان متأخران بي نظير و در ميان متقدّمين كم نظير بوده است . او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتكر الحان گوناگون قرآني به شمار مي آيد . سبك تلاوت ، صوت زيبا ، لحن گرم و حزين ، تلفظ صحيح و بيان قوي كلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوي به شمار مي آيد كه با چيرگي و مهارت كامل و تسلّطي فوق العاده شنونده را به آيات الهي متوجه مي سازد . او چنان تسلّطي به قرائات سبعه و عشره و راويان قاري دارد كه وي را به عنوان يكي از بهترين اساتيد اين فن در جهان اسلام مطرح نموده است ، تا آنجا كه شهرتش را در جاي جاي جهان اسلام اذعان مي دارند .
مرحوم محمد صديق منشاوي با تسلّطي كامل و سبكي خاص تمامي قرآن مجيد را با قرائت ترتيل تلاوت كرده است و اكنون گنجينه اي از نوارهاي تحقيق و ترتيل اين استاد در آرشيو راديو قرآن موجود مي باشد . تلاوت هاي اين استاد همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران پخش مي گردد .
استاد به واسطه زندگي كوتاهش به كشورهاي محدودي مسافرت كرده است . از آن جمله به سوريه ، كويت و برخي از كشورهاي شيخ نشين حاشيه خليج فارس مي توان اشاره كرد كه در مساجد مختلف اين كشورها به تلاوت قرآن كريم پرداخته است .
سرانجام دست اجل از آستين تقدير برون آمده ، اين بار نيز گلي از بوستان معطر قرآن را گلچين نمود و استاد منشاوي در سن 49 سالگي در سال 1348 ه.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرين تسليم كرد و بدين طريق گرد غم و اندوه را در بر جبين عاشقان كلام دوست نشانيد ، هرچند كه امروز پس از گذشت سال ها آواي ملكوتي او زينت بخش محافل و مجالس قرآني و پرورش دهنده استعدادهاي نهفته در اين مسير است .

* حاج سعودی محمّد صدّيق... در سال 1953 مجلّه ی راديو و تلويزيون، در يکی از شماره هايش از شيخ محمّد صدّيق المنشاوی نوشت که او اوّلين قاری ای بود که راديو براي ضبط تلاوتش، تجهيزات فنّي خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنين اتفاقی افتاد؟ و چرا راديو چنين کاری کرد؟
شهرت و زيبايی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان راديو، از آن آگاه شدند، خواستند که به راديو بيايد تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری راديو به فعاليت بپردازد. ولی شيخ، اين دعوت را نپذيرفت و گفت: نميخواهم در راديو قرائت کنم چرا که به شهرت آن احتياجی ندارم و هرگز نميپذيرم که از من امتحان بگيرند... اینطور شد که برای مدير راديو چارهای نماند جز آنکه تجهيزات راديو را به محل تلاوت ايشان منتقل کند. و در عمل، در يکی از شبهای ماه مبارک رمضان، زمانی که ايشان در روستايی از روستاهای مصر، برای خانوادهای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از راديو برای ضبط تلاوت شيخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی ديگر برای ضبط تلاوت پدر ايشان، شیخ الصديق المنشاوی، به روستای العسيرات در استان سوهاج در خانه حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و اين برای اولين بار در تاريخ راديو بود که راديو، تجهيزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت يکی از مقريان به جایی بفرستد. اين اتفاق را ييکی از مجلات نيز، در صفحات خود درج نمود.
* زمانيکه مسؤولان راديو اين دو تلاوت را از آنها ضبط کردند، دوباره از شيخ محمّد صدّيق و پدرش خواستند که براي تلاوت به راديو بيايند، ولي باز هم آنها نپذيرفتند.... چه شد که بالأخره شيخ محمّد صدّيق المنشاوي دعوت راديو را پذيرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاري کرد؟
اين موضع سبب خشم مسؤولان راديو شد و نزديک بود که مشکل بزرگي روي دهد تا آنکه يکي از نزديکان شيخ محمّد صدّيق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالي بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شيخ محمّد گفت که نپذيرفتن دعوت راديو، پسنديده نيست و اين امتحان تنها از او گرفته نشدهاست و این درحالی است که بعد از آنکه او دعوتشان را رد کردهاست، راديو مهندسان و کارشناسان خود را براي ضبط تلاوتش به سوي او فرستادهاست. و در برابر اين کار مسؤولان راديو، نپذيرفتن دعوت آنان پسنديده نيست. و در برابر اين رفتار خوب ، متقابلاً چارهاي جز رفتار خوب نيست. و بعد از اصرارهاي شديد، شيخ محمّد صدّيق المنشاوي به راديو رفت و تلاوتهايش را تکميل کرد و تا زماني که خدا جان او را گرفت، قاري راديو بود، ولي پدرش گفت: براي راديوي مصر، از خاندان المنشاوي، پسرم محمّد کافي است.
* پس چرا براي راديو لندن و راديو سوريه، تلاوت کرد؟
اينها با ضبط بودند. ]من حدس مي زنم يعني آمدهاند تلاوت ايشان را ضبط کردهاند نهاينکه ايشان به آن راديوها بروند.[ و با آنکه او هرگز براي راديو مصر قرائت نکرد، شهرت شيخ صدّيق السّيد، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. راديوهاي سوريه و لندن از او خواستند که براي آنها نوارهايي تلاوت کند. ايشان در ابتدا نپذيرفت ولکن بعد از ملاقاتهاي فراوان و اصرار شديد، با ضبط 5 نوار براي آن دو راديو موافقت کرد و بر اين ميزان چيزي نيفزود و همواره ميگفت: اگر اصرار پيوستهي آنها نبود، با آن تلاوتها موافقت نميکردم.

* شيخ محمّد صدّيق المنشاوي چگونه با اين تصميم پدرش (مبني بر قرائت نکردن براي راديو مصر) برخورد کرد؟
او هرگز با پدرش مخالفت نميکرد و به نظرش، بدون آنکه پيجويي کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام ميگذاشت.
* ملک فاروق(دوران پادشاهی:1936 تا 1952) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شيخ محمّد صدّيق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذيرفت... چرا؟
او اين درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت 9 شب که راديو مصر، تلاوت قرآن کريم را از قصر پادشاه، پخش میکند، قهوه چيان ]شهر[ ديگر، نوشيدنی نياورند و مردمان، تخته نرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشيدنی و بيهوده گويی و بازی تخته نرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: اين بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوه چی بگماريم و اين کاری است که من از انجام آن معذورم. شيخ احمد به او گفت: اينگونه، ما هم از انجام اين کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – 204) " پس هنگامی که قرآن خوانده می شود، بدان گوش دهيد و ساکت باشيد، شايد رستگار شويد." پس برای پادشاه چارهای نماند جز آنکه از او تجليل و تقدير کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.
* چرا شيخ محمّد صدّيق المنشاوي دوبار ازدواج کرد؟
ايشان در سال 1938 با دخترعمويش ازدواج کرد و از او 4 فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار ديگر در حاليکه عمرش از 40 سال گذشته بود با زني ديگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخميم در استان سوهاج بود. از او نيز 9 فرزند داشت: 5 پسر و 4 دختر. همسران او با هم در يک خانه زندگي ميکردند و بينشان دوستي و علاقه بود و شيخ محمّد ميگفت: مردم مرا دوست دارند و خويشاوندي با مرا خواستارند. هنگام اداي فريضهي حج، سال قبل از وفات شيخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.
* شايعه شد که صداي شيخ محمّد صدّيق المنشاوي ضعيف است و آنرا مگر به کمک ميکروفون، نميتواند به شنوندگانش برساند... چه کسي اين شايعه را پخش کرد؟ و شيخ محمّد چگونه با آن شايعه برخورد کرد؟
در واقع، اين موضوع شايعهاي بود که بهخاطر حسودي و برتري جويي يکي از مقريان در گوشها پيچيد. بعضي از ارادتمندان و نزديکان ديگر مقريان، اين حادثه را براي ما تعريف کردند و صحّت آن براي ما محرز شد؛ ماجرا از اين قرار بود که شيخ محمّد به همراه مقري ديگري، شبي براي قرائت به استان المنيا دعوت شده بود و افراد زيادي براي شنيدن تلاوت قرآن با صداي شيخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آنها فزونتر از 10 هزار نفر بود. زماني که آن مقري، علاقه شديد مردم و بي تابي دعوت کننده، به زودفرارسيدن تلاوت شيخ محمّد صدّيق را احساس کرد، ديگر خود را ناگزير ديد که به متصدّي ميکروفون پيشنهاد دهد که اشکالي فني در ميکروفون ايجاد کند و در ميان مردم شايعه شود که صداي شيخ محمّد واقعاً ضعيف است و اگر ميکروفون نبود هرگز اين شهرت را نداشت. وقتي شيخ محمّد صدّيق آماده قرائت مي شد، با ايراد ميکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّي ميکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدي از اصلاح آن، سر باز زد؛ شيخ محمّد صدّيق احساس کرد که توطئه اي براي در تنگنا قراردادن او ميان اين جمعيت عظيم در کار است. پس ]براي شروع به تلاوت، آن چنانکه در قرائت مرسوم است[ استعاذه کرد و در حالي که از مکاني که براي قرائت در نظر گرفته شده است خارج مي شد، قدم زنان به قرائت پرداخت در حالي که مردم او را همراهي مي کردند تا آن جاکه مردم از قدرت صدايش به شگفتي آمدند. آن مقري حسود در حالي که خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسي که شيخ محمّد صدّيق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زماني که بعدها از پدرمان (شيخ محمّد صدّيق) از آن واقعه پرسان شديم گفت: آنچه که به شما گفته شده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقري پرسيديم که گفت: إن الله حليم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.

گفته مي شد که نبوغ شيخ محمد صديق المنشاوي و نوآوري هاي او در تلاوت، حسد برخي افراد را بر انگيخته بود. تا آنجا که در غذاي او سم ريختند... چگونه شيخ محمد از مرگ حتمي نجات يافت؟ و چه کسي در غذاي او سم ريخت؟
اين واقعه را خود ايشان براي ما تعريف کرده بود و اگر کسي غير از خود شيخ محمد چنين چيزي را تعريف مي کرد، هرگز باور نمي کردم. ايشان، براي پدربزرگم شيخ صديق در مجلسي که ما هم آن جا حاضر بوديم تعريف کرد که شبي، در سال 1963، بعد از اتمام تلاوت، صاحب دعوت، از ايشان جهت تبرک دعوت کرد که غذا را با خانواده ايشان صرف کنند. شيخ محمد اين دعوت را نپذيرفت، تا اين که صاحبخانه، کساني از خانواده اش را فرستاد و بر شيخ محمد اصرار کردند تا اينکه دعوت را پذيرفت. قبل از شروع به خوردن غذايي که برايش آوردند، آشپز به او نزديک شد، در حالي که به شدت از ترس ميلرزيد، و در گوشش گفت : شيخ محمد! شما را از واقعه مهمي آگاه ميکنم و اميدوارم که مرا رسوا نکني، چرا که کار و زندگي ام در اين خانه، از دست ميرود. شيخ محمد پرسيد که چه شده است؟ او گفت: کسي از من خواست که در غذاي شما سم بريزم، من هم در سيني اي که کمي بعد برايتان خواهد آمد، سم ريختم. از غذاي آن سيني نخور. ضميرم از خواب بيدار شد و آمدم که تو را بر حذر دارم، چرا که نمي توانستم آن غذا را برايت نياورم. اهل خانه مخصوصا به جهت تکريم شما، مرا ترغيب کردند که آن سيني را برايتان بياورم، در حاليکه آنان از آنچه در آن است خبر ندارند... آن شخص به من پول داد تا در غذاي شما، دور از چشم اهل خانه، سم بريزم. من هم چنين کردم. اميدوارم مرا رسوا نکني... زمانيکه سيني غذاي مسموم را براي شيخ آوردند، آن را شناخت همانگونه که آشپز تعريف کرده بود. پس تظاهر به خستگي کرد و از خوردن غذا دست کشيد. اما اهل خانه او را قسم دادند که غذا بخورد. پس تکه اي نان که جلويش بود را خورد و گفت: خدا سفره شما را برکت دهد و سپس از آنها جدا شد. (خداحافظي کرد.)
آيا شيخ محمد نام کسي را که اراده کشتنش را داشت، نگفت؟
هرگاه که اين حادثه را به ياد مي آورد، به شدت از کارهاي آن مرد تعجب ميکرد، به خصوص وقتي دانست که او يک مقري ] مرتبهاي بالاتر از قاري[ است، ولي نام او را نمي گفت تا آنجا که ما از اينکه حتي پدربزرگم از پسرش نام او را نمي پرسد تعجب مي کرديم و با اين وجود ديگر جايي براي پرسش ما باقي نبود، مگر آنکه خودش نام او را آشکار ميکرد.

